به سایت عکس و بیوگرافی خوش آمدید.

بیوگرافی جواد گلپایگانی بازیگر

مصاحبه با جواد گلپایگانی

«جواد گلپایگانی» بازیگر نقش آتقی در سریال «آینه عبرت» را به خاطر دارید؛ سریالی که اواخر دهه ۶۰ در تلویزیون پخش می شد و اتفاقا طرفداران زیادی هم داشت. آتقی، یکی از نقش های فراموش نشدنی این سریال بود که...

«جواد گلپایگانی» بازیگر نقش آتقی در سریال «آینه عبرت» را به خاطر دارید؛ سریالی که اواخر دهه ۶۰ در تلویزیون پخش می شد و اتفاقا طرفداران زیادی هم داشت. آتقی، یکی از نقش های فراموش نشدنی این سریال بود که جواد گلپایگانی به خوبی از عهده آن برآمد.

این مرد اما سال ها پیش بود که پس از یک حادثه رانندگی پایش به دادگاه باز شده و محکوم به پرداخت دیه شد و به خاطر ناتوانی در پرداخت دیه، مدت ها در بی خبری روزگارش را پشت میله های سرد زندان سپری کرد.

هیچ کس از این بازیگر قدیمی خبر نداشت تا اینکه چند سال پیش خبرنگاران به سراغش رفتند و دوباره اسم او شنیده شد. تیر ماه سال ۹۲ با رضایت خانواده مردی که در حادثه رانندگی جان باخته بود، خبر رسید جواد گلپایگانی در مرز آزادی از زندان قرار گرفته است. در همان سال او را به دفتر سر نخ دعوت کردیم و با او گپی خودمانی زدیم اما این پایان ماجرای گرفتاری او نبود و آقای بازیگر که هنوز درگیر چند پرونده حقوقی دیگر بود، به زندان منتقل شد و برای آزادی احتیاج به کمک خیرین داشت.

در نهایت اوایل بهمن ماهس ال ۹۳، خیرین گلپایگانی پادرمیانی کردند و با پرداخت بدهی وی، این بازیگر قدیمی آزاد شد. شنیدن خبر آزادی آتقی باعث شد دوباره او را به دفتر سرنخ دعوت کنیم تا به بهانه فرا رسیدن سال جدید با او به گفتگو بنشینیم.

مصاحبه با جواد گلپایگانی

متولد چه سالی هستید؟

– ۲۶ اسفند ۱۳۲۹ در گلپایگان به دنیا آمدم و حالا ۶۴ سال سن دارم.

فعالیت هنری را از کی آغاز کردید؟

– شاید مردم من را به عنوان بازیگر بشناسند اما من قبل از اینکه بازیگر باشم یک تهیه کننده هستم و حتی در زندان هم که بودم دست از تهیه کنندگی برنداشتم. اولین کار هنری ام فیلمی بود که در سال ۱۳۵۰ با رضا گمرکی کار کردم اما مسئولان وقت اجازه ندادند فیلم پخش شود. دیگر کاری انجام ندادم تا سال ۵۷ که دو فیلم ساختم. بعد از انقلاب «شجاعان ایستاده می میرند» عباس کسایی، «مزدوران» مرحوم جهانگیر جهانگیری و «شیطان» اکبر صادقی را ساختیم.

من برای هنر ارزش قائلم و آن را دوست دارم و حتی چندین بار برای هنر، به زندگی ام چوب حراج زدم و کلی زیر قرض و بدهی رفتم. یک بار سر فیلم «آقای شانس» با بازی اکبر عبدی، به خاطر اینکه این فیلم فروش خوبی نداشت، مجبور شدم خانه ام را بفروشم و اجاره نشین شوم. در همه این فیلم ها، من تهیه کننده بودم.

از آینه عبرت برایمان بگویید؟

– آینه عبرت سریالی بود که با مجوز ستاد مبارزه با مواد مخدر آغاز به کار کرد. محمود دینی بازیگر نقش علی که از دوستان خوبم بودم پیشنهاد داد که نقش آتقی که فردی مسن و معتاد است را بازی کنم. خب خدا هم خیلی با ما یار بود و کمکمان کرد و این فیلم تلویزیونی خیلی موفق شد. من برای ایفای نقش «آتقی» خیلی تلاش کردم. البته من یک شرکت لیزینگ خودرو هم داشتم. آن موقع شرکتم در خیابانی بود که هر روز افراد معتاد زیادی را در آنجا می دیدم و تمام رفتار و حرکاتشان را زیر نظر داشتم تا بتوانم از این رفتارها در نقش آتقی استفاده کنم.

پس به غیر از بازیگری و تهیه کنندگی مشغول کار دیگری هم بودید؟

– بله. من خودروهایی مثل ایسوزو، تویوتا و فیات می فروختم. البته قبل از اینکه خودم شرکت لیزینگم را راه اندازی کنم با برادرهایم یک شرکت لیزینگ خودروهای سنگین داشتیم.

از حادثه ای بگویید که زندگی شما را تغییر داد؟

– این حادثه تلخ باعث شد همه زندگی ام از بین برود. اما خدا را شکر پس از این همه سال، این کابوس بالاخره تمام شد. آغاز همه بدبختی های من برمی گردد به تابستان سال ۸۰٫ من در گلپایگان یک کارخانه داشتم و هر از گاهی از تهران به آنجا می رفتم. روز حادثه هم به همراه یکی از دوستانم با خودروی پراید او از گلپایگان در حال بازگشت به تهران بودیم. عوارضی تهران دوستم که پشت فرمان نشسته بود خوابش گرفت و به همین خاطر من پشت فرمان نشستم. بعد از عوارضی بود که ناگهان یک پیرمرد ۷۴ ساله از وسط جاده سردرآورد و متاسفانه با او تصادف کردیم و پیرمرد جانش را از دست داد و به این ترتیب روزگار سخت ما آغاز شد. متاسفانه ۱۰ روز از بیمه خودروی دوستم که الان فوت کرده گذشته بود و به همین خاطر، باید پول دیه را که حدود ۷۰ میلیون تومان می شد پرداخت می کردم اما توان پرداخت آن همه پول را نداشتم و سر از زندان درآوردم.

مصاحبه با جواد گلپایگانی

شما لیزینگ و کارخانه داشتید، خب پول دیه را پرداخت می کردید؟

– من از خودم پولی نداشتم و پول مردم دستم بود. من شریک داشتم و پول زیادی برای خودم نبود. نمی توانستم پول مردم را هعم خرج کنم. متعهد بودم و باید خودروهایشان را تحویل می دادم. ۶ ماه به زندان افتادم و بعد با قید ضمانت آزاد شدم تا شاید بتوانم رضایت خانواده پیرمرد را بگیرم. بعد از دو سال نه تنها نتوانستم رضایت بگیرم بلکه در یک سانحه رانندگی، خانم جوان دیگری را با ماشین زیر گرفتم و مشکلاتم چند برابر شد.

با این خانم کجا تصادف کردید؟

– سال ۸۲ بود که با خودروی پراید خودم در خیابان سهروردی با او تصادف کردم. در این حادثه خانم جوان دچار آسیب شد و از بد روزگار خودروی خودم هم بیمه نداشت و دادگاه مرا به پرداخت حدود ۶ میلیون تومان دیه محکوم کرد اما خب این پول را هم نداشتم و پرونده ام سنگین تر شد.

شرکت تان چه شد؟ در آن دو سال برای فراهم کردن پول دیه کاری انجام ندادید؟

– شرکتم به خاطر اینکه نتوانستیم به آن رسیدگی کنیم همان موقع ورشکست شد و نتوانستم به تعهداتی که به ۲۵ نفر از مشتری هایم داشتم عمل کنم. آنها هم پول شان را می خواستند و این ماجرا نیز به پرونده ام اضافه شد. در این دوسال به هر دری زدم تا طلب آنها را بپردازم اما نشد. البته مقداری زمین و خودرو نزد یکی از آشنایانمان داشتم اما او سرم کلاه گذاشت.

ماجرای این کلاهبرداری را بیشتر توضیح دهید.

– مربوط می شود به سال ۶۳ که بانک صادرات چند قطعه زمین و خودرو را برای فروش به مزایده گذاشته بود و من در این مزایده برنده شدم اما زمانی که قرار بود سندها به نامم بخورد مشکلی برایم پیش آمد و مجبور شدم سندها را به نام یکی از اقوام نزدیکمان که آدم موجهی بود بزنم. پس از آن، وقتی ماجرای دیه و زندان پیش آمد سراغ فامیلمان رفتم تا زمین ها و پول خودروها را از او بگیرم اما کلا منکر ماجرا شد و گفت حاضر است در ازای ۹۰ میلیون تومان، همه سندها را به نامم بزند. البته از او شکایت کردم و پرونده ای در این خصوص تشکیل شده است و امیدوارم که به حقم برسم. نذر کرده ام که اگر به حق و حقوق برسم، با مقدار پولی که خیرین برای آزادی ام فراهم کردند و همچنین مبلغی دیگر، ۵۰ نفر از زندانی ها را آزاد کنم.

مصاحبه با جواد گلپایگانی

از دوران زندان برایمان بگویید.

– از سال ۸۰ در زندان بودم و هر از گاهی هم با گذاشتن سند بیرون می آمدم. زندن انسان را به مرور زمان از بین می برد و کم کم جانش را می گیرد. در زندان فکر و خیال، آدم را رها نمی کند؛ در این چندس ال به خاطر تحمل فشارهای روحی و روانی، ۳ بار سکته کردم و تا پای مرگ رفتم اما خدا دوستم داشت و دوباره به زندگی بازگشتم.

در زمانی که زندانی بودید کار هنری هم انجام دادید؟

– بله. هنر جزیی از وجود یک هنرمند است و برای همیشه با او می ماند. از همان سال های اولی که به زندان افتادم وقتی با خودم کنار آمدم و قبول کردم دیگر یک زندانی هستم، گفتم نباید این موضوع باعث شود از هنر دور بمانم. به همین خاطر وقتی رییس فرهنگی زندان از من دعوت کرد تا فعالیت های هنری ام را آغاز کنم، قبول کردم. در این دوران ۵ تا فیلم هشداری با موضوع طلاق، مواد و کلاهبرداری ساختم که از زندگی واقعی زندانیان الهام گرفته بودم. خوشبختانه این فیلم ها در جشنواره زندان ها جزو آثار برتر شدو حتی جایزه هم گرفت. زندان جای خوبی نیست اما خلوتی آنجا باعث شد چندین فیلمنامه بنویسم و به امید خدا قصد دارم آنها را بسازم.

رفتار بقیه زندانی ها با شما به عنوان یک بازیگر چطور بود؟

– خیلی خوب بود. دوستان زیادی هم در آنجا داشتم. به جز من، بازیگران دیگری هم که درست نیست اسمشان را بیاورم، در زندان بودند. خب مسلما برای همه زندانی ها جالب بود، فردی را که تا قبل از آن تصویرش را در قاب تلویزیون یا روی پرده سینما دیده بودند، حالا همبندشان است. در زندان معروف بودم به آتقی و کمتر کسی به اسم خودم صدایم می زد.

سال رو به پایان است؛ برایمان از عیدهایی بگویید که به جای اینکه در کنار خانواده باشید در زندان بودید.

– دردوران حبس، حدودا ۵ بار لحظه تحویل سال را در خانه بودم اما بقیه را در زندان بودم و در کنار زندانیان دیگر، سال را تحویل کردیم. خیلی سخت است که یک نفر، عید در کنار خانواده و عزیزانش نباشد اما با اینحال زمانی که در زندان بودیم، سعی می کردیم فضا را شاد کنیم. سفره هفت سین می چیدیم و آواز می خواندیم و حتی چند بار تئاتر کمدی اجرا کردیم. با اینحال، تحمل زندان برای هر کسی سخت است و هیچ چیز مثل بودن کنار خانواده نمی شود.

در این چند سال که زندانی بودید، هنرمندان هم برای ملاقات با شما به زندان می آمدند؟

بازیگرانی مثل داود رشیدی، فریبرز عرب نیا، سعید کنگرانی، حسین فرح بخش و تعدادی از دوستانم به ملاقاتم آمدند و حتی مقداری پول هم برای کمک به من دادند اما هیچ وقت قبول نکردم. من حتی به خانواده ام اجازه ندادم به ملاقاتی ام بیایند. چراغ امیدی در دلم همیشه روشن بود و گواهی می داد یک روز بالاخره نام زندانی از روی من برداشته می شود.

از ماجرای آزادی تان بگویید.

– سال ۹۲ بود که فرزندان همان پیرمردی که در تصادف جانش را از دست داده بود رضایت دادند و با رضایت آنها بدهی که در همه پرونده هایم داشتم، حدود ۱۲۰ میلیون تومان شد. در این سال ها خیلی تلاش کردم رض۲ایت آن زن جوان و بقیه طلبکاران را بگیرم اما موفق نشدم. چندس ال پیش بود که در مرخصی خارج از زندان بودم و وقتی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به محل رأی گیری رفته بودم، خیلی اتفاقی همان خانمی که با او تصادف کرده بودم را دیدم. اولش او را نشناختم. او کارمند یک سازمان بود و در شعبه رأی گیری وقتی شناسنامه ام را گرفته بد، مرا شناخته و برای همین صدایم زد و آنجا بود که او را شناختم. همان روز وقتی از او خواستم رضایت بدهد و بگذارد آزادشوم گفت تا پول دیه اش را نگیرد رضایت نمی دهد اما خدا کمکم کرد و با کممک خیرین آزاد شدم. همان سال ۹۲ بود که مصاحبه ای با مجله فیلم و همشهری سرنخ داشتم. همین گزارش ها باعث شد شرایط آزادیام فراهم شود.

مصاحبه با جواد گلپایگانی

تا قبل از آن، هیچکس از سرنوشتی که دچارش شده بودم خبر نداشت اما بعد از انتشار این گزارش ها بود که خیرین گلپایگانی در جریان ماجرا قرار گرفتند و دست به کار شدند تا آزادم کنند. مهندس وحید عبیری، رضا صفوی، مناجاتی و مرجانی خیرین گلپایگانی بودند که پول طلبکارانم را فراهم کردند و به خاطر این محبت شان تا آخر عمر مدیونشان هستم.

از لحظه آزادیتان برایمان بگویید. حتما خیلی خوشحال شده بودید.

– بله، هر زندانی که خبر آزادی اش را بشنود خوشحال می شد. غروب ۱۱ بهمن ماه امسال بود که مسئولان زندان گفتند وسایلم را جمع کنم و آزاد هستم. همه زندانی ها خوشحال بودند و می گفتند بالاخره آتقی آزاد شد.

حالا که آزاد شدید چه برنامه ای برای آینده دارید؟

– اولین کاری که می کنم تمام اموالم را از آن مردی که آنها را تصاحب کرده پس می گیرم و نذرم را ادام می کنم. می خواهم یک تولیدی لباس راه بیندازم و دوباره شرکت لیزینگ را هم فعال کنم. چندین قصه در زندان نوشته ام و به امید خدا هر چه زودتر فیلمش را می سازم. من هنوز زنده ام و می خواهم از بقیه عمرم به بهترین شکل استفاده کنم.

مصاحبه با رضا یزدانی و اندیشه فولادوند |رضا یزدانی و اندیشه فولادوند|ازدواج رضا یزدانی و اندیشه فولادوند|رضا یزدانی اندیشه فولادوند|ماجرای ازدواج رضا یزدانی و اندیشه فولادوند|ماجرای ازدواج ...
مصاحبه با لیلا بلوکات   لیلا بلوکات رابطه‌ام با عید و نوروز بد نیست اما یك زمانی كه كوچك‌تر بودم عید حال و هوای دیگری برایم داشت و خیلی دوست‌داشتنی بود. آن‌م...
مصاحبه با محمد نوری كاپیتان سرخ‌پوشان پایتخت یك چهره دوست‌داشتنی، محبوب و بدون حاشیه است كه در سال‌های اخیر همواره سعی كرده مهره‌ای تاثیرگذار برای تیم محبوبش باشد، ولی در...
میرزا ملکم خان کیست؟ سوم اسفند مقارن با صد و بیست و هشتمین سال انتشار روزنامه «قانون» توسط میرزا ملکم خان ملقب به خان ناظم الدوله بود. درباره میرزا ملکم خان قضاوت ها متفاو...
مصاحبه با بیژن کامکار در مورد کامکار ها بيژن كامكار از بزرگ هنرمندان موسيقي است. در آن سوي رشته كوه‌هاي زاگرس، شهر سنندج زاده شد و موسيقي را نزد پدر آغاز كرد و به سرعت راه پيشرفت پيمود و به ...
مصاحبه نوروزی با محمدرضا گلزار   وودی آلن زمانی گفته بود پشت سر آدم‌های معروف دو چیز راه می‌افتد؛ پول و طلبكارها! اما این مسئله در مورد همه آدم‌های معروف صدق نمی‌كند؛ دست‌...
مصاحبه با فرامرز آصف همه چیز از یک گفتگوی ساده نوروزی آغاز شد. از حرف های دلی بهرام افشارزاده درباره خاطرات سال های دورش زد. فرامرز آصف، قهرمان اسبق دوومیدانی ایران؛ نام ا...
مصاحبه با سجاد شهباز زاده سجاد شهباززاده، ستاره این فصل استقلال از فصل رویایی اش می گوید، بازیکنی که گل های سه امتیازی اش استقلال را به یک قدمی صدر جدول رسانده است. چند سالی...
ماحبه با احمد مهران‌ فر |عکس احمد مهران فر|عکس احمد مهران فر و همسرش|عکس احمد مهرانفر در آتش بس|عکس احمد مهران فر با همسرش|عکسهای احمد مهرانفر و همسرش|تصاویر احمد مهران فر|تص...
مصاحبه با حشمت مهاجرانی |حشمت مهاجرانی|حشمت مهاجرانی ویکی پدیا|زندگینامه حشمت مهاجرانی|عکس دختر حشمت مهاجرانی امید جوان: سال 2066، شهر نیویورک نورنبرگ آلمان، صرف شام قبل ا...
مصاحبه با نصرالله وحدت اصفهان نه‌تنها به صنعتگران و جاذبه‌های گردشگری‌اش معروف است بلكه ستاره‌های فراموش‌نشدنی بسیاری را هم به جامعه هنری معرفی كرده است. زوج نصرت‌ا... وحدت ...
مصاحبه با سحر قریشی   سحر قریشی را جزو خوش شانس ترین بازیگران زن باید دانست چرا که با همان نقش اولش توانست یک شبه ره صد ساله را طی کند و به یک بازیگر چهره بدل...
مصاحبه جدید با ترانه علیدوستی بازیگر سریال شهرزاد   ترانه علیدوستی گفت: همه عوامل در انتخاب این نقش تاثیر گذار بودند، اما از همه مهم تر نامِ حسن فتحی برایم دلگرمی بزرگی بود زیرا در این سال ه...
پسر محسن چاووشی «زانکو» پسر محسن چاووشی «زانکو» متولد آبان 91 زانکو پسر کنجکاو و اوشگر خواننده محبوب، محسن چاووشی است. او را در عکس ها در حالت کشف و تفکر دیدیم، حتی وقتی پ...
مصاحبه با استاد ناصر چشم‌آذر از رسیدن ما به منزل استاد در اقدسیه تهران خیلی نمی‌گذرد که همگی مست موسیقی می‌شویم. هماهنگ‌کننده برنامه «حمیدرضا گلشن» است و ما (من، حمید منبتی و امیر...