به سایت photo-biography.net خوش آمدید.

اسم اصلی محمد باقر قالیباف چیست؟

بیوگرافی و زندگی نامه محمد باقر قالیباف

| محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف و همسرش | محمد باقر قالیباف کیست | محمد باقر قالیباف را بهتر بشناسیم | محمد باقر قالیباف ویکی | محمد باقر قالیباف خلبان | محمد باقر قالیباف wiki | دکتر محمد...

| محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف و همسرش | محمد باقر قالیباف کیست | محمد باقر قالیباف را بهتر بشناسیم | محمد باقر قالیباف ویکی | محمد باقر قالیباف خلبان | محمد باقر قالیباف wiki | دکتر محمد باقر قالیباف | سایت محمد باقر قالیباف | فرزندان محمد باقر قالیباف | ایمیل محمد باقر قالیباف | ارتباط با محمد باقر قالیباف | اختلاس پسر محمد باقر قالیباف | ارتباط با دکتر محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف در انتخابات | استعفای محمد باقر قالیباف | ایمیل دکتر محمد باقر قالیباف | ارتباط مستقیم با محمد باقر قالیباف | آخرین اخبار از محمد باقر قالیباف | آقای دکتر محمد باقر قالیباف | نسبت محمد باقر قالیباف با رهبر | نسبت فامیلی محمد باقر قالیباف با رهبر | بیوگرافی محمد باقر قالیباف | بیوگرافی محمد باقر قالیباف | تماس با محمد باقر قالیباف | فیس بوک محمد باقر قالیباف | بیوگرافی فرزندان محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف ویکی پدیا | پدر محمد باقر قالیباف | ماجرای پسر محمد باقر قالیباف | پایگاه اطلاع رسانی محمد باقر قالیباف | سرتیپ پاسدار خلبان محمد باقر قالیباف | تحصیلات محمد باقر قالیباف | سایت محمد باقر قالیباف شهردار تهران | مدرک تحصیلی محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف شهردار تهران | دکتر محمد باقر قالیباف شهردار تهران | شماره تلفن محمد باقر قالیباف | تاریخ تولد محمد باقر قالیباف | سایت تخصصی محمد باقر قالیباف | شهرداری تهران محمد باقر قالیباف | جنایات محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف چند فرزند دارد | همه چیز درباره محمد باقر قالیباف | حامیان محمد باقر قالیباف | خانواده محمد باقر قالیباف | خانه محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف داماد کیست | دانلود کتاب محمد باقر قالیباف | دختر محمد باقر قالیباف | سایت دکتر محمد باقر قالیباف | درجه نظامی محمد باقر قالیباف | سایت شخصی دکتر محمد باقر قالیباف | زندگینامه دکتر محمد باقر قالیباف | وب سایت رسمی محمد باقر قالیباف | رزومه محمد باقر قالیباف | سایت رسمی محمد باقر قالیباف | رزومه دکتر محمد باقر قالیباف | زندگینامه محمد باقر قالیباف | زندگینامه محمد باقر قالیباف | زن محمد باقر قالیباف | زندگی نامه ی محمد باقر قالیباف | سردار محمد باقر قالیباف | وب سایت محمد باقر قالیباف | سایت شخصی محمد باقر قالیباف | وب سایت شخصی محمد باقر قالیباف | سایت محمدباقر قالیباف | محمد باقر قالیباف شهردار کربلا | وبلاگ شخصی محمد باقر قالیباف | سایت شخصی محمد باقر قالیباف | شماره موبایل محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف طرقبه | عکس محمد باقر قالیباف | عکس های محمد باقر قالیباف | عروس محمد باقر قالیباف | عکس دختر محمد باقر قالیباف | عکس همسر محمد باقر قالیباف | عکس فرزندان محمد باقر قالیباف | فرزند محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف و فرزندان | نام فرزندان محمد باقر قالیباف | همسر و فرزندان محمد باقر قالیباف | کاپیتان محمد باقر قالیباف | کاریکاتور محمد باقر قالیباف | کارنامه محمد باقر قالیباف | بیوگرافی کامل محمد باقر قالیباف | سوابق کاری محمد باقر قالیباف | بیو گرافی محمد باقر قالیباف | مادر محمد باقر قالیباف | مشخصات محمد باقر قالیباف | مقالات دکتر محمد باقر قالیباف | من هو محمد باقر قالیباف | محل تولد محمد باقر قالیباف | دانلود مستند محمد باقر قالیباف | نوه محمد باقر قالیباف | زندگی نامه محمد باقر قالیباف | محمد باقر قالیباف ویکیبیدیا | وبلاگ محمد باقر قالیباف | همسر محمد باقر قالیباف | همسر محمد باقر قالیباف | همسر دکتر محمد باقر قالیباف |

دکتر محمد باقر قالیباف زندگینامه خود را در وب سایت شخصی‌اش چنین آورده است:

“در سال ۱۳۴۰ در طرقبه به دنیا آمدم. روز اول شهریور. طرقبه شهر کوچکی است و ییلاق مشهد محسوب می‌شود. پول‌دار نبودیم. زندگی‌مان معمولی بود و چرخ آن بی هل‌دادن نمی‌چرخید. من بچه بودم. درآمدی نداشتم. اما هر وقت می‌توانستم کار کوچکی کنم و درآمد اندکی به دست بیاورم که کمک پدر و خانواده باشد این کار را می‌کردم.

روابط ما در خانواده‌مان روابط گرمی بود. همدیگر را دوست داشتیم و دوست داریم. چیز عجیبی هم نیست. مردم ایران معمولا همین‌طوراند. پدرم محور خانواده است. انسجام و پیوستگی خانه با او بود. در کنار او محبت میان باقی اعضای خانواده معنا پیدا می‌کرد.

شانزده ساله که بودم، سال ۱۳۵۶، اوج بی‌قراریم بود. پر از انرژی بودم. عجیب بود. کشور هم انگار تازه شانزده سالش شده باشد، همین حال را داشت. پر از انرژی شده بود و از وضع موجود ناراضی بود. آرمان‌های امام این امکان را فراهم می‌کرد.

امام می‌خواست مردم اسلام را بشناسند و عمل کنند. می‌خواست مردم آقای خودشان و بنده‌ی خدا باشند. ما با امام نفس می‌کشیدیم و هر چه دستمان می‌رسید، هر چه که به انقلاب مربوط بود، می‌خواندیم. از یک سو تشنه‌ی خواندن و دانستن بودیم و از سوی دیگر، تشنه‌ی حرکت و عمل.

کتاب می‌خواندیم، اعلامیه می‌خواندیم، پای سخن‌رانی و منبر می‌رفتیم؛ مسجد کرامت، امام حسن مجتبی و موسی‌الرضا. منبر شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب، شهید دیالمه، آیت‌الله خامنه‌ای، حاج آقا قادری و شیخ علی تهرانی شده بود پاتوق‌مان.

همان‌قدر هم کار می‌کردیم و دنبال کار بودیم. دوست نداشتیم کنار بنشینیم و فقط حرف بزنیم. امروز دیگر همه‌ی این مجالس قابل تأیید نیستند اما آن روزها همه‌ی این‌ها مجلس مذهبی به حساب می‌آمدند. مثلاً پایگاه اصلی حجتیه هم مشهد بود. مردم وقتی فاصله‌شان با انقلاب روشن شد، ازشان جدا شدند.

همان سال در اوج خفقان با چند تا از هم‌مدرسه‌ای‌هام انجمن اسلامی دانش‌آموزان را راه انداختیم. این انجمن هسته‌ی اولیه‌ی انجمن اسلامی دانش‌آموزان خراسان و بعد کشور شد. یادشان به خیر، فاضل‌الحسینی و جامی که آن روزها از فعالان بودند شهید شدند.

انقلاب تازه پیروز شده بود، ضد انقلاب از چپ و راست و کمونیست و سلطنت‌طلب در مخالفت با انقلاب به یک نقطه‌ى توافق رسیده بودند؛ می‌خواستند مردم را از کارشان پشیمان کنند، شروع کرده بودند به ترور و خراب‌کاری.

مثلا مى‌رفتند در همین خیابان امام رضاى مشهد در عطارى یک پیرمرد ساده‌ى شهرستانى نارنجک مى‌انداختند چون پسرش در سپاه بود. مردم هم همه شدند یک صدا. احساس وظیفه مى‌کردند که بروند اسلحه دست گرفتن را یاد بگیرند تا از خودشان و انقلاب و کسانشان دفاع کنند.

اصلا کمیته‌ها و سپاه همین طور به وجود آمد. اسم سپاه را اگر دقت کنید نشان مى‌دهد در چه وضعى بوده است؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. یعنى انقلاب اسلامى نیاز داشته تا کسانى ازش پاسدارى کنند.

حتى روزى در یک دیدار با امام – گمان کنم دیدار با روزنامه‌نگاران بود – پارچه‌اى نوشته بودند که «واى به روزى که قلم‌ها را زمین بگذاریم و مسلسل دست بگیریم.» که امام صحبتى کرد به این مضمون که خدا کند روزى مسلسل‌ها را هم زمین بگذاریم و آن‌ها هم که به ضرورت تفنگ دست گرفته‌اند قلم به دست بگیرند.

محمود کاوه و ولى‌الله چراغ‌چى و برونسى این‌طورى شد که رفتند پاسدار شدند. همت معلم بود. اگر هم جنگ و ضدانقلاب، هستى انقلاب را به خطر نینداخته بودند همان درسش را مى‌داد. عشق تفنگ که نداشت.

باکری هم شهردار بود. شهردار ارومیه. غلام‌حسین افشردى هم که بعدها شد حسن باقرى، خبرنگار بود. خبرنگار روزنامه‌ى جمهورى اسلامى. کسى که از بزرگ‌ترین طراحان جنگ در قرن بیستم محسوب مى‌شود.

من هم هجده سالگیم در سال پنجاه و هشت بود. مى‌شد راحت بروم خدمت سربازیم را کنم و بروم دنبال درس و زندگیم یا در مغازه‌ى پدرم بایستم و یک لقمه نان حلال گیر بیاورم و بخورم.

خواستم دینم را به انقلاب ادا کنم. رفتم جبهه. این سال‌ها گاهى کسانى طورى برخورد مى‌کنند که انگار بگویند «یا تو یک دیکتاتور نظامى هستى یا باید از دوره‌اى که نظامى بوده‌اى ابراز ندامت کنى.» نه. ندامتى در من نیست. خوش‌حالم که از کشورم و انقلاب مردمم دفاع کردم.

خوش‌حالم که با دیوانه‌ى متجاوزى مثل صدام جنگیدم. خوش‌حالم که با شهدایى که اسم بردم نشستم و برخاستم. ایران که آمریکاى بعد از جنگ ویتنام نیست. ما که متجاوز نبوده‌ایم.

ما مردمى هستیم سرافراز. مردمى که تنها در حد دفاع از خودمان و حتى کم‌تر از آن از سلاح و امکان نظامیمان استفاده کرده‌ایم. من هنوز هم به پاسداریم افتخار می‌کنم. سال شصت و یک من را کردند فرمان‌ده تیپ امام رضا و یک سال بعد فرمان‌ده لشکر پنج نصر خراسان.

برادرم حسن هم غواص همان لشکر بود. من همان سال ازدواج هم کردم. بیست و دو سالم بود. آن‌ها که به من اعتماد کردند و وظیفه‌ى فرمان‌دهى را به گردن من گذاشتند چه شجاعتى داشتند و من که پذیرفتم هم چه شجاعتى داشتم و ببین که حالا بعضى از ما چه فراموش‌کار شده‌ایم که به مرد سى ساله و چهل ساله اعتماد نمى‌کنیم و کار نمى‌سپریم و مى‌گوییم هنوز جوان است.

برادرم حسن در کربلای چهار شهید شد. جنگ چنین چیزى بود. ما در جنگ داغ دیدیم و رنج کشیدیم و بزرگ شدیم. اگر کسى خیال مى‌کند این که گفته‌اند جنگ برکت بود یعنى ایام به کام بود و همه چیز جفت و جور، در اشتباه است.

ما در جنگ برادران تنی‌مان و برادران ایمانی‌مان را از دست دادیم. براى من از دست دادن حسن قالیباف شاید همان قدر سخت بود که از دست دادن ولی‌الله چراغ‌چی.

ولی‌الله چراغ‌چی هم براى من مثل برادر بود. ولی به راهى پا گذاشته بود که همه مى‌دانستیم آخرش فراق این دنیا و سعادت آن دنیا است. او به کام خودش رسید و ما هم باید شکیبایى کنیم تا ببینیم خدا برای‌مان چه خواسته است.

این را که در این هشت سال و بعد از این هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مى‌توانم بگویم و نه مى‌توانم بگذرم. گفتنش به خودستایى‌هاى اغراق‌آمیز و سرگیجه‌آور شبیه است و نگفتنش از سویى شبیه گریز و ندامت از گذشته است و از سویى شبیه کفران نعمت. نعمت بودن در شرایطى و در کنار و زیر دست کسانى که این تجربه‌ها را میسر کردند و گذاشتند تا باقر قالیباف جوان بشود آدمى که الان هست.

کوتاه مى‌گویم. بعد از جنگ هم باز مى‌توانستم بروم دنبال همان یک لقمه نان حلال بى‌دغدغه. اما نرفتم. هنوز غرب کشور کاملا امن نبود مدتی ماندم تا امنیت غرب کامل شود. نگذاشته بودیم ایران به چنگ مهاجم وحشى بیفتد اما در همین کش‌مکش او کم ویرانى پدید نیاورده بود.

هر کس خرمشهر را پس از جنگ دیده باشد مى‌داند که از چه ویرانى‌اى صحبت مى‌کنم. باز هم ساختن وظیفه بود. در سال ۱۳۷۳ من را فرمان‌ده قرارگاه سازندگى خاتم‌الانبیا کردند.

در این سمت در پروژه‌هایی شرکت داشتم. مثلا راه‌آهن مشهد سرخس، گازرسانی به پنج استان مرکزی و غربی، ساخت سازه‌های عظیم دریایی خلیج‌فارس و نیز سد بزرگ کرخه که یکی از افتخارات مهندسی کشور است.

در همین سال‌ها برایم مسجل بود که بى‌دانستن و بى آموختن نمى‌شود کارها را درست انجام داد. دانشگاه هم دیگر یک وظیفه بود. کار مى‌کردم و درس مى‌خواندم. رفته بودم دانشگاه تهران و کارشناسى ارشد جغرافیاى سیاسى مى‌خواندم. مى‌شد بروم در یک دانشگاه نظامى درس بخوانم. اما ترجیح دادم بروم دانشگاه تهران.

در سال ۱۳۷۶ مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى هوایى سپاه را به عهده‌ام گذاشتند. بدون تخصص که نمی‌شود کاری را پذیرفت. پس از ماه‌ها کار فشرده به فرانسه رفتم و امتحان خلبانى ایرباس را دادم تا مطمئن شوم که این مدرک را هم با تلاش گرفته‌ام نه مثلا با اسم قالیباف یا فرمان‌ده نیرو. هنوز هم خلبان ایران ایر هستم و پرواز می‌کنم.

در نیروى هوایى سپاه سعى کردم خدمت کنم. پیش از من کارهاى بسیارى کرده بودند و لازم بود کارهاى دیگرى هم در ادامه انجام شود. سعى کردم اتفاق‌هاى خوبى در نیرو رخ بدهد. در زمینه‌های ترابری هوایی به دست‌آوردهای خوبی رسیدیم.

هم‌زمان در کنکور دکترى هم شرکت کردم و در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. عنوان تز دکتریم «بررسی سیر تکوین نهادهای محلی ایران در دوره‌ی معاصر» بود.

در سال ۱۳۷۹، مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى انتظامى را به عهده‌ام گذاشتند. نحوه‌ى حضورم در آن‌جا و نیز تغییراتى که در نیروى انتظامى در آن دوره ایجاد شد نیز نیاز به گفتن ندارد.

مردم خود شاهد بوده‌اند و دیده‌اند. من هم وقتی می‌دیدم پلیس با مردم دوست شده و منزلتی پیدا کرده و مردم اسمم را گذاشته‌اند پلیس مهربان، خوش‌حال می‌شدم. راه‌اندازی پلیس ۱۱۰ هم در این دوستی بی‌تأثیر نبود. حالا پلیس مجهز و منظم، شایسته‌ی اعتماد مردم بود.

در سال ۱۳۸۰ در همان زمان فرمان‌دهى نیروى انتظامى از تز دکتریم دفاع کردم و دکتریم را گرفتم، بعد از آن کار تدریس در دانشگاه هم به کارهاى دیگرم اضافه شد. این هم غنیمت بزرگى بود. هم در فضاى آکادمیک حضور داشتم و هم با نسل جوان دانش‌جو مستقیم سر و کاری داشتم.

سال ۸۳ آقای خاتمی مرا نماینده‌ی خودش و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کرد. می‌شد مثل خیلی‌ها فقط هفته‌ای یک بار جلسه بروم و تمام. دلم نمی‌آمد ولی. دست به کار شدم. در فاصله‌ی اشتغالم در این سمت تا استعفا که زیاد طول نکشید، قاچاق سیگار را تقریبا از بین بردیم.

دادگاه ویژه‌ی جرایم قاچاق کالا و ارز را راه‌اندازی کردیم. پرونده‌های مهمی را در این دادگاه بررسی کردیم؛ فرودگاه پیام، قاچاق خودرو. عاملان چند قاچاق بزرگ را هم که به جاهای مقتدری وابسته بودند کشاندیم به همین دادگاه.

باید راه جدیدى براى بودن در خدمت مردم پیدا مى‌کردم. راستش همیشه معتقد بوده‌ام که مردم خدمت‌گذار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمى‌خواهند. اگر بخواهى خدمت‌گذارشان باشى باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

دیدم مردان بزرگ و خوبى در کارهاى نظامى و انتظامى هستند و دیگر نیازى به حضور من در این عرصه نیست. انتخابات ریاست جمهورى نیز نزدیک بود. رفتم و از کارهاى نظامى و انتظامى کناره گرفتم. مردم در نهایت خدمت‌گذار دیگرى را پذیرفتند و این براى من هم پیامى بود. گفتم که، باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.

فعلا در خدمت مردم شهر تهران – شهرداری تهران – هستم. اگر از من راضى باشند خدمت‌شان براى من افتخار است و اگر ناراضى باشند باز قالیباف است که باید برود و خودش را درست کند تا لایق خدمت به مردم باشد. مردمى که در طى ربع قرن گذشته بارها نشان داده‌اند که بهترین‌اند”

وب‌سایت دکتر محمدباقر قالیباف

آشنایی با مهدی هاشمی فرزند چهارم هاشمی رفسنجانی چهارمین فرزند آیت الله رفسنجانی و پرحاشیه ترین آنها، متولد سال 1348 است و عمده فشارهای سیاسی بر روی هاشمی رفسنجانی نیز مربوط به همین پسر او است. در هر...
بیوگرافی اکبر ترکان اکبر ترکان در سال 1331 در شهر تهران دیده به جهان گشود. وی در سال ۱۳۴۹ از دانشگاه صنعتی شریف در رشته مهندسی مکانیک فارغ التحصیل شده است. ترکان وزیر...
بیوگرافی مرتضی مطهری   مرتضی مطهری زادروز ۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان، ایران درگذشت ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ (۵۹ سال) تهران، ایران آرامگاه قم حرم حضرت ...
بیوگرافی دکتر محمدعلی نجفی محمدعلی نجفی در سال ۱۳۳۰ در شهر تهران دیده به جهان گشود. وی در دبیرستان مروی واقع در ناصر خسرو تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و پس از گذراندن تحصیلا...
بیوگرافی حسن سبحانی | حسن سبحانی | حسین سبحانی نیا | حسن سبحانی اقتصاد | حسن سبحانی مینابی | حسن سبحانی دانشگاه تهران | حسن سبحانی اقتصاددان | حسن سبحانی ویکی پدیا | م...
بیوگرافی محمد مفتح   محمد مفتح زادروز ۲۸ خرداد ۱۳۰۷ همدان درگذشت ۲۷ آذر ۱۳۵۸ آرامگاه در حرم فاطمه معصومه در قم صحن امام رضا(ع) ملی...
بیوگرافی دکتر عبدالرحمان قاسملو   زادروز ۱ دی ۱۳۰۹ ۲۲ دسامبر ۱۹۳۰ شهر ارومیه، استان آذربایجان غربی، ایران (اصالتاً اهل روستای قاسملو) درگذشت ۲۲ تیر ۱۳۶۸ ۱...
شمس پهلوی خدیجه (شمس الملوک) معروف به شمس پهلوی، اولین فرزند رضاشاه از تاج الملوکبود. او در کاخ مهرشهر کرج معروف به نام کاخ مروارید زندگی می کرد. وی ریاست کا...
آشنایی با یاسر هاشمی فرزند پنجم هاشمی رفسنجانی او که متولد سال 1350 است، ترجیح داده از حاشیه های سیاسی به دور باشد و فعالیت های خود را بیشتر در زمینه های اقتصادی گسترش دهد. در موارد سیاسی موضع او م...
بیوگرافی دکتر محمود واعظی محمود واعظی در سال ۱۳۳۱ دیده به جهان گشود. وی دارای مدرک‌های تحصیلی دکترای روابط بین‌الملل و همچنین فوق‎لیسانس مهندسی الکترونیک می‌باشد. واعظی مرد...
بیوگرافی میرحسین موسوی | میرحسین موسوی | میرحسین موسوی و زهرا رهنورد | میرحسین موسوی فوت | میرحسین موسوی کجاست | میرحسین موسوی کیست | میرحسین موسوی آزاد شد | میرحسین موس...
غلامرضا پهلوی غلامرضا پهلوی تنها فرزند رضا شاه پهلوی از ملکه توران در 25 اردیبهشت 1302 در تهران به دنیا آمد. وی نیز همراه برادران ناتنی (عبدالرضا، احمدرضا و محمد...
بیوگرافی محمد رضا نعمت‌ زاده محمدرضا نعمت‌زاده در سال ۱۳۲۴ در تبریز به دنیا آمد. در تهران در مدرسه جامعه تعلیمات اسلامی به نام «سیدجعفری» و بعد در دبیرستان «فیاضی» تحصیل کرد. وی ...
درباره زندگی و مرگ شهید بهشتی دکتر سید محمدحسین بهشتی چهره ای روشنفکر و معتقد به گفت و گو و تعامل. او هم مانند شهید موسی صدر تعاملات متفاوتی با جهان غرب داشت و اهل مناظره و مکال...
بیوگرافی حجت الاسلام والمسلمین مصطفی پورمحمدی مصطفی پورمحمدی در سال ۱۳۳۸ در قم متولد شد. او مقدمات و سطح عالی (فقه، اصول و فلسفه) را در قم، خارج فقه و اصول را در مشهد، قم و تهران به پایان رساند. ...