به سایت photo-biography.net خوش آمدید.

عکس امیر کاظمی معروف به سامان

گفت و گو با امیر کاظمی بازیگر

او همان شهروزِ بچه پررو، یک‌دنده و به‌نظر خودش عقل کل سریال این شب‌های تلویزیون «وضعیت سفید» است. علاوه بر این‌که امیر کاظمی با «وضعیت سفید» روی آنتن شبکه ۳ است، در سریال «سایه روشن» آرش معیریان در شبکه ۵...

گفت و گو با امیر کاظمی بازیگر

او همان شهروزِ بچه پررو، یک‌دنده و به‌نظر خودش عقل کل سریال این شب‌های تلویزیون «وضعیت سفید» است. علاوه بر این‌که امیر کاظمی با «وضعیت سفید» روی آنتن شبکه ۳ است، در سریال «سایه روشن» آرش معیریان در شبکه ۵ نیز ایفای نقش می‌کند و برای این‌که بیشتر با او آشنا شوید، فلش بکی به سریال «همه بچه‌های من» بزنید تا بدانید او ‌همان «پویا»ی‌ دوست‌داشتنی سریال مرضیه برومند است. با امیر کاظمی که خودش روزی خبرنگار بوده و توانسته با کاراکتر «شهروز» سر‌‌ها را به سمت خود بچرخاند، درباره همه چیز حرف زدیم، از جمله چگونه بازیگر شدن.


 

بچه ۴ ساله در تئاتر شهر!

قبل از این‌که وارد سینما‌ شوم، این‌طوری نبود که خیلی از این دنیا دور باشم، به این دلیل که خانواده‌ام به‌شدت به فیلم و سینما علاقه‌مند بودند و می‌توانستی تمام فیلم‌های روز دنیا را در خانه ما پیدا کنی. ۵-۴ ساله بودم که ‌پدر و مادرم من را همراه خودشان به جشنواره‌های مختلف سینمایی و تئاتری می‌بردند، ‌یعنی همان روزهایی که باید ‌بازی می‌کردم، بغل پدر و مادرم در سینما و تئاتر شهر بودم! من چه می‌دانستم «مکبث» چیست؟ ۷ سالم بود که ‌مادربزرگم با ما زندگی می‌کرد، مادربزرگم را به همراه دوستانش می‌نشاندم دمِ در و وقتی سبزی پاک می‌کردند، شروع می‌کردم برای‌شان نمایش عروسکی اجرا کردن! خدا بیامرزد مادربزرگم همیشه خیلی تشویقم می‌کرد، من هم از این اتفاقات خوشحال می‌شدم و دوست داشتم چیزی را خلق کنم. وقتی با پدر و مادرم به تئاتر می‌رفتیم، دوست داشتم بازی کنم، همیشه به مادرم می‌گفتم «مامان، نمی‌شه بری صحبت کنی منم بازی کنم؟!» این بازی کردن برایم خیلی جالب بود؛ باورتان نمی‌شود اما در خانه برای خودم اسلوموشن راه می‌رفتم، تیر می‌خوردم، می‌افتادم روی زمین، تیراندازی می‌کردم، مونولوگ می‌گفتم و…!


 

در ۸ سالگی تنهایی رفتم سینما

لطف بزرگی که خانواده‌ام به من کرد، این بود که از اول آزادم گذاشتند؛ یادم هست ۸ سالم بود که برای دیدن فیلم «میکس» داریوش مهرجویی از خانه‌مان که آن زمان امیرآباد بود سوار تاکسی شدم رفتم سینما فلسطین؛ نمی‌دانید مردم چه صفی ‌برای دیدن این فیلم کشیده بودند، آنقدر که کلی پلیس آمده بودند تا نظم خیابان‌ به‌هم نریزد! وقتی نوبت من ‌شد بلیت بخرم، آنقدر پیشخوان گیشه سینما برایم بلند بود که مجبور شدم بدون این‌که کسی که پشت گیشه نشسته را ببینم، دستم را به هر زحمتی هست به پیشخوان برسانم، پول بلیت را بدهم و بروم داخل سالن! برنامه جشنواره را از صاحب گیشه ‌گرفتم، ‌گفتم آقا در فیلم «میکس» چه کسی بازی کرده؟ طرف گفت «خسرو شکیبایی.» من هم که دیوانه خسرو شکیبایی بودم، آنقدر که به پدرم گفته بودم یک پالتو شبیه پالتویی که ایشان تنش می‌کرد برایم بخرد تا شبیه او شوم!  یک صحنه از سینما فلسطین همان روز یادم هست که داشتم از ازدحام جمعیت و لگدهایی که می‌خوردم خفه می‌شدم تا این‌که یک جوانمرد از زمین بلندم کرد، گذاشت روی شانه‌هایش و به من گفت «بچه جون پدر و مادرت کجا هستند؟» من هم گفتم تنها آمده‌ام، می‌خواهم فیلم «میکس» را ببینم. جالب این‌که به هر زحمتی بود رفتم داخل سالن اما هیچ‌چیز از فیلم نمی‌فهمیدم، فقط آدم‌هایی را می‌دیدم که دست می‌زنند، شعر می‌خوانند و‌…! با این‌که هیچ‌چیز از آن فیلم نفهمیدم اما باز هم از سینما خوشم می‌آمد!


 

شانسی بازیگر شدم!

یک روز قرار بود با «مرضیه برومند» سر صحنه سریال «کتاب‌فروشی هُدهُد» مصاحبه کنم. یک مقدار که از مصاحبه‌مان گذشت، دید دارم سوال‌های خوب و تخصصی از او می‌پرسم، خب چنین کاری از یک بچه ۱۵-۱۴ ساله بعید است! آخر مصاحبه خانم برومند گفت:« آفرین، فکر نمی‌کردم اینقدر خوب مصاحبه ‌‌کنی.» ۲ روز بعد خانم برومند به من زنگ زد و گفت: «امیر جان بیا سر صحنه می‌خواهم دوباره با هم مصاحبه کنیم.»

رفتم سر صحنه و ایشان به من گفت: «امیر جان دروغ گفتم بهت، نمی‌خواهم با هم مصاحبه کنیم، واقعیت این است که یکی از بازیگران ما که قرار بود نقش «سهیل اسپیلبرگ» را بازی کند، امروز نیامده و تو باید این کار را انجام دهی!» فکر کنید من صبح به هوای مصاحبه از خانه آمده‌ام بیرون اما الان ۲ صفحه دیالوگ دستم است و باید برای بازی کردن روبه‌روی دوربین مرضیه برومند خیلی سریع آماده شوم! ۳ دقیقه‌ای متن را خواندم و به خانم برومند گفتم: «من آماده‌ام!» صحنه را گرفتیم و خانم برومند به ‌همان برداشت اول رضایت داد! بعد خانم برومند آمد کنارم گفت: «تو کلاس بازیگری رفتی؟» گفتم نه، گفت: «خیلی خوب بازی کردی!» از منشی صحنه تا دستیارها همه از این اتفاق تعجب کرده بودند. خانم برومند به من گفت: «اگر کلاس بازیگری نرفتی، نرو، چون خرابت می‌کند!» می‌دانستم با یک سکانس بازی کردن، اتفاق ویژه‌ای‌ در بازیگری برایم نخواهد افتاد اما بالاخره نمی‌توانیم کتمان کنیم که بسیاری از خاطرات دوران کودکی ما با کارهای مرضیه برومند رقم خورده؛ «مدرسه موش‌ها»، «خانه مادر بزرگه»، «تهران ۱۱»، «هتل» و…


 

برای شهروز غصه می‌خوردم!

سر «وضعیت سفید» حمید نعمت‌الله از من خواست برای نقش «شهروز» صداسازی کنم، بنابراین تصمیم گرفتیم برای این کاراکتر صدای زیری درنظر بگیریم، بنابراین مجبور بودم این کار را انجام بدهم درحالی‌که این صدا تمسخرآمیز هم نباشد! شخصیت «شهروز» یک پسر بچه‌ پررو‌ست که تمام فکر و ذکرش خارج است اما خارجی که فقط درباره‌اش چیزهایی شنیده و هیچ‌چیزی راجع به آن نمی‌داند! اصلا نمی‌داند خارج کجاست، هدفش از خارج رفتن هم، فقط سربازی نرفتن است!


 

وقتی از خوشحالی دیوانه شدم

گلاره عباسی از دفتر خانم برومند با من تماس گرفت و گفت: «آقای کاظمی خانم برومند می‌خواهند شما را در دفترشان ببینند.» رفتم و خانم برومند آمد داخل اتاق، لبخندی زد و گفت: «آفرین بزرگ شدی،»  به بقیه هم گفت خودشه و رفت بیرون. گفتم خانم برومند نمی‌خواهم بازی کنم، در همین گیرودار «رامین ناصر‌نصیر» دستم را گرفت و گفت، امیر جان این صفحه را بخوان، بعد بردنم در اتاق دورخوانی دیدم «علیرضا خمسه»، «مهرانه مهین ترابی»، «امیرحسین صدیق» و… در حال تمرین هستند و من هم قرار است نقش «پویا» را در «همه بچه‌های من» بازی کنم! گفتم امیر چی بهتر از این می‌خواهی؟ این همه بازیگر خوب، تو هم که یک نقش خوب و اصلی در این کار داری. برای قرارداد  در «همه بچه‌های من» ماهانه ۷۰۰ هزار تومان دستمزد برایم درنظر گرفتند! خودم فکر می‌کردم حداکثر ۲۰۰ هزارتومان به من بدهند! داشتم از خوشحالی دیوانه می‌شدم! آنقدر شوکه شده بودم که وقتی از دفتر خانم برومند در خیابان دروس بیرون آمدم، ساعت ۹ شب بود و از همانجا با ۲ تا گونی فیلمنامه تا میدان انقلاب پیاده رفتم!


 

امیر را نخواستم، شهروز را خواستم

همسر آقای رضا بختیاری دستیار حمید نعمت‌الله من را در «همه بچه‌های من» دیده بود و پیشنهاد کرده بود در «وضعیت سفید» برای نقش امیر از من استفاده کنند؛ زمانی که برای صحبت به دفتر آقای نعمت‌الله رفتم، هیچ بازیگر دیگری برای این‌ کار قرارداد نبسته بود. ۵-۴ هفته مداوم با آقای نعمت‌الله درباره کلیت کار صحبت و بحث می‌کردیم، وقتی برای نخستین بار آقای نعمت‌الله فیلمنامه را به من داد، گفت: «برو دیالوگ‌های «امیر» را بخوان.» آن زمان «امیر» نقش خشک‌تری نسبت به امروز داشت که «یونس غزالی» بازیش کرده. همین‌طوری که فیلمنامه را می‌خواندم، نقش «شهروز» را خیلی بیشتر دوست داشتم چون دیوانگی خاصی داشت، او هیچ‌کس از اهالی باغ را آدم حساب نمی‌کند و بقیه هم او را آدم حساب نمی‌کنند! همیشه مدعی است از همه بیشتر می‌فهمد، درحالی‌که همه می‌دانند اصلا نمی‌فهمد! فکر می‌کردم «امیرحسین رستمی» قرار است «شهروز» را بازی کند و واقعا غصه‌ام گرفته بود! وقتی با آقای نعمت‌الله داشتیم راجع به کاراکتر «امیر» حرف می‌زدیم، یک جایی انگار فهمید من این نقش را دوست ندارم، آنجا به آقای نعمت‌الله گفتم من «شهروز» را دوست دارم و ایشان هم قبول کرد این نقش را من بازی کنم.

«تیارا» دختر رضا صادقی «تیارا» دختر رضا صادقی متولد بهمن 92 تیارا خانم با سیزدهمین سالگرد ورودش به خانواده صادقی، نه تنها قلب شان را تسخیر کرده، بلکه اینستاگرام پدرش رو ه...
مصاحبه با ماهایا پطروسیان باورش سخت است اما 23 سال از زمانی كه دختر پر شروشور فیلم «دیگه چه خبر» تصویرش بر پرده سینما نشست می‌گذرد، 23 سالی كه نمی‌توان گذرش را بر چهره‌اش دید. ...
میرزا ملکم خان کیست؟ سوم اسفند مقارن با صد و بیست و هشتمین سال انتشار روزنامه «قانون» توسط میرزا ملکم خان ملقب به خان ناظم الدوله بود. درباره میرزا ملکم خان قضاوت ها متفاو...
مصاحبه با مریم حیدرزاده بیوگرافی مریم حیدرزاده (+تصاویر) زادروز : ۲۹ آبان ۱۳۵۶ پیشه : شاعر ، ترانه‌سرا ٬ نویسنده ، نقاش مریم حیدرزاده متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ نقاش ٬ نویسنده...
مصاحبه با پژمان جمشیدی چهار پنج باری زمان انجام مصاحبه تغییر کرد و بالاخره در یک غروب بسیار گرم زمستانی، اواخر بهمن ماه، به منزل آقای جمشیدی واقع در شهرک غرب رفتیم. پژمان...
مصاحبه با مریم امیر جلالی بازیگری به خودی خود جذاب است و از آن جذاب تر مسائل مربوط به بازیگران است. از این رو، سرک کشیدن به زندگی کسانی که در زمینه هنر فعالیت می کنند همیشه برا...
مصاحبه با ویدا جوان «شمعدونی» روزهای پایانی خود را سپری کرد. در این مدت نقد و نظر درباره سریال سروش صحت به شدت متنوع و گاه متضاد بوده. برخی آن را ستودند و این مدل تازه کم...
مصاحبه با فرامرز آصف همه چیز از یک گفتگوی ساده نوروزی آغاز شد. از حرف های دلی بهرام افشارزاده درباره خاطرات سال های دورش زد. فرامرز آصف، قهرمان اسبق دوومیدانی ایران؛ نام ا...
مصاحبه با علی پهلوان |عکس علی پهلوان و همسرش|عکس های علی پهلوان و همسرش|عکس علی پهلوان با همسرش|عکس علی پهلوان|عکس علی پهلوان در استرالیا|عکس علی پهلوانی|عکس های علی پهلوا...
مصاحبه با علیرضا منصوریان |علیرضا منصوریان|علیرضا منصوریان و پسرش|علیرضا منصوریان و همسرش|علیرضا منصوریان بیوگرافی|علیرضا منصوریان متولد|عليرضا منصوریان|علیرضا منصوریان ویکی|اف...
دختر شاهرخ استخری «پناه» دختر شاهرخ استخری «پناه» پناه دختر بازیگر جوان شاهرخ استخری است. پناه خانم هم پدر جوانی دارد و هم با چارلی چاپلین عکس مشترک دارد! البته این نکته قا...
سحر قریشی در نقش عباس آقا سحر قریشی برای اولین بار حاضر شده یک نقش متفاوت بازی کند که اورا ازهمان قالب همیشگی خارج کرده‌و می‌تواند یک‌بار دیگر ثابت کند او بازیگر خوبی است و نبا...
مصاحبه با شهرام جزایری عرب   ایسنا: شهرام جزایری مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد کرده که جالب و شنیدنی است. جزایری در گفت‌وگویی تاکید کرد از اینکه مفسد زنده خطاب شود نار...
مصاحبه با امیر کاظمی خیلی راحت و صمیمی است و آن قدر راحت حرف می زند که شاید بعضی وقت ها فرق شوخی و جدی اش را متوجه نشوی، امیر کاظمی بازیگر جوان سریال شمعدونی می گوید: «به ...
دختر علی کریمی «هیما» دختر علی کریمی «هیما» پسرهای علی کریمی بالاخره صاحب خواهر شدند! آنها نیز درصدد این هستند که هیما خانم را از الان فوتبالی دو آتیشه کنند! اما چون او ...




مصاحبه با امیر کاظمی

خیلی راحت و صمیمی است و آن قدر راحت حرف می زند که شاید بعضی وقت ها فرق شوخی و جدی اش را متوجه نشوی، امیر کاظمی بازیگر جوان سریال شمعدونی می گوید: «به نظر من زندگی برای هرکسی روزهای...

خیلی راحت و صمیمی است و آن قدر راحت حرف می زند که شاید بعضی وقت ها فرق شوخی و جدی اش را متوجه نشوی، امیر کاظمی بازیگر جوان سریال شمعدونی می گوید: «به نظر من زندگی برای هرکسی روزهای خوب و بد دارد ولی ارزش غصه خوردن و ناراحت کردن خودت را ندارد.» شاید به همین دلیل است که خودش هم خیلی راحت با مسائل برخورد می کند. کاظمی در «شمعدونی» نقش سعید پسر جوان قصه رابازی کرده؛ پسری که مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد و در تصمیم گیری هایش دچار سردرگمی است.

ویژگی ای که بازیگرش به هیچ عنوان آن را ندارد. کاظمی نقش اش در این مجموعه و همکاری با سروش صحت را دوست داشته، شاید به همین علت هم هست که برای بازی در نقش سعید وزنش را از ۸۵ کیلو به ۶۲ کیلو رسانده. او درباره استقبال مخاطبان و دیده شدن نقشش می گوید: فکر می کنم الان سعید هم یکی از کاراکترهای محبوب سریال شده چون در طول قصه پروبال گرفت و این موضوع تا قسمت آخر سریال ادامه دارد.

گپ و گفت ما با امیر کاظمی علاوه بر «شمعدونی» درباره سبک لباس پوشیدن او نیز هست.

مصاحبه با امیر کاظمی

چرا دوست داشتم در «شمعدونی» بازی کنم؟

وقتی فیلمنامه «شمعدونی» به من پیشنهاد شد، شش قسمت از کار آماده بود. فیلمنامه را که خواندم احساس کردم کاراکتر سعید خیلی جذاب و دوست داشتنی است و جای کار زیاد دارد. سعید در همان قسمت اول تصمیم عجیبی می گیرد و من دو روز روی صندلی می نشینم و تکان نمی خورم. فکر کردم این کاراکتر در کمدی موقعیت در ادامه داستان بدون این که کارگردان به من بگوید در ادامه ممکن است چه اتفاق هایی برای این نقش بیفتد، می تواند لحظه های شیرینی را خلق کند. حتی پیش خودم گفتم اگر در همین سطح هم باقی بماند باز هم جای کار دارد و می توان روی آن تصمیم گیری های خوبی داشت. وقتی کار شروع شد، هرچه جلوتر رفتیم، و همانطور که الان هم در پخش می بینیم سعید بیشتر و بیشتر شد و مردم هم او را بیشتر شناختند.

سعید هیچ منطق خاصی ندارد

یکی از ویژگی های شخصیت سعید تصمیم گیری های مختلف و زودگذر اوست. شاید از این شاخه به آن شاخه پریدن را خیلی از جوان های امروز داشته باشند. مثل سعید که تا صحبت گربه کشتن شد سعید تصمیم گرفت گیاهخوار شود و گفت «برای حمایت از حیوانات لب به گوشت نمی زنم.» طبیعتا این برداشت برای گیاهخوارشدن خیلی سطحی و بدون تحقیق است، اما سعید از این تصمیم ها زیاد می گیرد و می خواهد تغییرات اساسی در زندگی اش بدهد. این اتفاق درباره تکنولوژی هم می افتد و بعد از این که پدرش با او درباره افراط در این زمینه حرف می زند، کلا تصمیم می گیرد تکنولوژی روز را کنار بگذارد.

سعید کارهایی می کند که منطق خاصی پشتش نیست و نوع برداشتش از قضایا فرق می کند. موضوعی که اتفاقا فکر می کنم در مملکت ما خیلی رایج شده و اولین بار است که من در تلویزیون می بینم. به چنین ویژگی هایی درباره یک پسر جوان اشاره شده.

در زندگی ام هیچ وقت شبیه سعید نبودم

من هم در زندگی شخصی خودم در تصمیم گیری هایم سردرگمی هایی داشتم اما هیچ وقت مثل سعید از این شاخه به آن شاخه نپریدم. هیچ وقت از هیچ نظر شبیه سعید قصه «شمعدونی» نبودم و نیستم. اما شاید تنها بخشی که بین من و سعید مشترک باشد و فقط هم خودم حسش می کنم این است که سعید هم مسائل را خیلی ساده می گیرد و اتفاق های اسف بار از نظر بقیه برای او عجیب و غریب نیست.

مصاحبه با امیر کاظمی

اما درباره تصمیم های خودم برای زندگی ام سعی کردم منطقی باشم. مثلا درباره انتخاب شغل ام همیشه این حرفه را دوست داشتم و همه سختی هایش را هم متحمل شدم. حتی در شرایط بد و برای گذران زندگی هم حاضر نشدم کار دیگری را قبول کنم. من در برهه ای ترجیح دادم مجری باشم تا این که به عنوان بازیگر سریال ضعیف کار کنم. خدا را شکر بازخوردهای خوبی که از اجرا گرفتم کماکان هم ادامه دارد و از این بابت خیلی خوشحالم. شاید اگر بخواهم خودم را با سعید مقایسه کنم باید بگویم من فقط در رشته خودم عرصه های مختلف را تجربه کردم و چون هدفم هم از ابتدا همین حرفه بوده است.

برای سعید ۲۵ کیلو لاغر شدم

یکی از اتفاق های جالب سر سریال «شمعدونی» این بود که من برای بازی در این نقش ۲۵ کیلو لاغر شدم. البته بخشی از کم شدن وزنم در طول روند تصویربرداری اتفاق افتاد. خودم احساس کردم سعید خیلی اهل خورد و خوراک نیست و از آن قسمتی که تصمیم می گیرد گیاهخوار شود باید در وزنش هم تغییراتی به وجود بیاید و بعد از آن تصمیم این اتفاق با سرعت بیشتری می افتد. بعد از این که خواستم برای نقش لاغر شوم شب ها شام نخوردم و بیشتر روزها هم ناهار تن ماهی می خوردم. الان که کار را می بینم از نتیجه خیلی راضی هستم و فکر می کنم این لاغری و شکننده بودن خیلی به سعید می آید.

البته این تصمیم خیلی برایم سخت بود چون یکی از علائق من در زندگی، خوردن است! من در طول سریال «شمعدونی» شب تا صحب خواب پیتزا و پیراشکی و کردم شکلاتی و انواع و اقسام خوراکی ها را می دیدم. من در زندگی خودم اصلا اهل رژیم و این حرف ها نیستم و سعی می کنم همیشه خودم را در وزنی نگه دارم که متعادل باشم.

موقع خرید لباس خیلی دقت می کنم

به نظر من لباس خوب پوشیدن و خوش پوشی قضیه ای نیست که کسی از آن بدش بیاید. شاید من مثل خیلی از افرادی که به شدت به این موضوع اهمیت می دهند نباشم و خودم را خیلی درگیر برخی مسائل و جزئیات نکنم، اما موقع خرید لباس هایم خیلی بیشتر دقت می کنم تا زمانی که می خواهم آنها را بپوشم. بیشتر لباس های من که تعدادشان هم زیاد است در یک طیف رنگی هستند و به همین خاطر ست کردن آن ها موقع پوشیدن کار زیاد سختی نیست.

کت و شلوار پوشیدن کابوس من است

یکی از تیپ هایی که هیچ وقت نمی توانم آن را تجربه کنم، تیپ رسمی و پوشیدن لباس های شق و رق و اتوکشیده است. کت و شلوار برای من کابوس است و سر سریال «شعمدونی» برای دومین بار در زندگی ام کت و شلوار پوشیدم. اولین بار در سریال «وضعیت سفید» کت و شلوار به تن کردم، یعنی هر دو بار هم به خاطر نقشم در سریال ها بوده است.

مصاحبه با امیر کاظمی

پیراهن گل گلی که دوستش دارم

انتخاب های خودم در خرید لباس را بیشتر شجاعانه می دانم. مثلا این اواخر خیلی اصرار داشتم به خرید یک پیراهن گل گلی با گل های درست که خیلی هم تابلو بود. راستش من هیچ وقت جرات پوشیدن چنین لباسی را نداشتم اما دوستش داشتم و به نظرم بانمک بود. بالاخره هم آن را خریدم و می دانم که در نهایت هم آن را می پوشم.

البته اخیرا این جرات را پیدا کردم که لباس هایی که دوست دارم را هرچند نامتعارف بخرم. البته این را هم می گویم که هیچ وقت لباس های عیجب و غریب نمی پوشم و شاید عجیب ترین لباسم همین پیراهن گل گلی باشد که خریدم. من در یک دوره زمانی به جز رنگ مشکی، سرمه ای و قهوه ای هیچ لباس دیگری در کمد لباس هایم نداشتم. اما در یکی دو سال گذشته سلیقه ام متنوع تر شده و رنگ های آبی و حتی صورتی هم در کمدم پیدا می شود.

نمی توانم لباس تنگ بپوشم

یکی از مسائلی که در لباس پوشیدن خیلی برایم مهم است و حتی سر صحنه کارها به گروه لباس می گویم این است که سایز لباس هایی که می پوشم حتما باید | L باشد. شاید این سایز برای من خیلی بزرگ باشد اما اصلا نمی توانم لباس های تنگ و چسبان بپوشم. اگر لباس جذب تنم کنم حس خفگی بهم دست می دهد و فکر می کنم دست و پایم بسته است. همیشه لباس های راحت، گشاد و شل و ول را دوست دارم.

به همین خاطر هم همیشه لباس هایم یک سایز از خودمب زرگ تر است. سر کار هم به بچه های لباس می گویم به من لباس تنگ ندهید که نمی توانم تکان بخورم. یکی دیگر از عادت های من در لباس پوشیدن این است که نمی توانم لباس نو بپوشم و به خیابان بروم! یعنی مثلا لباسی که امروز می خرم را نمی توانم فردا در خیابان بپوشم، حتما باید چند بار در خانه آن را بپوشم و بشورمش تا از حالت نویی در بیاید بعد بتوانم آن را در خیابان بپوشم. لباسی که بوی نویی بدهد را نمی توانم بپوشم، حتما باید یک دور در ماشین لباسشویی برود بعد من تنم کنم.

مصاحبه با امیر کاظمی

با بدنسازی میانه ای ندارم

به نظر من فیزیک یک بازیگر همیشه باید متناسب باشد به همین خاطر همیشه سعی می کنم خودم را در حدی نگه دارم که نه چاق باشم و نه لاغر. ضمن این که من اصلا از فیتنس و بدنسازی خوشم نمی آید و به نظرم کسانی که خیلی به این مساله می پردازند خصوصا بازیگرهایی که خیلی بدنسازی می روند فقط به درد بازی های کامپیوتری می خورند (می خندد). به نظر من بازیگر باید بدن منعطف داشته باشد نه بدن عضله ای. ممکن است زمانی با پیشنهاد یک کار تاریخی رو به رو شوی که باید عضله سازی کنی؛ در آن صورت باید دوره بدن سازی بگذرانی اما برای نقش های دیگر و در شرایط معمول که نیازی به این کارها نیست.

کار خانه برایم ورزش است

راستش خیلی فرصت ورزش کردن ندارم اما کارهای خانه را انجام می دهم و فکر می کنم همین کارها باعث می شود روی فرم بمانم. (می خندد) جارو کردن، ظرف شستن، شیشه تمیز کردن همه اینها را در خانه انجام می دهم که تحرک داشته باشم. ضمن این که من در خانه ام یک حیاط و باغچه دارم و بعدازظهرها هم برای رسیدن به گل و گیاه ها وقت می گذارم. این کار هم انرژی زیادی می گیرد. چربی سوزی در بدن من فقط با این شیوه ها اتفاق می افتد. اما سعی می کنم وزنم هیچ وقت از ۷۵ تا ۸۰ بالاتر نرود.

مصاحبه با لاله صدیق قهرمان اتومبیلرانی   خیلی وقت است که لاله صدیق مصاحبه مفصلی انجام نداده و درباره لاله هم خیلی کوتاه صحبت کرده. در این گفتگوی مفصل وی برای اولین بار حرف هایی دربا...
«تیارا» دختر رضا صادقی «تیارا» دختر رضا صادقی متولد بهمن 92 تیارا خانم با سیزدهمین سالگرد ورودش به خانواده صادقی، نه تنها قلب شان را تسخیر کرده، بلکه اینستاگرام پدرش رو ه...
ایلوش خوشابه و ورزش ایلوش خوشابه در سال 1334 برای بازی در فیلم «امیر ارسلان نامدار» از وجود ایلوش استفاده شد که قهرمان پرورش اندام ایران بود. ایلوش بعدها در فیلم های د...
مصاحبه با مانی نوری، مهران ضیغمی و فاطیما بهارمست مانی نوری، مهران ضیغمی و فاطیما بهارمست همان بازیگران خردسال و نوجوانی هستند كه نقش‌های گذشته‌شان حالا برای یك نسل حكم نوستالژی را دارد و اتفاقا در ذه...
مصاحبه با حشمت مهاجرانی |حشمت مهاجرانی|حشمت مهاجرانی ویکی پدیا|زندگینامه حشمت مهاجرانی|عکس دختر حشمت مهاجرانی امید جوان: سال 2066، شهر نیویورک نورنبرگ آلمان، صرف شام قبل ا...
ویشکا آسایش: عاشق رضا شدم… |زندگی ویشکا آسایش|زندگینامه ویشکا آسایش|سبک زندگی ویشکا آسایش|سبک زندگی خفن ویشکا آسایش|زندگی خفن ویشکا آسایش|زندگی خصوصی ویشکا آسایش|ویشکا آسایش بی ...
دختر کامبیز دیرباز «نیاز» دختر کامبیز دیرباز «نیاز» متولد اردیبهشت 93 نیاز دیرباز دختر 9 ماهه کامبیز دیرباز است. صفحه اول شناسنامه نیاز خانم حسابی موسیقایی است! این پدر هم ب...
مصاحبه با محمدعلی ابطحی   در اسفند ماه به دیدنش رفتیم. از لحظه ای که در را باز کرد تا وقتی دفترش را ترک کردیم، صمیمی و خوش برخورد بود و از جواب دادن به هیچ پرسشی ...
مصاحبه خواندنی با فریبا نادری همراه دمنوش گل گاوزبان و مخلفات که آن را هم مهمان فریبا نادری بودیم. در پی این عادت شکنی با آدمی روبه رو شدیم که مهربان و مثبت بود و هراسی از این نداش...
مصاحبه با بیژن بیرنگ بیژن بیرنگ را همه می شناسند. او سال هاست که میهمان خانه های تک تک شهروندان ایرانی است. در سال های نه چندان دور که اوقات فراغت آنچنان پیچیده نشده بود و...
سحر قریشی در نقش عباس آقا سحر قریشی برای اولین بار حاضر شده یک نقش متفاوت بازی کند که اورا ازهمان قالب همیشگی خارج کرده‌و می‌تواند یک‌بار دیگر ثابت کند او بازیگر خوبی است و نبا...
مصاحبه با مهدی مهدوی کیا |عکس مهدی مهدوی کیا|عکس مهدی مهدوی کیا و همسرش|عکس مهدی مهدوی کیا و دخترش|عکس مهدی مهدوی کیا و خانواده اش|عکس مهدی مهدوی کیا زیر پیراهن نکونام|عکس مهد...
مصاحبه با مجید مظفری و دخترش |عکس مجید مظفری|عکس مجید مظفری و دخترش|عکس مجید مظفری وهمسرش|عکس مجید مظفری با دخترش|عکسهای مجید مظفری|عکس دختر مجید مظفری|عکس همسر مجید مظفری|عکس باز...
مصاحبه با سیما بینا |عکس سیما بینا|عکسهای سیما بینا|عکس از سیما بینا|دانلود عکس سیما بینا|عکس جوانی سیما بینا|عکس وبیوگرافی سیما بینا|عکسهای جدید سیما بینا|عکس های جوانی ...
بازیگر کیمیا: شیفته شهرت نیستم سودابه بیضایی با پخش دو سریال «کیمیا» و «آمین» بیش از پیش به مردم معرفی شد. این بازیگر در قسمت‌های اول سریال «کیمیا» نقش زنی مومن و متدین به نام خا...