مصاحبه با حشمت مهاجرانی

حشمت مهاجرانی حشمت مهاجرانی ویکی پدیا زندگینامه حشمت مهاجرانی عکس دختر حشمت مهاجرانی

امید جوان: سال ۲۰۶۶، شهر نیویورک نورنبرگ آلمان، صرف شام قبل از دیدار ایران و مکزیک، در جام جهانی و رستورانی با ذبح اسلامی… چند ایرانی او را در گوشه ای از رستوران می بینند، دورش جمع و گرم صحبت در مورد تیم ملی می شوند، از احتمال باخت گرفته با کور سوی امید برای صعود از گروهی سخت؛ پرتغال، مکزیک و آنگولا. تنهایش می گذارند و به میز خودشان می روند تا غذای شان را بخورند.

ساعتی از همه چیز می گذرد. برای پرداخت مبلغ شام پیش صندوقدار می روند؛ چقدر شد؟ میز شما حساب شده است، آن آقایی که آن جا نشسته بود هزینه شما را پرداخت کرد و رفت… او نمی دانست که این چند ایرانی خبرنگارند، اما آن ها به خوبی او را می شناختند، نام او در پس ذهن برای شان دست نخورده و بکر بود، تداعی کننده روزهای غرورآفرین، ۱۹۸۶ و المپیک تابستانی مونترآل کاناداد، یادآورد ۱۹۷۸ و اولین صعود ایران به جام جهانی، ورزشگاه ماریو آلبرتو در ایالت کوردوبا آرژانتین مهاجرانی برای شان سرشار بود از اقتدار و افتخار، برای آن ها آفریننده واژه «سلطه» بود و بس، سلطه فوتبال ایران در ۱۹۷۶ با قهرمانی آسیا. یقه باز، نه صدایش می لرزید، نه دست هایش. چروک تنها به چانه اش نشسته بود. بین سیاه و سفید رنگ را دوست داشت، شال گردن چهارخانه طوسی خاکستری اش با گره ای مردانه کاملا جلب توجه می کرد.

سال هاست که این گونه شال گره می زند. آرام راه می رفت و با عزت، نفس می کشید، با اخم هایش دل هری می ریخت و با تبسم اش تا اعماق وجود با تو می خندید… او هنوز یکه می تازد، یک بر صندلی افتخارات مربی گری در تیم ملی فوتبال ایران. تفکری که تا رسیدن به او سال ها فاصله است… قسمت اول خاطرات حشمت مهاجرانی در گفت و گوی تفصیلی با ایسنا را در این شماره بخوانید و در شماره های بعد نیز پی  بگیرید:

نیم ساعت از ورود نابغه مربی گری فوتبال ایران و آسیا به تهران سپری می شد که او تماس گرفتیم، مشغول دریافت وسایلش در فرودگاه بود و حدود یک ساعت از فوت شاگرد با استعدادش غلامحسین مظلومی می گذشت. ناراحت از این واقعه تلخ خاطره تعبیر خواب مرحوم مظلومی از بازی با کوبا در المپیک مونترال ۷۶ را برای مان بازگو کرد. قرار شد برای گفت و گویی متفاوت با او که از دوران کودکی اش آغاز و به آخرین سال از دهه ۷۹ سالگی اشت ختم می شد وقتی بگذاریم، قراری که چند بار از لابی های هتل هیلتون و هتل آزادی تغییر کرد تا در نهایت در ایسنا میهمان او باشیم.

در ادامه گفت و گویمان با «حشمت مهاجرانی» که در حدود ۹۰ دقیقه به طول انجامید را می خوانید. از اعتراف او به سه اشتباه برزگ؛ خداحافظی از فوتبال در ۲۷ سالگی، خداحافظی زودهنگام از عرصه مربی گری و کنار گذاشتن چند بازیکن بعد از صعود به المپیک به دلیل تخلفی جزئی… از سختی هایی که برای صعود ایران به جام جهانی متحمل شد، سفرش قبل از بازی با استرالیا به این کشور در مقدماتی ۷۸ آرژانتین برای اطلاع از محل خواب، تمرین و استراحت بازیکنان برای جلوگیری از تکرار تجربه ای تلخ که در سال ۷۴ رقم خورد… تعریف خاطراتی شیرین؛ از زدن جیبش توسط هواداران قبل از رفتن به حمام بعد از بازی با شاهین تا گل به خودی اش از فاصله ۴۰ متری به فرامرز ظلی…

مصاحبه با حشمت مهاجرانی

شروع کنید و از زمان آغاز فوتبال تان برایمان بگویید.

– در شهرستان ها وسایل تفریحی و ورزشی محدود بود و زندگی در چارچوب های خاصی محدود می شد. من نیز همانند تمامی همسن و سال های خودم به ورزش روی آوردم. در خانواده ای بزرگ شدم که شش برادر بودیم و تمام این شش نفر فوتبال بازی می کردند. خدا بیامرز مادرم برای اینکه ما به کوچه و خیابان نرویم و با افراد ناباب آمد و شد نداشته باشیم، تمامی تسهیلات را برای ما فراهم می کرد تا بتوانیم فوتبال بازی کنیم.

شما قبل از فوتبال تان به ژیمناستیک و دو و میدانی هم علاقه خاصی نشان داده بودید!

– من به ژیمناستیک و دو و میدانی خیلی علاقه داشتم و سابقه قهرمانی در رشته پرش ارتفاع و پرش با نیزه را نیز دارم.

قد و قواره تان هم به گونه ای است که به نظر نمی رسد فوتبالیست بوده باشید؟

– (می خندد) آدم هر چقدر پیر شود، کوتاه تر می شود. آن زمان یک متر و ۸۴ سانتی متر قد داشتم ولی الان وزنم خیلی زیاد شده است.

وزنتان چقدر است؟

– وزنم! الان که خیلی چاق شده ام. آن زمان خیلی لاغر و آماده بودم. خداوکیلی استعداد خوبی داشتم. هم ژیمناست خوبی بودم و هم در دو و میدانی خوب کار می کردم. در فوتبال هم که خیلی خوب بودم. هر زمان که از دو و میدانی خسته می شدم به سراغ فوتبال می رفتم. آن زمان هشت تا ۱۰ سال سن داشتم و چون پایه و اساس ورزش ژیمناستیک و دو و میدانی است، زمانی که سنم بالا رفت و به دانشکده پلیس تهران آمدم، به این علت که خوب می پریدم بسکتبال را هم یاد گرفتم و در تیم منتخب تهران انتخاب شدم. این ورزش ها را می رفتم اما عشق و علاقه ام به فوتبال زیاد بود. فوتبال برای من مفهوم دیگری داشت.

از آغاز فوتبال تان شروع کنید.

–  یک جفت کفش فوتبال داشتم که میخی بود. این کفش میخی را در مهمانی می پوشیدم، با آن به مدرسه می رفتم و برای ورزش کردن هم از آن استفاده می کردم. این کفش ها همواره زیر بالشم بود تا صبح بلند شوم و برای ورزش کردن بروم. تمام همِّ و غمّ من در بچگی ورزش کردن بود. از همان ابتدا کاپیتان تیم خراسان بودم، آن زمان دو مسابقه برگزار می شد یکی مسابقه های آموزشگاه ها و دیگری مسابقات قهرمانی کشور، مسابقه های آموزشگاه ها و قهرمانی کشور همانند لیگ هاب برگزار شده در دوره قبلی نبود، خیلی از بازیکنان تیم ملی از درون مسابقه های آموزشگاهی کشف شدند و ورزش آن زمان در مدارس خیلی جدی بود.

طبیعتا دانش آموزان برای ورزش کردن در مدارس فضا داشتند و زمانی که فضاها کم شد، به محلات آمدند و کم کم فوتبال در محلات رشد پیدا کرد و با ایجاد شهرسازی به مرور زمان فوتبال محلات هم از بین رفت. بسیاری از فوتبالیست های تیم ملی از فوتبال در محلات رشد کرده بودند. هرچند کمبودهای خاصی وجود داشت اما بسیاری از بازیکنان می توانستند در این فضا رشد پیدا کنند. پنج فرزند خانواده ما در تیم ابومسلم بازی کرده اند.

مصاحبه با حشمت مهاجرانی

خانواده تان چند نفری بود؟

– ما شش برادر بودیم و خواهر نداشتیم. سه برادرم بزرگتر از من بودند و من فرزند چهارم خانواده بودم.

پدرتان چه کاره بود؟

– پدرم افسر ژاندارمری بود و هر کدام از فرزندانش در یک نقطه متولد شدند چرا که با توجه به شغل پدرم ما با مسافرت های مختلف مواجه بودیم. پدر و مادرم متولد اراک اند: من خودم متولد مشهد هستم و مابقی برادرانم نیز متولدین سمنان، دامغان و… هستند.

شما نام و نشانی دارید که بسیار بزرگ و آرزوی خیلی هاست.

– مسئله اسم و رسم نیست، انسان ها باید صداقت داشته باشند. زمانی که صداقت داشته باشید، جامعه هم شما را می پذیرد اما اگر صادق و درست نباشید، طبیعتا جامعه شما را قبول نخواهد کرد و در مقابل شما جبهه می گیرد.

از چه زمانی به تهران آمدید؟

– من همزمان با دوره دانشجویی خود به تهران آمدم. تیم منتخب خراسان با منتخب ارتش مسابقه داشت. بعد از آن بازی به من پیشنهاد دادند که آیا تمایل دارم به دانشگاه پلیس بروم؟ آن زمان از هر استانی یک نفر را برای تحصیل در امر ورزش می فرستادند و در آن زمان هم برای استان خراسان من انتخاب شدم. حدودا ۲۰ ساله بودم. همزمان که دانشجوی پلیس شدم، به عضویت در تیم استقلال (تاج سابق) درآمدم.

مصاحبه با حشمت مهاجرانی

چگونه به تیم تاج پیوستید؟

– اوایل شعبه ای از باشگاه تاج را در مشهد تاسیس کردند. ابتدا در سیاه جامگان بودم و بعد از آن به تاج در مشهد پیوستم، پس از آن به تیم ابومسلم که در آن زمان یکی از قطب های فوتبال در لیگ تخت جمشید بود پیوستم. من پس از حضور در تیم تاج مشهد، عضو تیم تاجر تهران شدم و دو سال در این تیم بازی کردم. پس از آن اختلافی بین رییس وقت ژاندارمری و رییس باشگاه تاج با رییس وقت شهربانی ایجاد شد و دستور دادند که بازیکنان متعلق به شهربانی دیگر در تیم تاج بازی نکنند.

چرا به تیم پاس پیوستید؟

– دستور دادند از تیم تاج جدا شویم، ما هم از تیم جدا شدیم و به تیم پلیس که بعدا پاس نام گرفت، پیوستیم. رنجبر، حبیبی و من از حمله این بازیکنان بودیم. تیم فوتبال پاس بعدا بازیکنانی همچون شاهرخی، مناجاتی، یاوری و… را جذب کرد. به طور قطع می گویم، که هیچ تیمی و هیچ باشگاهی به اندازه پاس به فوتبال ایران خدمت نکرده است.

هیچ باشگاهی به اندازه پاس مربی و بازیکن به فوتبال ایران معرفی نکرده است. ظلی، خدابیامرز رنجبر، حشمت مهاجرانی، حسن حبیبی، همایون شاهرخی، اصغر شرقی، مهدی مناجاتی، محمود یاوری، ناصر نوآموز و… کسانی بودند که به فوتبال ایران تحویل داده شدند. تمامی این ها جزئی از مکتب اسداللهی بودند. مکتب اسداللهی فوتبال روز را به خوبی می شناخت و آن را آنالیز می کرد.

آن زمان اسداللهی از واژه هایی هم چون وزن حرکتی و فیزیکی صحبت می کرد. مباحثی که در جام جهانی ۲۰۱۰ عنوان شد، ۴۰ سال قبل توسط اسداللهی مطرح شد.

من بعدا که با تیم ملی امارات به فرانسه رفتم زمانی که تمرین هایم تیم ملی فرانسه را نگاه می کردم، به شباهت این تمرین ها با تمرین های اسداللهی پی بردم. شاید علت این موضوع به سفر اسداللهی به فرانسه باز می گشت، زمانی که پای اسداللهی شکست در حین فوتبالش به مدت شش ماه به فرانسه رفت و چون علاقه مند به فوتبال بود تمرین های آن ها را دنبال می کرد و مشابه آن تمرین ها را به ما آموش می داد.

از چه زمانی به تیم ملی دعوت شدید؟

– در زمان خدابیامرز حسین فکری بود که به تیم ملی دعوت شدم. از آن زمان حدود ۲۳ یا ۲۴ سال سن داشتم.

مصاحبه با حشمت مهاجرانی

پست تخصصی شما چه بود؟

– من در دفاع وسط بازی می کردم اما زمانی که تیم عقب می افتاد و گیر می کرد ودر امر گلزی ناموفق بود، از من می خواستند که مهاجم باشم. خوشبختانه یا بدبختانه هر زمانی که در پست مهاجم بازی می کردم به این دلیل که خوب ضربه سر می زدم، موفق به گلزنی می شدم. بنابراین هر زمانی که تیم مساوی می  شد یا عقب می افتاد در ۲۰ دقیقه پایانی به من می گفتند تا در پست مهاجم بازی کنم.

بهترین افتخاری که در دوران بازیگری تان کسب کردید مربوط به چه زمانی است؟

– بازی های جام سنتو بود که در آن قهرمان شدیم. مدت زمان حضورم در تیم ملی کوتاه و اندک بود و آن گونه نبود که بتوانم به آن اشاره ای بکنم.

مصاحبه با شیوا طاهری سریال «گذر از رنج ها» كه این شب‌ها از تلویزیون پخش می‌شود حكایت زندگی دختری روستایی به‌نام دنیاست كه در دوران ارباب و رعیتی در یكی از روستاهای شمال كش...
مصاحبه با رضا یزدانی به خاطر پدرش کشتی گیر شد؛ از یازده سالگی. با اینکه با علاقه شروع نکرده بود اما روز به روز پیشرفت کرد و به سمت مدال های آسیایی و جهانی خیز برداشت تا به...
مصاحبه با علی پهلوان عکس علی پهلوان و همسرش عکس های علی پهلوان و همسرش عکس علی پهلوان با همسرش عکس علی پهلوان عکس علی پهلوان در استرالیا عکس علی پهلوانی عکس های علی پهلوا...
مصاحبه با کریم باوی کریم باوی کریم باوی در برنامه نود کریم باوی در نود کریم باوی در 90 کریم باوی نود کریم باوی در برنامه 90 کریم باوی برنامه نود کریم باوی 90 کریم باوی...
دختر کامبیز دیرباز «نیاز» دختر کامبیز دیرباز «نیاز» متولد اردیبهشت 93 نیاز دیرباز دختر 9 ماهه کامبیز دیرباز است. صفحه اول شناسنامه نیاز خانم حسابی موسیقایی است! این پدر هم ب...
مصاحبه جدید با ترانه علیدوستی بازیگر سریال شهرزاد   ترانه علیدوستی گفت: همه عوامل در انتخاب این نقش تاثیر گذار بودند، اما از همه مهم تر نامِ حسن فتحی برایم دلگرمی بزرگی بود زیرا در این سال ه...
راز هایی از زندگی عطاران که نمی‌دانستید! رضا عطاران همان پسرك جوان است كه با موهای ژل زده در « ساعت خوش‌» از مردم دلبری می‌كرد و آنها را می‌خنداند و سر ذوق می‌آورد. حالا هم كه حسابی موهایش ری...
دختر شاهرخ استخری «پناه» دختر شاهرخ استخری «پناه» پناه دختر بازیگر جوان شاهرخ استخری است. پناه خانم هم پدر جوانی دارد و هم با چارلی چاپلین عکس مشترک دارد! البته این نکته قا...
مصاحبه با محمدعلی ابطحی   در اسفند ماه به دیدنش رفتیم. از لحظه ای که در را باز کرد تا وقتی دفترش را ترک کردیم، صمیمی و خوش برخورد بود و از جواب دادن به هیچ پرسشی ...
مصاحبه با تینا آخوندتبار   «تینا آخوندتبار» معادلات را در مورد زن های شناخته شده در ایران با حرف هایش تغییر داده است چرا که او اعتقاد دارد هنرمند نباید زندگی شخصی ...
مصاحبه با حمید عسگری مجله آهنگ ایده آل - فاطمه صمدی: خواستیم حمید عسگری را ببریم به همان حال و هوای عاشقانه عید. به هوایی که آدم دلش پربکشد برای لحظه تحویل سال، اما نشد که...
ناصر ملک مطیعی برای مردم قیافه نمی گرفت! ناصرخان نیازی به معرفی ندارد. نسل قدیم از او و نقش آفرینی های ماندگارش آنقدر خاطره دارند که سالیان سال نام این بازیگر محبوب در ذهنشان به نیکی نقش بسته...
مصاحبه با سیما تیرانداز و پسرش   سیما تیرانداز از دوران كودكی‌اش در ایام نوروز خاطرات بسیار زیبایی دارد. سال‌هایی كه همه اعضای خانواده بزرگ‌شان دورهم جمع بودند و سال تحو...
مصاحبه با محسن افشانی محسن افشانی با وجود سن و سال کمش توانسته جای خود را در عرصه ی هنر باز کند. او متولد دهه ی 60 است و با اجرای متفاوتش در نیم رخ و مجموعه فیلم های شاید ب...
گفتگو با سحر زکریا و مجرد ماندن در ۴۰ سالگی گفتگویی خواندنی و جالب با سحر زکریا و دلیل ازدواج نکردن او در سن 40 سالگی     40سالگی سن عجیب و غریبی است. از آن سن‌هایی كه ب...