به سایت photo-biography.net خوش آمدید.

زندگینامه کامل عارف قزوینی

بیوگرافی کامل عارف قزوینی

  عارف قزوینی نام اصلی ابوالقاسم عارف قزوینی زمینهٔ کاری شاعر، تصنیف‌ساز زادروز ۱۲۵۹ خورشیدی قزوین، ایران پدر و مادر ملاهادی وکیل مرگ ۱ بهمن ۱۳۱۲ ۵۳ سال همدان، ایران ملیت  ایرانی محل زندگی تهران جایگاه خاکسپاری محوطه آرامگاه بوعلی سینا،...

بیوگرافی کامل عارف قزوینی

 

عارف قزوینی
نام اصلی ابوالقاسم عارف قزوینی
زمینهٔ کاری شاعر، تصنیف‌ساز
زادروز ۱۲۵۹ خورشیدی قزوین، ایران
پدر و مادر ملاهادی وکیل
مرگ ۱ بهمن ۱۳۱۲ ۵۳ سال همدان، ایران
ملیت  ایرانی
محل زندگی تهران
جایگاه خاکسپاری محوطه آرامگاه بوعلی سینا، همدان
سبک نوشتاری سراینده تصنیف‌های میهنی در دوره مشروطه
دیوان سروده‌ها دیوان اشعار، تصانیف موسیقی
همسر(ها) خانم بالا

 

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹ – ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف‌ساز ایرانی بود.

کودکی و جوانی

عارف درسال ۱۲۶۱ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

ازدواج

عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام «خانم بالا» عشق و علاقه پیدا کرد و با او پنهانی ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی… را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.

میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی در سال ۱۳۳۷ ه. ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه. ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت. هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد برآورد:

این سر که نشان حق‌پرستی است امروز رها ز قید هستی است
با دیدهٔ عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن پرستی است

مرگ

عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگ‌های وی و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده) خارج شده و به اراک پناه برد. در اراک هم او را راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:

“بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده‌است که بگویم ای داد، بیداد.”

سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره‌اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:

“آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت.”

سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می‌نامید. او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:

“آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده‌است. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام‌السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد، نصرت‌الدوله بد، ملک‌الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده.”

عارف باقی‌ماندهٔ عمر را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعهٔ کوچک در درهٔ مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خود خواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال‌های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر به روح آزادهٔ شاعر لطمه می‌زد و او را شرمنده می‌ساخت. خود دربارهٔ روزهای تنهایی می‌گوید:

“حالا که هنگام زوال آفتاب عمر است و پایان روزگار به غفلت گذراندهٔ زندگانی است؛ که تازه دانسته‌ام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافته‌ام.

در سال ۱۳۰۸ عارف سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کردو برخی پژوهش‌های خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کردهٔ خود پشیمان شد. سر انجام در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که عارف ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:

ستایش مر آن ایزد تابناک که پاک آمدم پاک رفتم به خاک

سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در نزدیکی آرامگاه بو علی سینا (میدان جهاد خیابان عارف قزوینی) در همدان در خاک آرمید.

 

بیوگرافی کامل عارف قزوینی

 

 

تصنیف‌ها

 

    از خون جوانان وطن لاله دمیده– آواز دشتی

  1. دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی – آواز افشاری – ۱۲۶۵
  2. ای امان از فراقت امان – دستگاه شور – ۱۲۷۵ (هم‌زمان با ورود مشروطه خواهان به تهران)
  3. نمی‌دانم چه در پیمانه کردی – آواز افشاری
  4. نکنم چاره اگر دل هر جایی را – آواز افشاری – ۱۲۷۶
  5. افتخار همه آفاقی و منظور منی – دستگاه سه‌گاه – (برای افتخارالسلطنه – دختر ناصرالدین شاه)
  6. توای تاج، تاج سر خسروانی – آواز افشاری – ۱۲۷۷ – (برای تاج السلطنه – دختر ناصرالدین شاه)
  7. هنگام می‌فصل گل و گشت چمن شد – آواز دشتی – (به مناسبت افتتاح دورهٔ دوم مجلس‌شورای‌ملی‌ایران)
  8. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – آواز ابوعطا
  9. نه قدرت که با وی نشینم، نا طاقت که جز وی ببینم – آواز افشاری
  10. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود – آواز دشتی – ۱۲۸۸ – (به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران)
  11. باد فرح بخش بهاری وزید – آواز بیات‌زند
  12. بلبل شوریده فغان می‌کند – دستگاه ماهور – ۱۲۸۹
  13. گریه را به مستی بهانه کردم – دستگاه شور – ۱۲۸۷
  14. از کفم رها شد مهار دل –آواز افشاری – ۱۲۸۸
  15. ترک چشمش ار فتنه کرد راست – آواز ابوعطا – ۱۲۹۴
  16. چه شورها که من به پا ز شاهناز می‌کنم – دستگاه شور – ۱۲۹۵
  17. بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان – دستگاه سه‌گاه –۱۲۹۷
  18. جان برخی آذربایجان باد – آواز دشتی – ۱۲۹۷ (برای آذربایجان – در جواب تفرقه افکنان)
  19. شانه بر زلف پریشان زده‌ای، به‌به و به – آواز دشتی –۱۲۹۷
  20. رحم‌ای خدای دادگر کردی نکردی – آواز بیات‌زند – ۱۲۹۷
  21. امروزای فرشتهٔ رحمت بلا شدی – آواز افشاری – ۱۲۹۹
  22. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – آواز دشتی – ۱۳۰۰ (به مناسبت مرگ کلنل محمد تقی‌خان پسیان)
  23. تا رخت مقید نقاب است – آواز بیات‌اصفهان – ۱۳۰۱
  24. ای دست حق پشت و پناهت بازآ – دستگاه شور – ۱۳۰۰(برای سید ضیا)
  25. گو به ساقی کز ایاغی ترکی و ماغی
  26. چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم – ۱۳۰۳ (به یاد ستارخان و باقر خان)
  27. باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی – دستگاه شور – ۱۳۰۳ (برای آذربایجان)

خوانندگان تصنیف‌ها

به دلیل سادگی و نداشتن اوج در تصنیف‌های عارف و اینکه غالب تصنیف‌ها قابل اجرا روی یک یا دو گوشه‌است، تصنیف‌های عارف را به سادگی مردم می‌توانستند بخوانند، از زمان سروده شدن تصنیف‌ها تا به امروز به وسیله خوانندگان غیرحرفه‌ای و حرفه‌ای بارها این تصنیف‌ها خوانده شده، از جمله خوانندگان پرآوازه که برخی تصنیف‌های عارف را اجرا کرده‌اند: قمرالملوک وزیری، عبدالله دوامی، الهه (تدوین از روح‌الله خالقی)، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، معین، همایون شجریان، صدیق تعریف، محسن کرامتی، سالار عقیلی، لیلا فروهر.

سبک و شیوه

وی اولین تصنیفش را در ۱۸ سالگی ساخت. عارف یا تصنیف‌های وطنی-سیاسی ساخته و یا تصنیف عشقی و در هر دو زمینه نیز بی باک و سنت شکن بوده‌است. تصنیف‌های عارف چون اکثراً در وصف حال و اوضاع زمانه بود همگی تاثیر بسزایی در مجامع آن روز داشت. عارف از اولین کسانی است که در ایران کنسرت برگزار کرد و به جنبهٔ غیر مجلسی بودن و مردمی بودن آن تاکید می‌ورزد. کنسرت‌های او همیشه پر رونق و پر ازدحام بود. عارف در مورد تصنیف و تصنیف سازی عقیده داشت که تصنیف نباید تحریر داشته باشد تا مردمی که صدا و تحریر ندارند بتوانند به راحتی از پس اجرای آن برآیند.عبدالله دوامی نقل می‌کند: هنگام خواندن یکی از تصنیف‌های عارف تحریر داده‌است و عارف به حالت قهر با او درگی شده که چرا تحریر می‌دهد. عارف در سرتاسر زندگی خود همیشه صراحت داشته و این حداقل در تصنیف‌های اجتماعی و سیاسی او به خوبی مشهود است. او بدون هراس آن چه را که فکر می‌کرد درست است بر زبان می‌راند تا جایی که صراحت او گاه باعث رنجش دوستان و یارانش می‌شده‌است.

 

بیوگرافی کامل فریدون توللی   فریدون توللی زادروز ۱۲۹۸ خورشیدی شیراز پدر و مادر جلال توللی مرگ ۹ خرداد ۱۳۶۴ تهران ملیت  ایران علت مرگ...
بیوگرافی کامل سهراب سپهری   سهراب سپهری زمینهٔ کاری شعر نو زادروز ۱۵ مهر ۱۳۰۷ ۷ اکتبر ۱۹۲۸ کاشان، ایران مرگ ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ (۵۱ سال) ...
بیوگرافی کامل احمد آخوندوف   احمد آخوندوف نام اصلی احمد آخوندوف گرگانلی زادروز ۲۳ مارس ۱۹۰۹ گمیشان، ایران پدر و مادر رجب آخوند مرگ ۱۹۴۳ (...
بیوگرافی کامل یغمای جندقی   یغمای جَندَقی نام اصلی میرزا رحیم زادروز ۱۱۹۶ (قمری) دهکده خور و بیابانک، جندق مرگ ۱۶ ربیع‌الثانی ۱۲۷۶ (قمری) خور ...
بیوگرافی کامل احمد نظام کرمانی احمد نظام کرمانی ملقب به نظام علیشاه (زاده : ؟ کرمان - درگذشت : ۱۲۴۶ هجری قمری، کرمان )شاعر و از دروایش قرن سیزدهم قمری است. از وی یک شرح منظوم بر کتا...
بیوگرافی کامل سلمان ساوجی   سلمان ساوجی نام اصلی خواجه جمال‌الدین سلمان بن خواجه علاءالدین‌محمد زمینهٔ کاری شعر زادروز ۷۰۹ (قمری) ساوه پد...
بیوگرافی کامل حافظ شیرازی   حافظ شیرازی نام اصلی خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازی زمینهٔ کاری شعر، فلسفه و عرفان زادروز ۷۰۶حدود...
بیوگرافی کامل محمدعلی اسلامی ندوشن   محمدعلی اسلامی ندوشن زمینهٔ کاری ادبیات فارسی زادروز ۱۳۰۴ روستای ندوشن| یزد ملیت  ایران نام(های) دیگر م. دید...
بیوگرافی کامل کلیم کاشانی   ابوطالب کلیم همدانی یا ابوطالب کلیم کاشانی از شاعران قرن یازدهم هجری و یکی از بزرگترین شعرای مشهور زمان خود بود. در حدود سال ۹۹۰ هجری در همد...
بیوگرافی کامل ابن حسام   مولانا محمد پسر حسام الدین خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. آرامگاه وی در شهر خوسف از توابع بیرجند ...
بیوگرافی کامل خاقانی   خاقانی شَروانی زادروز ۵۲۰ قمری ۱۱۲۰ میلادی شروان یا شیروان درگذشت ۵۹۵ قمری ۱۱۹۰ میلادی تبریز آرامگاه مقبره الشعر...
بیوگرافی محمدرضا زندی   محمدرضا زندی زمینه فعالیت تئاتر و سینما تولد ۱۲۹۸ محله حسن‌آباد تهران والدین محمدحسن مرگ ۱۴ آبان ۱۳۸۰ مدفن ...
بیوگرافی سیاوش شاکری   سیاوش شاکری (زاده ۱۳۱۸) کارگردان، بازیگر و تدوینگر فیلم اهل ایران است. زندگی‌نامه متولد ۱۳۱۸ در تهران. وی فارغ‌التحصیل کالج فیلم تکنیک لند...
بیوگرافی کامل جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی )   جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی ) زادروز ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ قمری بلخ یا وخش درگذشت ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ قمری قونیه ...
بیوگرافی کامل کسایی مروزی   مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی (زادهٔ ۳۴۱ ه‍.ق در مرو)، شاعر ایرانی در نیمهٔ دوم سده چهارم هجری و (شاید) آغاز سده پنجم هجری است. چنان که از ن...