به سایت photo-biography.net خوش آمدید.

زندگی نامه کامل بهرام گور

بیوگرافی بهرام گور

زندگی نامه بهرام گور | بهرام گور در چه قرنی می زیست؟ | بهرام گور | بهرام گور کی بود؟ | بهرام گور اهل کجا بود؟ |مقاله درباره بهرام گور |آیا بهرام گور ازدواج کرده بود؟|لقب و القاب بهرام گور...

زندگی نامه بهرام گور | بهرام گور در چه قرنی می زیست؟ | بهرام گور | بهرام گور کی بود؟ | بهرام گور اهل کجا بود؟ |مقاله درباره بهرام گور |آیا بهرام گور ازدواج کرده بود؟|لقب و القاب بهرام گور |دلیل مرگ بهرام گور |بیوگرافی کامل بهرام گور

 

بهرام گور
شاهنشاه ساسانی
دوران ۴۲۰ میلادی – ۴۳۸ میلادی
مرگ ۴۳۸ میلادی
پیش از یزدگرد دوم
پس از یزدگرد یکم
همسر سپینود
پدر یزدگرد یکم
مادر سوشاندخت
فرزندان یزدگرد دوم
دین زرتشتی

 

بهرام پنجم یا وهرام پنجم یا بهرامِ گور از ۴۲۱ تا سال ۴۳۸ میلادی، پانزدهمین شاهنشاه ساسانی بود. وی به جای پدر، یزدگرد یکم، بر تخت پادشاهی نشست.

 

بر تخت نشستن بهرام

یزدگرد اول سه پسر به نام های شاپور و بهرام و نرسی داشت. هیچ کدام به هنگام مرگ پدر در پایتخت نبودند. شاپور شهریار ارمنستان و در ارمنستان بود. نرسی شهریار خراسان و در نیوشاپور بود و بهرام در حیره بود. مادر بهرام، شوشاندخت نام داشت که دختر راس الجالوت زمانه رهبر یهودیان بود. روایت هائی که منشأ آن عربها بوده‌اند، گوید که بهرام از کودکی به نعمان منذِر امیر عرب حیره سپرده شده بود تا نزد او پرورش یابد. بنابر این روایات، بهرام در هفتمین ساعت روز هرمزد از ماه فروردین به دنیا آمد و اختربینان به یزدگرد گفتند که او در آینده شاهنشاه ایران خواهد شد، ولی پیش از آن هنگام در زمینی خارج از خاک ایران به سر خواهد برد. در نتیجه، هرمز او را پس از تولدش به منذر سپرد و دایه‌ها و مربیانی را با او روانه حیره کرد تا او را به شیوهٔ دربار ایران پرورش دهند. هرمز به این منظور دستور داد تا در حیره کاخی به نام خورناگ برای بهرام ساختند (عربها این کاخ را خورنق نامیدند و افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ساختند که بعدها وارد کتاب ها شده است).
رسم شاهان ساسانی آن بود که شاهپوران را به کشورهای خودمختار اطرافِ ایران می‌فرستادند تا آن سرزمین را با خودمختاری اداره کنند و از سنین نوجوانی راه و رسم کشورداری را بیاموزند؛ چنانکه بعضی از شاهپوران فرماندار کوشان می‌شدند که در شرق کشور در همسایگی هندوستان بود و شامل پیشاور و قندهار و شمال بلوچستان پاکستانِ کنونی بود؛ بعضی فرماندار الان (کشورِ آذربایجان کنونی) می‌شدند و لقبشان الا نشاه بود؛ بعضی فرماندار خوارزم (اکنون شمال ازبکستان و ترکمنستان) می‌شدند و خوارزمشاه لقب داشتند؛ و بعضی فرماندار کرمان می‌شدند که سراسر ملک کرمان (اکنون بلوچستان ایران و پاکستان) را نیز شامل می‌شد، و کرمانشاه خوانده می‌شدند. حضور بهرام در حیره به این معنا بوده و آنچه عربها در این باره گفته اند، افسانه‌است.
مغان و بزرگان کشور که از سیاست های یزدگرد اول ناخشنود بودند، مایل نبودند که پادشاهی در کسی از پسرانِ او ادامه یابد و یکی از ساسانیان را که خسرو نام داشت، به سلطنت نشاندند. شاپور پس از دریافت خبر مرگ پدرش از ارمنستان به سوی پایتخت حرکت کرد، ولی بزرگانِ هوادار خسرو وسائلی انگیختند و او را در راه از میان برداشتند. اما پسر دیگرش بهرام به حمایت بخشی از سپهداران و به کمک سپاهیان پادگان حیره به سوی تیسپون حرکت کرد. نوشته‌اند که بسطام هزارپت سپهبدِ میان رودان، یزد گشن اسپ استاندارِ میان رودان، سپهبد پیرک مهران، گودرز رئیس خزانه داری ارتش، َگشن اسپ آذرپیش رئیس دیوان مالیات، پناه خسرو وزیر امور خدماتِ عمومی، و شماری دیگر از بزرگان کشور انجمن کردند و مردی از خاندان ساسانی به نام خسرو را در تیسپون به سلطنت نشاندند. بهرام از حیره سپاه آراست و وارد میان رودان شد و در کنار تیسپون لشکرگاه زد. بزرگان در میان او و خسرو در آمد و شد افتادند و پس از مذاکرات فراوان تصمیم بر آن شد که پادشاهی به بهرام واگذار شود.
نگارندهٔ پارس نامه این رخداد را با استفاده از تاریخ طبری چنین آورده‌است: … پس میان ایشان گفتگوی برخاست، و قومی که هوای خسرو می‌کردند، گفتند: «ما بر پادشاهیِ او بیعت کردیم و به چه عذر فسخ کنیم؟» دیگران که هوای بهرام می‌کردند، گفتند: «صاحب حق او است و متابعتِ او کردن لازم است.» چون سخن دراز کشید، بهرام گفت:

«مرا نمی‌باید که به این سبب میان شما گفتگوی رود. این پادشاهی میراثِ من است و امروز خواهان دیگری دارد. ما را هردو به هم رها کنید تا بکوشیم (یعنی نبرد تن به تن کنیم) هر که بهتر آید و چیره شود پادشهی آن کس را بود، وگرنه تاج و زینتِ پادشاهی میان دو شیرِ گرسنه بباید نهاد تا هر که از میان آن دو شیر بردارد پادشاهی او را باشد

چون مردم دانستند که خسرو طاقتِ نبردِ با بهرام را ندارد. قرار به آن افتاد که تاج میان دو شیر بنهند. دو شیر شرزه آوردند و گرسنه ببستند، و تاج و زینتِ پادشاهی در میان هردو شیر نهادند و شیران را فراخ ببستند و خسرو را حاضر کردند. و بهرام خسرو را گفت: پیشتر رو تاج بردار تااین پادشاهی بر تو درست گردد. خسرو گفت: تو به نبرد آمده‌ای و بیانْ تو را باید نمود تا پادشاهی تو را مسلّم شود. «چون دانست که خسرو زهره ندارد که پیش رود، بهرام پیش خرامید و گُرزی در دست گرفت. مؤبد مؤبدان او را گفت: ما از خونِ تو بیزاریم به این خطر که بر خویشتن می‌کنی. جواب داد که «همچنین است.» و چون نزدیکتر رسید شیری از آن دوگانه روی به او نهاد، بهرام چابکی کرد و بر پشت آن شیر نشست و به هردو پهلوهاش بفشرد و َ لخت بر سرش می‌زد تا کشته شد؛ پس روی به آن شیرِ دیگر نهاد و چون شیر از جای برخاست یک گرز به قوت بر تارکِ سرش زد چنانکه از آن زخم سست شد، پس گلویش بگرفت و سرش بر سرِ آن شیر دیگر که کشته شده بود می‌زد تا بمرد و برفت و تاج برداشت.

و مردم از آن حال در شگفت ماندند و بر وی آفرین کردند و گفتند: این است پادشاه به راستی. و همگان تسلیم کردند، و خسرو پشتِ پای بهرام ببوسید و گفت: سزای تاج و تخت توئی، و من نه به اختیار آمدم؛ باید که مرا زینهار دهی تا بعد از این بندگی کنم. او را زینهار فرمود و بنواخت و خدمتِ خاص فرمود.

پادشاهان ساسانی در شکار شیر، ببر و پلنگ مهارت فراوان داشتند. و همواره شکار درندگان در آیین آنان بوده که موجب تقویت قوای جنگی ایشان می‌شده. همچنین بشقابهای بجای مانده از دورهٔ ساسانی که این خسروان را در هنگام شکار و نبرد با حیواناتی همچون؛ قوچ، گوزن، گورخر، گراز، شیر، پلنگ و… به تصویر کشیده گواه دیگری بر این مطلب می‌باشد.

مهرنرسی وزیر مقتدر بهرام

بهرام زمام امور را به بزرگان دولت واگذار کرده و چندان در امور کشور دخالت نمی‌کرد. در میان صاحبان مراتب آن زمان که از حیث قدرت و نفوذ رتبهٔ نخست را داشت مهرنرسی یا (مهرنرسه) بود که لقب و عنوان هزار بندگ (صاحب هزار غلام)را داشت. نسب او به خانوادهٔ سپندیاذ یکی از هفت خاندان ممتاز دوران ساسانی می‌رسید.

مؤرخان عرب و ایرانی او را مردی هوشمند و دانا و صاحب تدبیر شمرده‌اند ولی مؤلفین عیسوی به جهت توجهی که این وزیر به دیانت زرتشتی داشت، نسبت به او کینه ورزیده و او را خائن و دو رو و بی‌رحم خوانده‌اند.

مهرنرسه آتشکده‌ها و ابنیه‌های بسیاری بنا نمود. کاخ سروستان، در کنار راه کاروانی شیراز که هنوز ویرانه‌های آن بر جا مانده‌است و از نظر فن معماری، ارزشمند محسوب می‌شود، احتمال داده می‌شود که یکی از ابنیه‌های مهر نرسی باشد.

جنگ با اقوام شمالی و شرقی ایران

او در شرق هیاطله را به سختی شکست داد و پادشاه آنها را کشت. در این جنگ غنائم بسیاری به دست آمد از جمله تاج خان هیاطله که بهرام آن را به آتشکده آذرگشسپ در شهر شیز، در آذربایجان اهدا کرد. طوایف وحشی چنان لطمه‌ای دیدند که تا یک چند بعد دیگر در مرزهای ایران ظاهر نشدند.

جنگ با بیزانس

علت این جنگ بطوریکه مؤرخین یونانی نوشته‌اند، آزار مسیحیان مقیم ایران بود که از بدرفتاری‌های مغان فرار کرده، به روم می‌رفتند. بهرام استرداد آنها را خواست و تئودوسیوس دوم از استرداد آنها ابا کرد، در نتیجه کدورت بالا گرفته و منتهی بجنگ شد.

مهرنرسی سردار لشکر ایران شد و جنگ در نزدیکی نصیبین (جنوب ترکیه) آغاز شد ولی چنان به درازا کشیده شد که رومیان بالاخره خسته شده و تقاضای صلح کردند.

گرچه ایرانیان از این جنگ، هیچ بهره‌ای نبرده بودند اما باز صلح محترمانه‌ای با روم منعقد شد. مابین ایران و بیزانس عهدنامه صلح صد ساله منعقد گردید و ایران نیز آزادی مذهب مسیحی را در ایران پذیرفت اما این عهدنامه بخاطر مخالفت روحانیون زرتشتی در عمل اجرا نشد.

ارمنستان در زمان بهرام

در طی منازعات بین ایران و بیزانس در ارمنستان ایران هم یک چند ادعای استقلال یا تجزیه طلبی پدید آمد اما پایان جنگ با بیزانس به بهرام فرصت داد تا در آنجا نیز سلطهٔ ایران را اعاده کند و ارمنستان را به یک ایالت تابع تبدیل کند. چنانکه رومی‌ها هم از مدتها قبل، همین کار را در مورد بخش دیگر ارمنستان که به آنها تعلق داشت کرده بودند.

حمله به هند

بهرام گور به هند (منظور جنوب شرق پاکستان امروزی) لشکر کشیده و شهر کراچی را گرفت. سپس شهر دیبل به عنوان مرز با هندوستان معین شد.

درگذشت

در سال ۴۳۹ میلادی در منطقه آسپاس فارس در حالیکه با اسب دنبال گورخر بود در باتلاق فرو رفت.

بهرام گور در ادب پارسی

بهرام پادشاهی دلیر و جنگجو بود. داستان‌های بسیاری را به او نسبت می‌دهند. نظامی گنجوی داستان لشکرکشی بهرام را بی جنگ و خونریزی می‌داند، او چنین می‌گوید که بهرام شرط گذاشت که تاج شاهی در میان دو شیر نهند و هر که توانست تاج از میان دوشیر برگیرد، همانا پادشاهی او را سزد. شاه خودخوانده از این کار سرباز زد و بهرام را به تنهایی به این کار واداشتند، او نیز پس از نبرد با دو شیر تاج شاهی را از آن خویش ساخت.

آوردن کولیان از هند به ایران را از کارهای او می‌دانند. او این کار را برای شادمان کردن مردم انجام داده بود زیرا کولیان نوازندگان و رقصندگان توانایی بودند. شادروان دهخدا ایشان را لولی می‌خواند و در این باره چنین آورده‌است: “در تاریخ ایران، نام لولیان نخست، در داستان‌های مربوط به روزگار ساسانیان آمده‌است، نوشته‌اند که بهرام گور از شنگل یا شنگلت یا شبرمه پادشاه هند، خواست تا گروهی از آنان را از هند به ایران گسیل دارد.

روایتی که مؤلف غرر اخبار در این باره آورده‌است، بدین گونه‌است،

گویند روزی شامگاهان، بهرام از شکار بازمی‌گشت، گروهی از مردم بازاری را دید که در زردی آفتاب غروب، بر سبزه ٔ چمن نشسته‌اند و شراب همی خورند. آنان را از آن روی که خویشتن را از لذت سماع، محروم داشته‌اند، بنکوهید. گفتند «ای ملک! امروز رامشگری، به صد درهم طلب کردیم و نیافتیم.» بهرام گفت «در کار شما خواهم نگریست.» پس بفرمود تا به شنگلت پادشاه هند نامه نویسند تا چهارهزار تن، از خنیاگران آزموده و رامشگران کاردیده، به دربار وی گسیل دارد. شنگلت بفرستاد و بهرام آنان را، در سراسر کشور خویش بپراکند و فرمان داد تا مردم آنان را به کار گیرند و از آنان بهره برند و مزدی شایسته، بدانها بپردازند و این لولیان سیاه که اکنون به نواختن عود و مزمار مشهورند، از بازماندگان آنانند.

 

ایل بیرانوند که در قسمت هایى از استان هاى لرستان و خوزستان و ایلام ساکن هستند از نسل بهرام گور هستند [کتاب شناسنامه و تاریخ کامل بختیارى (قوم کرد و لر)، نوشته مراد کرد، انتشارات آسان، ۱۳۸۸]

او به شکار و باده‌گساری، بسیار دلبسته بود. دلبستگی‌اش به شکار گورخر سبب شد که به او لقب بهرام گور را بدهند. بهرام زنی به نام نازپری داشت که بسیار در زندگی او تاثیرگذار بود.

همچنین در داستان‌ها چنین انگاشته شده که در جستجوی گوری، در لجنزار گرفتار آمد و لجنزار او را در خود فرو خورد. همچنین، نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی می‌دانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند.

حکیم فردوسی روزگار بهرام پنجم را روزگار شادی مطلق می‌داند و در بیان رنج‌های ایرانیان در عصر غلبه اعراب، به شادی روزگار بهرام پنجم اشاره می‌کند:

چنان فاش گردد غم و رنج و شور

که شادی به هنگام بهرام گور

حکیم نظامی گنجوی در هفت پیکر (بهرامنامه) داستان بهرام را از بدو تولد، تا مرگ رازگونه‌اش بیان می‌کند.

 

حکیم عمر خیام در یکی از رباعیاتش به موضوع مرگ بهرام چنین اشاره دارد:

آن قصر که جمشید درو جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
بیوگرافی پوراندخت ساسانی   پوراندخت جای حکومت ایرانشهر دودمان ساسانیان تاجگذاری ۶۳۰ میلادی انشان لقب پوران پایان حکومت ۶۳۱ میلادی درگ...
بیوگرافی گئومات مغ بیوگرافی کامل گئومات مغ |مقاله در مورد گئومات مغ | گئومات مغ |بیوگرافی گئومات مغ |زندگی نامه گئومات مغ |لقب و القاب گئومات مغ |همسر و فرزندان گئومات م...
بیوگرافی سلوکوس هفتم   سلوکوس هفتم فیلومتور پادشاه سلوکی بود. لقب او به زبان یونانی معنای مادردوست می‌دهد. این پادشاه به درستی شناخته‌ شده نیست و از روی سکه‌های...
بیوگرافی شرف‌الدوله دیلمی   شرف‌الدوله دیلمی (درگذشتهٔ ۱ جمادی‌الثانی ۳۷۹ ) پسر عضدالدوله دیلمی و از امیران آل بویه و برادر بزرگتر صمصام‌الدوله و بهاءالدوله دیلمی بود. ...
بیوگرافی مهرداد سوم اشکانی   مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (به لاتین:Mithridates III) دوازدهمین شاه ایران از خاندان اشکانی است (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ پ. م). او فرزند فرهاد سوم بود و پ...
بیوگرافی اسپهبد خورشید   خورشید بن دادمهر اسپهبد طبرستان دوران ۷۴۸ تا ۷۶۱ میلادی (۱۳ سال) تاجگذاری ۷۴۸ میلادی برابر ۱۳۱ هجری قمری، ۱۱۷ یزدگردی و...
بیوگرافی جعفرباوندی   جعفر یکی از شاهان سلسله باوندیون بود که مدت ۱۲ سال در هزارجریب پادشاهی کرد. وی پسر شهریار و برادر شاه‌پور نیز بود. مهمترین اتفاق در دو...
بیوگرافی هخامنش جد کوروش کبیر مقاله درباره هخامنش |تحقیق در مورد هخامنش | هخامنش در چه قرنی می زیست؟|عکس هخامنش | هخامنش |تحقیق درباره هخامنش |همسر و فرزندان هخامنش |بیوگرافی کامل ...
بیوگرافی فریاپت ( اشک چهارم ) زندگی نامه فریاپت |دین و مذهب فریاپت |آرامگاه فریاپت کجاست؟|لقب و القاب فریاپت |مقاله درباره فریاپت |نام اصلی فریاپت |مجسمه فریاپت | فریاپت کی بود؟|عک...
بیوگرافی و عکس های جوانی محمدعلی شاه 25 تیرماه 1288 خورشیدی یک روز پس از آنکه طرفداران مسلح مشروطه تهران را فتح کردند محمدعلی شاه قاجار که به سفارت بیگانه پناه برده بود از سلطنت عزل و احم...
بیوگرافی طلحه بن طاهر   طلحه بن طاهر امیر طاهری دوران ۲۰۷-۲۱۳ (قمری) ۸۲۲-۸۲۸ (میلادی) مرگ ۲۱۳ (قمری) پیش از عبدالله بن طاهر پس از ...
بیوگرافی منصور یکم سامانی منصور یکم سامانی امیر سامانی دوران ۳۵۰-۳۶۵ (قمری) نام کامل ابو صالح منصور بن نوح لقب(ها) امیر موید امیر سدید مرگ ۱۱...
بیوگرافی آدولف هیتلر مقاله در مورد آدولف هیتلر |لقب و القاب آدولف هیتلر |عکس آدولف هیتلر |آیا آدولف هیتلر ازدواج کرده بود؟| آدولف هیتلر کیست؟|آرامگاه آدولف هیتلر | آدولف ه...
بیوگرافی گیل گیلانشاه   گیل پسر گیلانشاه پسر فیروز، مشهور به گاوباره یا گاوبره، هم‌زمان با آخرین سال‌های امپراطوری ساسانی بر سرزمین‌های کرانه دریای خزر فرمان می‌ران...
بیوگرافی بلاش یکم اشکانی   بَلاش یکم یا وَلَگش یکم (اشک بیست ودوم) بیست و دومین شاه ایران از خاندان اشکانی است. او در سال ۵۱ میلادی پس از مرگ پدرش ونن دوم بر تخت شاهی ...