به سایت photo-biography.net خوش آمدید.

نویسندگان خارجی

دسته: نویسندگان خارجی

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

  نام ارنست همینگوی را که می‌نوشم به یاد پیرمرد و دریا، برف‌های کلیمانجارو، واداع با اسلحه، پاریس جشن بیکران و کلی فیلم و داستان دیگر می‌افتم و خاطرات روزهایی که این کتاب‌ها را در دست داشتم و یا فیلم‌ها...

 

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

نام ارنست همینگوی را که می‌نوشم به یاد پیرمرد و دریا، برف‌های کلیمانجارو، واداع با اسلحه، پاریس جشن بیکران و کلی فیلم و داستان دیگر می‌افتم و خاطرات روزهایی که این کتاب‌ها را در دست داشتم و یا فیلم‌ها را می‌دیدم در ذهنم، بازخوانی و حاضر می‌شود.

مروری سریع به زندگی این نویسنده بزرگ می‌کنیم:

ارنست همینگوی (۱۹۶۱-۱۸۹۹) از معدود نویسندگان‌ جهان است که تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر نهاده است. وی‌ زندگی پرماجرایی داشت که مطالعۀ آن می‌تواند لذت‌بخش باشد.

۱۸۹۹: تولد ارنست همینگوی در اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک، شهر کوچکی در ایالت ایلینویز. پدرش کلارنس‌ ادماندز همینگوی، پزشک است و علاقه‌مند به شکار، ماهیگیری و تاریخ طبیعی. در عین حال «او به‌ آهو و قرقاولی که به تیری خطاناپذیر شکار کند بیشتر افتخار می‌کند تا به مریضی که از چنگال مرگ‌ نجات می‌دهد». مادرش گریس هال همینگوی که متعلق به فرقۀ پاکدینان مسیحی و دلباختۀ موسیقی‌ است، به واسطۀ ازدواج از حرفه‌اش به عنوان آوازه‌خوان کناره گرفته است.

۱۹۰۵-۱۹۰۰: خانواده به ساخت کلبه‌ای چوبی در هارتن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بی، برکنار دریاچه و الوان اقدام‌ می‌کند؛ ناحیه‌ای که هنوز جمعیتش را سرخپوستان اُجیب ویز تشکیل می‌دهند که جنگلبانان‌ صلح‌جویی از مردمان الگونکن هستند. از آن پس خانوادۀ همینگوی تمام تابستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را در آنجا می‌گذرانند. تعطیلاتی که برای همیشه در ذهن ارنست جوان همچون لحظاتی بهشتی باقی می‌مانند. چرا که می‌تواند پای برهنه در میان درختان تناور بدود، ماهیگیری کند (در سه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سالگی صاحب اولین‌ قلاب ماهیگیری می‌شود)، با پدرش در دریاچه شنا کند، اردو بزنند و آتش روشن کنند، پرندگان را از لانه‌شان درآورد، گل‌های وحشی بچیند. بعدها او از همین خاطرات در داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به کودکی‌ نیک ادِمز استفاده می‌کند.

۱۹۰۹: تعطیلات در نانتاکت بر کرانۀ آتلانتیک. همینگوی در دهمین سالگرد تولدش به عنوان‌ هدیه، تفنگی شکاری دریافت می‌کند.

۱۹۱۶-۱۹۱۳: تحصیلات در دبیرستان اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک. همینگوی وارد بسیاری از فعالیت‌های هنری و به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص ورزشی (فوتبال و دو میدانی) می‌شود. در چهارده سالگی شروع به یادگیری بوکس‌ می‌کند. در اولین مسابقه، استخوان دماغش خرد می‌شود و در مسابقه‌ای دیگر چشمش جراحتی‌ برمی‌دارد که به واسطۀ آن تا آخر عمر بخشی از قدرت بینایی خود را از دست می‌دهد. او به تدریج اولین‌ داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را در روزنامۀ مدرسه، دِتراپز، چاپ می‌کند و مقاله‌ای می‌نویسد که در آن به مقولۀ فواید تعلیم و تربیت «جدید» در مقابل «فرهنگ نظری» می‌پردازد. در این زمان دو بار هم از خانه فرار می‌کند.

۱۹۱۷: دبیرستان را ترک می‌کند و انتخاب می‌شود تا «پیشگویی» مرسوم را محقق کند. عمویش‌ آلفرد تایلر همینگوی با صاحب «کانزس سیتی استار» -یکی از معتبرترین روزنامه‌های آمریکایی آن‌ زمان- آشناست: همینگوی به عنوان نویسنده کارش را در این روزنامه آغاز می‌کند و هفت ماه تمام‌ کارآموزی نگارش می‌کند. در همین زمینه، همینگوی بعدها در خاطراتش تعریف می‌کند که چطور هر تازه‌واردی سیاهه‌ای از انواع توصیه‌ها و سفارشات به قرار زیر دریافت می‌کرده:

«سعی کنید جملات‌ کوتاه به کار برید، جملۀ اول مخصوصاً باید کوتاه و مختصر باشد. از زبانی قوی و تأثیرگذار استفاده کنید. همیشه مثبت باشید نه منفی.»

به این ترتیب او به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص یاد می‌گیرد که نباید هرگز نوشت «شخصی‌ به طرز وحشتناکی زخمی شده» چون «تمام جراحت‌ها وحشتناک هستند» و اینکه سبک نگارش باید «عینی و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طرفانه» باشد و از این قبیل. بالاخره به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور مستقل اتاقی در نزدیکی کانزس سیتی اجاره‌ می‌کند. اما زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که آمریکا در آوریل ۱۹۱۷ درگیر جنگ می‌شود، بینایی آسیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیده‌اش و همچنین نظر مؤکد پدرش مبنی بر اینکه «ارنست هنوز خیلی جوان است»، مانع از شرکت او در جنگ می‌شود.

۱۹۱۸: در ماه آوریل، وارد صلیب سرخ ایتالیا می‌شود. ابتدا به حوالی میلان (رجوع شود به‌ داستان تاریخ طبیعی مردگان) و سپس به «فسالتادی پیاو» فرستاده می‌شود و در آنجا به سختی از ناحیۀ هر دو پا آسیب می‌بیند (۸ ژوئیه). در همین رابطه به پدر و مادرش می‌نویسد: «پاهایم انگار در چکمه‌های پر از آب –آن هم آب گرم- بودند و کشکک زانویم وضعیت عجیب و غریبی پیدا کرده بود و یک دفعه دچار حالتی می‌شدم که گویی گلوله‌ای برفی از جنس فولاد به پایم اصابت کرده است.» به این‌ ترتیب او پس از دوازده عمل جراحی، سه ماه دورۀ نقاهت را در بیمارستانی نزدیک به میلان می‌گذراند و همانجا عاشق اگنز ایچ وان کوراسکی می‌شود. عشقی ساده که الهام‌بخش رمان وداع با اسلحه‌ داستانی با عنوان داستان بسیار کوتاه است. در پایان جنگ او دیگر ستوان است و صاحب مدال‌ شهامت، دو ترفیع از ایتالیا و صلیب شایستگی نظامی.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۱۹: بازگشت به ایالات متحده در ماه ژانویه. همینگوی دچار بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوابی شده است، مرتب‌ کابوس می‌بیند و از تاریکی وحشت دارد و به مدت سه سال شب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها چراغ اتاقش را روشن می‌گذارد. در اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک از او به عنوان یک قهرمان تجلیل به عمل می‌آید اما جنگ اروپا چشمانش را گشوده است: زندگی در شهرستان، او را دچار ملال می‌کند. در این زمان داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زیادی می‌نویسد که هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کدام‌ مقبول نمی‌افتند تا وقتی که دوستی خانوادگی سفارش او را برای سردبیری در «تورنتو استارویکلی» می‌کند. روزنامه‌ای که او نهایتاً موفق می‌شود با امضاء خودش تکه‌های طنزی با حق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌التحریر ده دلار را در آن به چاپ برساند. اگرچه روزنامه در مدت چهار ماه، تنها پانزده متن از او را چاپ می‌کند.

۱۹۲۰: در پاییز، همینگوی، تورنتو را به مقصد شیکاگو ترک می‌کند و هفته‌ها و ماه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیار سختی را از سر می‌گذراند. در حالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که همچنان برای «تورنتو استار» می‌نویسد، به سِمت وقایع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نگار قضایی موقت در «شیکاگو تریبون» درمی‌آید. همچنین برای دلال فاسدی، ماهنامه‌ای تبلیغاتی با نام‌ «کوآپریتیو کامن ولث» درمی‌آورد، کاری که چندان جالب توجه نیست اما هفته‌ای پنجاه دلار عایدی‌ دارد. در همین زمان با شروود آندرسن که تأثیر بسزایی بر همینگوی می‌گذارد و هادلی ریچاردسن، همسر آینده‌اش، آشنا می‌شود.

۱۹۲۱: در سوم سپتامبر با هادلی ریچاردسن ازدواج می‌کند. زوج جوان ابتدا در تورنتو و سپس‌ در شیکاگو زندگی می‌کنند، ولی چون از ریا و مکر دینی و مادی‌گرایی آمریکایی دچار انزجار می‌شوند، تصمیم می‌گیرند به اروپا سفر کنند. و همینگری توسط سردبیر «تورنتو استار» به عنوان فرستادۀ ویژه در آنجا مشغول به کار می‌شود.

۱۹۲۲: استقرار در پاریس، خیابان کاردینال لوموان. همینگوی گزارش‌های متعددی تهیه می‌کند، به خصوص با چیچرین کلمانسو و موسلینی مصاحبه‌هایی انجام می‌دهد. از نظر او موسلینی‌ «موجودی بدبخت و بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین لاف‌زن اروپاست». همین زمان با گرترود استاین و از راپاوند آشنا می‌شود. از آلمان و سوئیس دیدن می‌کند. زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که به ترکیه فرستاده می‌شود، خود را درگیر ماجرای‌ جنگ ترکیه و یونان می‌کند. نیو ارلین دابل-دیلر اولین مجله‌ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست که یکی از نوشته‌های او به نام‌ اشارات مقدس را چاپ می‌کند. هادلی در لوزان به همینگوی ملحق می‌شود. در ایستگاه قطار چمدانش که حاوی تمام داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های همینگوی در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اخیر و رمان ناتمامی از اوست به سرقت‌ می‌رود، ماجرایی که همینگوی از آن بسیار متأثر می‌شود.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۲۳: پاوند آلمون، سرپرست بنگاه نشر کوچکی در پاریس را متقاعد می‌کند که اولین مجموعه‌ داستان همینگوی به نام سه داستان و ده شعر را منتشر ‌کند، کتاب در ۳۰۰ نسخه به چاپ می‌رسد. همینگوی به همراه جان داس پسس، ملکم کولی، ارکیلد مک لیش، اسکات فیتز جرالد تشکیل گروهی‌ کوچک از یاران دور از وطن را می‌دهند که در کافه‌های مونپارناس، کتابخانۀ شکسپیر و شرکا، نزد گرترود استاین و یا در آتلیۀ از راپاند دور هم جمع می‌شوند. همینگوی به تماشای مسابقات ۶روزۀ دوچرخه‌سواری و یا مسابقات بوکس می‌رود و خودش هم هفته‌ای چند بار به تمرین می‌پردازد.

وقتی‌ هادلی متوجه می‌شود که باردار است، زن و شوهر تصمیم می‌گیرند به ایالات متحده برگردند. آلیس.بی.تاکلس در همین رابطه نقل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که: «یک روز صبح، سر و کلۀ ارنست بدون زنش پیدا شد، ناهار را همان جا ماند، شام را همان جا ماند و حدود ساعت ۱۰ شب ناگهان به زبان آمد که زنش حامله است. و بعد به تلخی گفت که هنوز برای پدرشدن خیلی جوان است. تا آنجا که می‌شد دلداریش دادیم و به‌ خانه فرستادیمش.» و اینچنین جان که «بامبی» صدایش می‌کنند در ماه اکتبر به دنیا می‌آید. پس از گذراندن چهار ماه در تورنتو، همینگوی که در فضای جدید احساس خفگی می‌کند، تصمیم می‌گیرد روزنامه‌نگاری را ترک کند و به اروپا برگردد. هادلی بعدها در این مورد می‌گوید: «حس می‌کرد که اگر باز هم آنجا بماند، روحش و اشتیاقش برای نوشتن از بین می‌روند».

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۲۴: برگشت به پاریس در ماه ژانویه و سکونت در خیابان نتردم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دِشان، شمارۀ ۱۱۳٫ زندگی‌اش‌ را در نوشتن و ورزش (بوکس و تنیس) خلاصه می‌کند و از معاشرت با جماعت قلندرمسلک پاریسی‌ اجتناب می‌ورزد. او در مورد آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با سخت‌گیری تمام قضاوت می‌کند (کتاب.پاریس، جشن بیکران‌ ) و می‌گوید: «هر چه بخواهیم در آنجا پیدا می‌شود الاّ هنرمند واقعی. همه‌شان بیکاره‌هایی‌ هستند که تمام انرژیشان (همان مقدار که یک هنرمند برای کار نیاز دارد) صرف آن می‌شود تا از چیزی‌ دم بزنند که یک روز انجام خواهند داد و لعن و نفرینشان هم پشت سر آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی‌ست که به شهرت‌ رسیده‌اند. کتاب زمانۀ ما در همین دوران، در ۱۷۰ نسخه به چاپ می‌رسد. سفر به پمپلیون همانجا که‌ او به همراهی داس پسس در جشن شرکت می‌کند. سفر به دُرالبرگ در زمستان.

۱۹۲۵: با وجود مشکلات مالی، بر روی کتاب خورشید همچنان می‌دمد کار می‌کند و داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های متعددی به چاپ می‌رساند. با فرانسیس اسکات فیتز جرالد روابط دوستانه برقرار می‌کند. سفر مجدد به پمپلیون، چاپ مجلد کامل در زمانۀ ما در نیویورک.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۲۶: به توصیه فیتز جرالد، همینگوی ناشر خود را عوض می‌کند و برای امضاء قرارداد جدید با ناشری به نام اسکریبنرز به نیویورک می‌رود و در این مورد چیزی به خانواده‌اش نمی‌گوید. اولین‌ کتاب؛ سیلاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بهاری، در ماه مه منتشر می‌شود و نویسندگانی چون شروود اندرس و گرترود استاین و چند تن دیگر را مورد هدف قرار می‌دهد. مجدداً مدتی را در اسپانیا می‌گذراند. هادلی و همینگوی تصمیم به جدایی می‌گیرند. مرگ پدربزرگ همینگوی.

انتشار کتاب خورشید همچنان می‌دمد در اکتبر و موفقیت چشمگیر آن. آرکبلد مک لیش این‌ موفقیت را چنین توصیف می‌کند: «پیش از بیست سالگی، حریفی کهنه‌کار، در ۲۵سالگی مشهور و در سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سالگی دیگر استادی تمام و کمال است.»

۱۹۲۷: در ماه مارس از هادلی طلاق می‌گیرد و کمی بعد با پولین فیفر ازدواج می‌کند. او در اصل‌ اهل سن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌لویی است و در مؤسسۀ «وگ» پاریس کار می‌کند. پولین از دوستان همسر سابق همینگوی‌ بوده و همینگوی اولین بار، او را در اتریش ملاقات کرده. وی در سفر اسپانیا همراه او بوده است. انتشار مجموعه داستان جدید مردان بدون زنان در نیویورک.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۲۸: پولین فیفر باردار است. زن و شوهر در کی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وست، در جنوب فلوریدا ساکن می‌شوند. همینگوی لذت صید ماهی‌های بسیار بزرگ را درمی‌یابد. و بر روی وداع با اسلحه کار می‌کند. اواخر ژوئن پاتریک که «موزی» صدایش می‌کنند به دنیا می‌آید. در ماه دسامبر پدر همینگوی با شلیک یک‌ گلوله به مغزش خودکشی می‌کند. در کتاب زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آید، جوردن در مورد خودکشی پدرش چنین می‌گوید: «هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وقت فراموش نخواهم کرد که چقدر از اینکه فهمیدم پدرم آدمی‌ حقیر و ترسوست، ناراحت شدم. اگر ترسو نبود نمی‌گذاشت که زنش اینقدر به او احاطه داشته باشد، پیش خودم فکر می‌کنم اگر با زن دیگری ازدواج کرده بود، چطور موجودی از آب درمی‌آمد»… همینگوی امور خانواده‌اش را سر و سامان می‌دهد و همان سال در کی-وست خانه‌ای مشرف به دریا می‌خرد؛ «خانۀ اسپانیایی».

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۲۹: عزیمت به اروپا همراه پولین فیفر، سفر به فرانسه و اسپانیا، انتشار کتاب وداع با اسلحه‌ در سپتامبر که ۸۰۰۰۰ نسخۀ آن در عرض چهار ماه به فروش می‌رود و خیلی زود از آن نمایشنامه و فیلم تهیه می‌شود. آندره ژید در کتاب خاطرات‌اش به تاریخ ۶ آوریل ۱۹۳۴ می‌نویسد: «دیروز کتاب‌ وداع با اسلحه همینگوی روی میز [دکتر راگو] بود. او به من گفت که از این کتاب هیچ طرفی نبسته‌ است. کتابی که آنقدر به نظرم برجسته و درخور اعتنا آمده بود.» همینگوی به کی‌وست برمی‌گردد. در مصاحبه با خبرنگاری که از او راجع به وداع با اسلحه سؤال می‌کند، به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور محرمانه می‌گوید که: «آخرین صفحه آن را ۹۳ بار نوشتم تا آنطوری بشود که دلم می‌خواست.»

۱۹۳۲-۱۹۳۰: نمایش «وداع با اسلحه» اقبالی ندارد. به همراهی داس پسس دچار سانحۀ‌ تصادف با ماشین می‌شوند و همینگوی جراحت برمی‌دارد (شکستگی باز در دست راست). سفر به‌ اسپانیا (۱۹۳۱). در آنجا بر روی رمان مرگ در بعد از ظهر کار می‌کند. تولد سومین پسر همینگوی، گرگوری هانکوک که «گی‌گی» صدایش می‌کنند. سال بعد کتاب مرگ در بعد از ظهر انتشار می‌یابد؛ گزارش‌گونه‌ای با سبک ناب که تصویری شگفت‌انگیز از جنگ و جدال در گاوبازی را ارائه می‌دهد و البته مورد استقبال نسبتاً بد بخشی از منتقدین قرار می‌گیرد.

ادماند ویلسن آن را «روان‌پریش و جنون آمیز» توصیف می‌کند، نیکلن کیرستن، همینگوی را به خاطر اینکه تنها به «شهامت موجود در جدال‌ و چابکی جسمانی» اعتقاد دارد و نه به «شهامت روح و شجاعت در عمل اخلاقی»، مورد سرزنش قرار می‌دهد. اما ماکس ایستمن، از این هم فراتر می‌رود و چنین می‌گوید: «همینگوی هیچ درکی از زندگی و مرگ ندارد، تنها چیزی که برایش جالب است، کشتن با قاعده و قانون است.» که جار و جنجال این گفته‌ چندین سال بعد در دفتر انتشارات اسکریبنرز در نیویورک، با ضربۀ مشتی از طرف همینگوی فیصله‌ پیدا کرد.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۳۳: ماهیگیری در کوبا، در قایق جوراسل (که الگوی او برای نوشتن کتاب-داشتن یا نداشتن‌ بود). چاپ مقالاتی در مورد کوبا در مجله اسکوآیر. انتشار مجموعه داستانی با نام فاتح هیچ نمی‌بَرد در ماه اکتبر. سفر به اسپانیا به همراه همسرش. اولین شکار بزرگ در فلات‌های بلند واقع در جنوب‌ گُرنگُر در شرق آفریقای انگلیسی‌ها.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۳۴: به دلیل ابتلا به اسهال خونی، مسافرت اکتشافی خود را در آفریقا متوقف می‌کند اما مجدداً برای محقق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن آرزویش یعنی شکار نوعی بز کوهی به آنجا برمی‌گردد. خرید کشتی تفریحی‌ به طول ۸۳ فوت که همینگوی به آن نام «پیلر» می‌دهد. شروع آمد و شد بین کی‌وست و کوبا. نوئل را در پیگت می‌گذراند و همچنان از بیماری اسهال خونی آمیبی رنج می‌برد.

۱۹۳۵: به هنگام یک مسابقۀ ماهیگیری از ناحیۀ دو پا زخمی می‌شود، تابستان را در «بیمینی» به‌ ماهیگیری می‌گذراند. و زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که به کی‌وست برمی‌گردد تنها برای دیدن گردباد وحشتناکی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست که‌ فلوریدا را به ویرانی کشانده. در مجلۀ «نیومسز» مقاله‌ای می‌نویسد و در آن به افشای زندگی فلاکت‌آمیز کهنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سربازانی می‌پردازند که در کلبه‌های کثیف و محقر واقع در بخش سرخپوست‌نشین «کی» زندگی‌ می‌کنند. چاپ کتاب تپه‌های سبز آفریقا، واکنش نسبتاً مساعد منتقدین را برمی‌انگیزد.

۱۹۳۸-۱۹۳۶: پس از اتمام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ داشتن یا نداشتن، همینگوی قراردادی را با «نورث امریکن نیوز پیپر الاینس» امضاء می‌کند و به سِمت خبرنگار جنگی در اسپانیا درمی‌آید. در این بین، چندین بار برای‌ دفاع از انقلابیون به ایالات متحده برمی‌گردد و مبالغی را به نفع آنان جمع می‌کند. خود نیز مبلغ چهل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزار دلار به آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها کمک می‌کند. وی به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص در سخنرانی خود در مؤسسۀ «کرنیجی» در نیویورک‌ خاطرنشان می‌کند:

«فاشیسم دروغی بیش نیست، نویسنده‌ای که نمی‌خواهد دروغ بگوید، تحت‌ سیطرۀ فاشیسم نه می‌تواند زندگی کند، نه بنویسد»

همینگوی شرحی بر فیلم سرزمین اسپانیا، کاری‌ از جوریس ایونس می‌نویسد، این فیلم بعدها در کاخ سفید و در حضور رئیس جمهور روزولت به‌ نمایش درمی‌آید. انتشار کتاب داشتن یا نداشتن. آخرین سفر به اسپانیا مصادف می‌شود با شکست‌ جمهوری‌خواهان در اثر.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۳۹: بازگشت به کی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وست، سپس به هاوانا؛ همانجا که در هتل آمبُس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماندُس به نوشتن رمان‌ زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آیند ادامه می‌دهد. به اتفاق مارتا گلهُرن زمینی در سانفرانسیسکو دِ پائولا می‌خرند که نامش «فینسا ویژیا» است. وقتی جنگ آغاز می‌شود، مارتا گلهرن به عنوان خبرنگار «کالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یرز مگزین» عازم جبهه نبرد روس-فنلاند می‌شود.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۴۰: از پولین فیفر طلاق می‌گیرد و دو هفته بعد با مارتا گلهرن ازدواج می‌کند. چاپ رمان‌ زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آیند که با اقبالی بی‌درنگ مواجه می‌شود (یک میلیون نسخه از آن ظرف‌ یک سال به فروش می‌رود). امتیاز اقتباس سینمایی اثر را به مبلغ ۱۵۰۰۰۰ دلار -که در آن زمان‌ رکوردی محسوب می‌شده- واگذار می‌کند و خودش گاری کوپر و اینگرید برگمن را برای بازی در نقش‌ دکتر جوردن و ماریا برمی‌گزیند.

۱۹۴۳-۱۹۴۱: سفر به هونالولو، هنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنگ و سنگاپور. ارسال مقالات در مورد شرق دور برای‌ مجلۀ PM. تجهیز کشتی تفریحی پیلر برای مبارزه با زیردریایی‌های آلمانی که در جزایر کارائیب به‌ گشت‌زنی می‌پردازند. به دلیل ماندن در معرض آفتاب به مدت طولانی، به سرطان پوست مبتلا می‌شود و متقاعد می‌شود که ریش بگذارد. در ۱۹۴۳، مارتا مجدداً به عنوان خبرنگار جنگی به اروپا می‌رود.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۴۴: برای اولین بار به عنوان خبرنگار مجلۀ «کالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یرز» در اروپا، راهی انگلستان می‌شود. سانحۀ تصادف با ماشین. چندین روزنامه، خبر مرگ او را اعلام می‌کنند. مأموریت در مانور شکاری- بمب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افکن‌های «موسکیتو». شرکت در عملیات اعزامی در خاک دشمن و عملیات آزادسازی مناطق‌ اشغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط آلمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. از بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنجم اوت به بعد در پاریس است و در «زیتز» اقامت دارد. بلافاصله پس از ورود به پاریس، به دیدار آدرین مونیه و سیلیوا بیچ می‌رود. پس از آن در عملیات نفوذی‌ در خط «زیگفرید» شرکت می‌کند و با لشکر چهارم وارد جنگل هورتگن می‌شود. او همچنین در زمان‌ ضد حملۀ آلمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در ارتفاعات آردن حضور دارد. در همین زمان رمان داشتن یا نداشتن در سینما با نام‌ بندر هراس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آلود اکران می‌شود.

۱۹۴۶-۱۹۴۵: بازگشت به ایالات متحده، از مارتا گلهرن طلاق می‌گیرد. اقتباس سینمایی کتاب‌ آدم‌کش‌ها با شرکت اوا گاردنر و برت لنکستو. یک سال پس از آن با خبرنگاری اهل شیکاگو به نام «مری‌ ولش» ازدواج می‌کند. وی چهارمین همسر همینگوی است. زن و شوهر ملک قدیمی «فینسا ویژیا» را سر و سامانی می‌دهند و همانجا ساکن می‌شوند.

۱۹۵۰-۱۹۴۷: همینگوی در کوبا مشغول کار می‌شود و چندین سفر به جنز، کورتینا دامپزو، ونیز (جایی که سال ۱۹۴۸، آدریانا ابوالیش را ملاقات می‌کند) و پاریس ترتیب می‌دهد. سال ۱۹۴۹ نوشتن آن سوی رودخانه زیر درختان را آغاز می‌کند که یک سال پس از آن به چاپ می‌رسد و سپس به‌ نوشتن پیرمرد و دریا می‌پردازد.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۵۲-۱۹۵۱: مادر همینگوی در سال ۱۹۵۱ می‌میرد و او در مراسم خاکسپاری شرکت‌ نمی‌کند. اول سپتامبر ۱۹۵۲، انتشارات لایف کتاب پیرمرد و دریا را به چاپ می‌رساند و یک هفته‌ بعد، رمان توسط انتشارات «اسکریبنرز» منتشر شده و موفقیت آنی نصیب می‌شود. برف‌های‌ کلیمانجارو با بازی ‌گری گوری پک و اوا گاردنر به روی پرده سینما می‌رود.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۵۳: جایزه پولیتزر به کتاب پیرمرد و دریا تعلق می‌گیرد. همینگوی به اسپانیا سفر می‌کند، او از زمان جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های داخلی دیگر به این کشور سفر نکرده است. به منظور تهیۀ گزارش در مورد شکار شیر و پلنگ برای مجلۀ «لوک» به آفریقا می‌رود. هواپیمای کوچک تک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌موتوره‌اش به نام «سنا» به زمین‌ اصابت می‌کند. مطبوعات بین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللی که فکر می‌کنند او مرده است، برایش تاریخ‌نگاری‌های‌ ستایش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمیز ترتیب می‌دهند. به دلیل کوفتگی‌های داخلی بسیار زیاد در بیمارستانی در نایروبی تحت‌ مراقبت قرار می‌گیرد.

۱۹۵۴: وقتی تشخیص می‌دهد که دیگر مداوا شده، از طریق اروپا به کوبا می‌رود. این سال سالی‌ افتخارآمیز است: به دریافت جایزۀ «مریت اوارد» نایل می‌شود که هر سال توسط آکادمی هنر و ادبیات‌ آمریکا اعطا می‌گردد. در تاریخ ۲۱ ژوئیه، دولت کوبا او را به نشان «کارلوس مانوئل سپدس» مفتخر می‌کند. در ۲۵ اکتبر موفق به دریافت جایزۀ نوبل می‌شود اما به دلیل اینکه هنوز از جراحت‌هایی که‌ برداشته رنجور است، نمی‌تواند به استکهلم برود. او در این باره می‌گوید: «زندگی یک نویسنده -اگر بخواهیم خوشبینانه فکر کنیم- زنگی در تنهایی است. او در تنهایی کار می‌کند و تازه اگر به درد ابتکار بخورد، هر روز باید با جاودانگی یا نیستی خودش دست و پنجه نرم کند.»

۱۹۵۶-۱۹۵۵: در ماه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اوت و سپتامبر در فیلم‌برداری پیرمرد و دریا با کارگردانی لِلند هیوارد حضور دارد. در اوایل ۱۹۵۶ به دنبال نهنگی بزرگ، تمام آب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پرو را جستجو می‌کند که‌ بی‌نتیجه می‌ماند. در بازگشت، توقفی در نیویورک می‌کند و سپس به ایتالیا برمی‌گردد و از شهرهای‌ پیوباروجا، بورگس و مادرید دیدن می‌کند. به فرانسه می‌رود و از بیارتیس، شارتر و پاریس دیدن‌ می‌کند. در پاریس «یادداشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قدیم مربوط به سفرش در سال ۱۹۲۸ را پیدا می‌کند، و این او را به‌ فکر نوشتن جشن بیکران (پاریس، جشن بیکران است) می‌اندازد.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۵۷: بازگشت به کوبا از طریق نیویورک. در این سفر، تمام مدت در کشتی می‌ماند و تنها در هاوانا است که از کشتی پیاده می‌شود. اقتباس سینمایی خورشید همچنان می‌دمد و اجرای دیگری از وداع با اسلحه. سلامتی همینگوی به شدت در خطر است. پزشکان او را از نوشیدن بیش از دو لیوان‌ شراب در روز منع می‌کنند.

۱۹۵۸: خانه‌ای در کچوم واقع در ایداهو می‌خرد. حالش بهتر شده است.

۱۹۵۹: با اتومبیل به نیوارلئان می‌رود. سپس به ایتالیا می‌رود. در تمام مدت جشن سال نو در مالاگا و پمپلیون به سر می‌برد. به تماشای مسابقات گاوبازی می‌رود که در آن دو رقیب معروف، اوردونز و دیمینگویین گاوبازی می‌کنند. در مجلۀ «لایف» مجموعه‌ای از مقالات با نام تابستان پرخطر به چاپ می‌رساند که در واقع دنبالۀ خورشید همچنان می‌دمد محسوب می‌شوند. به نیویورک‌ بازمی‌گردد و سپس به کچوم می‌رود، در حالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که از بیماری سیروز کبدی رنج می‌برد.

۱۹۶۰: برای همیشه کوبا را ترک و در کچوم اقامت می‌کند. پاییز را در اسپانیا به سر می‌برد. وضعیت سلامتی‌اش بدتر و بدتر می‌شود و به خاطر همین، مدتی با نامی ساختگی در کلینیک‌های مایو، روچستر و مین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سُتا بستری می‌شود و بیماری فشار خون سرخرگی او را رنج می‌دهد.

سالشمار زندگی ارنست همینگوی

۱۹۶۱: مجدداً در کلینیک «مایو» بستری می‌شود. به سختی می‌تواند حرف بزند. در ماه آوریل‌ مجدداً تحت درمان شوک الکتریکی قرار می‌گیرد. در ماه ژوئن حالش بهتر می‌شود و به کچوم‌ بازمی‌گردد.

یکشنبه دوم ژوئن یک گلولۀ کارابین از نوع ریچاردسون به خود شلیک می‌کند. مراسم‌ تدفین روز پنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنبه برگزار می‌شود. پسرش پاتریک که از آفریقا آمده است، در این مراسم شرکت می‌کند. به درخواست مِری همینگوی، کشیشی کاتولیک بر سر مزارش دعایی می‌خواند و قطعه‌ای از کتاب‌ مقدس «اکلزیاست» که همیشه همینگوی را منقلب می‌کرده است:

«نسلی می‌رود، نسلی می‌آید و زمین‌ همچنان برجا مانده است.»

بیوگرافی ادگار آلن پو   ادگار آلن پو نام اصلی ادگار پو زمینهٔ کاری وحشت، گوتیک، جنایی، کاراگاهی زادروز ۱۹ ژانویهٔ ۱۸۰۹ بوستون، ماساچوست ...
بیوگرافی مارک تواین   مارک تواین نام اصلی سمیوئل لنگهورن کلمنز زمینهٔ کاری داستان، داستان تاریخی، ادبیات کودکان، ادبیات غیرداستانی، ادبیات فلس...
بیوگرافی ویکتور هوگو   ویکتور هوگو زادروز ۲۶ فوریهٔ ۱۸۰۲ بزانسون درگذشت ۲۲ مه ۱۸۸۵ میلادی (۸۳ سال) پاریس آرامگاه پانتئون (پاریس) ملی...
بیوگرافی تنسی ویلیامز   تنسی ویلیامز نام اصلی تامس لانیر ویلیامز زادروز ۲۶ مارس ۱۹۱۱ کلمبوس، می‌سی‌سی‌پی مرگ ۲۵ فوریه ۱۹۸۳ میلادی (۷۱ سال)...
بیوگرافی آناتول فرانس   نام اصلی ژاک آناتول فرانسوا تیبو زادروز ۱۶ آوریل ۱۸۴۴ پاریس، فرانسه پدر و مادر "فرانسوا" مرگ ۱۲ اکتبر ۱۹۲۴ (۸۰ سا...
بیوگرافی الکساندر دوما (پسر)   الکساندر دوما (پسر) (به فرانسوی: Alexandre Dumas| fils)‏ (۲۷ ژوئیه ۱۸۲۴ - ۲۷ نوامبر ۱۸۹۵) نویسنده و نمایشنامه ­نویس و رمان ­نویس فرانسوی...
بیوگرافی سید امیر محمود انوار   سید امیر محمود انوار زادروز ۱۳۲۴ تهران درگذشت ۱۳ آذر ۱۳۹۱ (۶۷ سال) آرامگاه قطعه هنرمندان بهشت زهرا محل زندگی تهر...
بیوگرافی ژان پل سارتر   ژان-پل سارْتْرْ زادروز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ پاریس، فرانسه مرگ ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ پاریس، فرانسه ملیت  فرانسوی جایگاه خاکسپا...
بیوگرافی بنجامین فرانکلین   بنجامین فرانکلین ۶مین فرماندار ایالت پنسیلوانیا مشغول به کار ۱۷۸۵ – ۱۷۸۸ سفیر ایالات متحده در فرانسه مشغول به ک...
بیوگرافی شارلوت برونته   شارلوت برونته زادروز ۲۱ آوریل ۱۸۱۶ تورنتون، یورکشر پدر و مادر پاتریک برونته مرگ ۳۱ مارس ۱۸۵۵ میلادی (۳۸ سال) ...
بیوگرافی هاروکی موراکامی   هاروکی موراکامی زادروز ۱۲ ژانویهٔ ۱۹۴۹ کیوتو، ژاپن ملیت  ژاپن پیشه نویسنده، داستان نویس سبک نوشتاری داستانی،...
بیوگرافی آن سالیوان   آن سالیوان زاده جوآنا منسفیلد سالیوان ۱۴ آوریل ۱۸۶۶ فیدینگ هیلز، ایجوام، ماساچوست مرگ ۲۰ اکتبر ۱۹۳۶ میلادی (۷۰ سال) ف...
بیوگرافی آنتوان دوسنت اگزوپری   آنتوان دو سنت‌اگزوپری زادروز ۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ لیون| فرانسه مرگ ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ (۴۴ سال) offshore| جنوب مارسی| فرانسه ملی...
بیوگرافی یوهان ولفگانگ فون گوته   یوهان ولفگانگ فون گوته نام اصلی یوهان ولفگانگ گوته زادروز ۲۸ اوت ۱۷۴۹ فرانکفورت، آلمان مرگ ۲۲ مارس ۱۸۳۲ میلادی (۸...
بیوگرافی ریچارد باخ   نام اصلی ریچارد دیوید باخ زادروز ۲۳ ژوئن ۱۹۳۶ اوک پارک، ایلینوی پدر و مادر رولند روبرت روت هلن شاو باخ ملیت آمر...




همه چیز درباره آرتور میلر

“آرتور میلر” نمایشنامه نویسی از نسل غول های بزرگ تئاتر معاصر جهان و در ردیف کسانی چون تنسی ویلیامز، برشت، بکت، یونسکو، آرابال و چخوف در تحول تئاتر مدرن نقش مهمی داشته و”مرگ دستفروش” او از نخستین تراژدی های مدرن...

“آرتور میلر” نمایشنامه نویسی از نسل غول های بزرگ تئاتر معاصر جهان و در ردیف کسانی چون تنسی ویلیامز، برشت، بکت، یونسکو، آرابال و چخوف در تحول تئاتر مدرن نقش مهمی داشته و”مرگ دستفروش” او از نخستین تراژدی های مدرن جهان است که سه جایزه اصلی نمایشنامه نویسی یعنی”پولیتزر”، “تونی” و جایزه “حلقه منتقدان نمایشنامه نویسی” نیویورک را از آن خود کرد.

میلر یک بار برنده مدال طلای”آکادمی هنر و ادبیات آمریکا” و دو بار برنده جایزه”منتقدان نیویورک” شد، از دانشگاه های آکسفورد و هاروارد دکترای افتخاری گرفت و در سال ۱۹۶۵ به ریاست انجمن جهانی پن (انجمن جهانی حمایت از حقوق شعرا، مقاله نویسان و رمان نویسان جهان) انتخاب شد.

همه چیز درباره آرتور میلر

آرتور میلر در ۱۷ اکتبر سال ۱۹۱۵ در یک خانواده مهاجر یهود در نیویورک متولد شد. پدرش مهاجری از لهستان بود که با هجوم هیتلر از وطنش کوچ کرده بود. پس از چندی پدرش در دوره رکورد اقتصادی ورشکست شد، خانواده به ناچار به بروکلین نقل مکان کرد و آرتور نوجوان مجبور شد از صبح ساعت ۴ و پیش از رفتن به مدرسه به تحویل دادن نان بپردازد تا بتواند به خانواده اش کمک کند. گفته می شود این حوادث الهام بخش میلر در خلق خانه بروکلین در نمایشنامه”مرگ دستفروش” شده است.

در جوانی پس از خواندن داستان”برادران کارامازوف” نوشته داستایوفسکی به نویسندگی علاقه مند شده و برای تحصیل در رشته روزنامه نگاری در سال ۱۹۳۴ وارد دانشگاه میشیگان شد. پس از آنکه در سال ۱۹۳۸ در رشته ادبیات انگلیسی فارغ التحصیل شد و به نیویورک بازگشت به عضویت یک گروه نمایشی درآمد و برای برنامه های رادیویی، نوشتن را آغاز کرد و در این راه به همکاری با شبکه های CBS و NBC پرداخت.

اولین نمایشنامه میلرکه در برادوی روی صحنه رفت، “مردی که بخت یارش بود” (The Man Who had all the Luck) نام داشت که پس از چهارمین اجرا، از صحنه برداشته شد. سه سال بعد میلر نمایشنامه”تمام پسران من ” را خلق کرد که جایزه انجمن منتقدان ادبیات نمایشی نیویورک و جایزه تونی را از آن او کرد. در سال ۱۹۴۴ میلر مدتی را در اردوگاه های نظامی به سر برد تا ماده اولیه نمایشنامه داستان”جی جو” را جمع آوری و تهیه کند. او در سال ۱۹۴۵ اولین رمان خود را با نام”کانون” (Focus) در ضدیت با فاشیسم نوشت. در سال ۱۹۴۹ او نمایشنامه”مرگ دستفروش” را آفرید که برایش شهرتی جهانی به ارمغان آورد و به یکی از دستاوردهای ارزشمند تئاتر مدرن آمریکا بدل شد.

اوایل دهه ۵۰ مقارن با اجرای نمایش”بوته آزمایش” (جادوگران شهر سلیم) در بروکسل بود. “بوته آزمایش” اعتراض به فضای سرکوب سیاسی در دوران “مک کارتیسم” بود و محاکمه دیوانه وار فردی را روایت می کرد که به جادوگری متهم شده بود. این نمایشنامه استعاره ای از سلطه مک کارتیسم بر جامعه و نوعی دفاع از آزادی عقیده و بیان بود. این نمایشنامه که موفق به دریافت جایزه”آنتونت پری” شده بود به رکورد بالاترین دفعات اجرا در میان آثار میلر دست یافت. در همین اثنا هیات رسیدگی به جریان کمونیست که از سوی مجلس آمریکا مامور به فعالیت شده بود، میلر را به اتهام عقاید کمونیستی مورد بازخواست و بازجویی قرار دادند. او اعتراف کرد که به همراه چهار یا پنج نویسنده دیگر در چنین جلساتی شرکت کرده است اما از افشای نام دیگر نویسندگان امتناع ورزید و به همین دلیل در لیست سیاه قرار گرفت. بعد از این واقعه او به اخذ دکترای افتخاری از دانشگاه میشیگان نائل آمد.

پس از آن میلر نمایشنامه ای کوتاه با عنوان”چشم اندازی از پل” نوشت که اجرای موفقی در سال ۱۹۵۵ به شمار می آمد و داستان عشق، حسادت و خیانت بود.

همه چیز درباره آرتور میلر

“سقوط در کوه مرگان” عنوان نمایشنامه ای است که میلر در سال ۱۹۹۱ میلادی نگا شته و منتشر کرده است. وی در این نمایشنامه داستان مدیر یک شرکت بیمه را در شهر نیویورک نقل می کند که بسیار ثروتمند، خودخواه و خسیس است و در عین حال از مرگ وحشت دارد.

“ارتباطات آقای پیترز” هم در سال ۱۹۹۸ در صحنه یکی از سالن های تئاتر نیویورک (خارج از برادوی) اجرا شده است. میلر در این نمایشنامه داستان یک کارمند خطوط هوایی را نقل می کند که زمانی زندگی خوشی داشته، اما اکنون احساس می کند عمر زیادی از او سپری شده و هنوز معنای زندگی را نمی داند.

آثار نمایشی آرتور میلر به نوعی ادامه ادبیات نمایشی واقع گرا است که در فاصله بین دو جنگ جهانی در آمریکا آغاز شد. آرتور میلر را همراه تنسی ویلیامز، و ادوارد آلبی سه نمایشنامه نویس بزرگ بعد از جنگ جهانی دوم می دانند. او در آثار خود، بینش اجتماعی اش را با دقت و ظرافتی مثال زدنی با نقاط ضعف و قوت شخصیت قهرمانان داستانش در می آمیخت و تعدادی از آثارش به دست کارگردانانی از جمله جان هیوستون، سیدنی لومت و کارل رایز به روی پرده سینما رفته است.

آرتور میلر را ملقب به عنوان یکی از آثارش”مردی که بخت یارش بود” می خواندند. او سبک رئالیستی منحصر به فردی داشت و در آثارش تصویر دقیقی از جامعه معاصر و ارزش های رو به زوال آن ارائه داد. بیشتر شخصیت های او همانند ویلی لومن، قربانی بی عدالتی و بی رحمی نظام سرمایه داری بودند. آرتور میلر معتقد بود دنیایی از انسان ها در اطراف ما زندگی می کنند که در برابر همه آن ها مسئول هستیم.

در آثار او نیز نوعی احساس مسئولیت نسبت به انسآن ها نهفته است. آثار آرتور میلر با تأکید بر نقش خانواده، اخلاق و مسئولیت پذیری فرد، بازگو کننده فروپاشی روزافزون جامعه مدرن است. او محور بسیاری از آثارش را برپایه این پرسش استوار ساخته بود که آیا در دنیای امروز با وجود خانواده هایی که فروپاشیده اند و مردمی که به ناچار نمی توانند مدت طولانی در یک مکان اقامت داشته باشند، پایه و اساسی برای زندگی انسآن ها باقی خواهد ماند؟

میلر سخن معروفی دارد که نشانگر مسئولیت پذیری گریزناپذیر انسان مدرن نسبت به جهان پیرامونش است:«ما همه در کشتارهای ویتنام، عراق، افغانستان و … مسئولیم. ما سیاستمدارانی را به قدرت می رسانیم، به آن ها مالیات می دهیم و سکوت می کنیم، پس دستمان به خون همه مظلومینی آلوده است که سیاستمداران ما آنان را به نابودی می کشند.»

آرتور میلر را استاد دیالوگ نویسی نامیده اند. نمایشنامه”سقف کلیسای جامع” او را می توان از نظر دیالوگ نویسی، مانیفست مجموعه آثارش دانست. در این نمایشنامه، که آشکارا در کشوری کمونیستی می گذرد، شخصیت ها در خانه هایی هستند که می دانند دستگاه شنود در آن کار گذاشته شده است.

همه چیز درباره آرتور میلر

به این ترتیب،گفت وگوهایشان را در واقع برای یکدیگر نمی گویند و بیش از آنکه جواب هم را بدهند، هدفشان آن گوش سومی است که به حرف هایشان گوش می دهد. به این ترتیب است که دیالوگ ها ماهیتی چندوجهی می یابند، هر شخصیت در طی حرف هایش چاره ای ندارد جز آنکه در محدوده کوچکی از کلمات حرف های زیادی بزند، و هم پیام خود را به سمع آن گوش سومی برساند که مشغول استراق سمع است، هم به طرف صحبتش پاسخ دهد، و هم درباره فرد سوم یا موضوع دیگری سخن بگوید که محل بحث است.

نمونه دیگر”نوعی داستان عاشقانه” است، نمایشنامه ای که به رابطه پیچیده یک کارآگاه با زنی که از پرونده زیر نظر او اطلاع زیادی دارد می پردازد. آرتور میلر در این متن نیز همان اصل چگالی سطوح در محدوده کوچکی از کلمات را رعایت می کند. گفت وگوی کارآگاه و زن در آن واحد گفت وگویی عاشقانه، یک بازجویی نه چندان متعارف برای پرونده ای جنایی، و اعتراضی جدی به وضعیت نظام قضایی آمریکاست. تام و آنجلا در اکثر لحظات نمایشنامه جواب هم را نمی دهند، بلکه تلویحاً فساد ریشه ای و فراگیر نظام آمریکا را زیر سوال می برند و در عین حال، دست به تعریف مجدد رابطه عاشقانه پیچیده شان می زنند.

چنین گرایشی را تقریبا در تمام آثار آرتور میلر می توان یافت. میلر به جای خالی کردن متن به سبک ابزوردیست ها دست به پر کردن آن می زند، و به واسطه همین پر کردن استادانه متن است که نمایشنامه های میلر برای اجرا امکانات بسیاری در اختیار کارگردان می گذارند.

هر چند این نویسنده شاخص معضلات اجتماعی جامعه امریکا را در نمایشنامه هایش به تصویر می کشد، شهرت جهانی او مرهون جهان شمول بودن آن معضلات است. اندک نیست تعداد کسانی که تصویر پدر خود را در شخصیت ویلی لومان دیده اند و گناه جو کلر شبیه گناه بسیاری از افرادیست که دیگران را قربانی منافع خود می کنند. تفتیش عقاید به بهانه های مختلف نیز قدمتی دیرینه دارد و در پهنه تاریخ و جغرافیا گسترده است. بنابراین میلر در آثارش نه تنها رویای امریکایی (رویای موفقیت) و تفتیش عقاید به سبک مک کارتی را به باد انتقاد می گیرد، بلکه به کاستی های ذاتی ابنای بشر از جمله منفعت طلبی به هر قیمت، نادیده گرفتن دیگران و معضلات جهانی همچون سلب آزادی فردی و پایمال کردن حقوق انسانی می تازد. میلر در به تصویر کشیدن درگیری های اخلاقی انسان معاصر و معضلات جوامع مدرن تا حد زیادی وامدار هنریک ایبسن، سردمدار نمایشنامه نویسی مدرن است. از حیث سبک و نوآوری های نمایشی نیز آرتورمیلر جایگاهی خاص در ادبیات نمایشی سده بیستم دارد چون اولین نمایش نامه نویسی است که درگیری های ذهنی و خاطرات شخصیت نمایشی را در مرگ دستفروش به عرصه اجرا درآورده و حال و گذشته را در هم آمیخته است.

میلر علاوه بر نمایشنامه نویسی، در فیلمنامه نویسی و مقاله نویسی هم دستی داشته که در جای خود قابل بررسی هستند. به نظر او احساس مخاطبان بر دانش منتقدان برتری دارد و گفته است: « مخاطبان گرچه از دانش آکادمیک هنر تئاتر برخوردار نیستند ولی به پشتوانه قلب و احساساتشان بیش از آنچه منتقدان به این هنر بها می دهند، انرژی و وقت صرف می کنند. تماشاگر نمایش با احساسش به اثر نزدیک می شود و این بسیار با ارزش است و قضاوتش را قابل تأمل و درنگ می کند. »

همه چیز درباره آرتور میلر

میلر در سال ۱۹۵۶ با مریلین مونرو ازدواج کرد اما این ازدواج پنج سال بیشتر دوام نیاورد. پس از خودکشی مونرو، میلر تا ۹ سال از صحنه به دور بود تا اینکه با نمایشنامه”پس از سقوط” به عالم هنر بازگشت که به نوعی روایت زندگی شخصی اوست. او در دهه ۹۰ هم دو نمایشنامه دیگر نوشت که یکی از آن ها آخرین آمریکایی نام داشت.

از آثار این نویسنده موفق می توان به سال های طلایی (۱۹۴۰ که نخستین بار در سال ۱۹۹۰ روی صحنه رفت)، “مردی که همه خوش شانسی ها را داشت” (۱۹۴۴)، “همه پسران من” (۱۹۴۷)، “خاطره دو دوشنبه” (۱۹۵۵)، “وصله های ناجور” (۱۹۶۱)، “پس از پاییز” (۱۹۶۴)، “دشمن مردم” (۱۹۶۶)، “قیمت” (۱۹۶۸)، “ساعت آمریکایی” و “بازی برای زمان” (۱۹۸۰)، “بوته آزمایش” (جادوگران شهر سلیم)، “خاطره” [ حافظه ] (۱۹۸۶)، “آخرین یانکی و شیشه شکسته” (۱۹۹۳)، “پایان تصویر” (۲۰۰۴ ) و”همه می برند” اشاره کرد.

نگاهی به نمایشنامه”مرگ دست فروش”

مرگ دست فروش” نمایشنامه ای واقعی درباره دستفروشی واقعی بود که ۱۰ سال ذهن میلر را به خود مشغول ساخته بود. مری مک کاریت یکی منتقدان برجسته امریکا مرگ دستفروش را نمایشنامه ای ضعیف نامید اما این نمایشنامه بعدها نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان به اسطوره بدل شد و سه جایزه اصلی نمایشنامه نویسی پولیتزر، جایزه تونی و جایزه حلقه منتقدان نمایشنامه نویسی نیویورک را از آن خود کرد. میلر”مرگ دستفروش” را تنها در دو روز نوشته و سال ها بعد درباره این نمایش گفت:«اصلاً پیش بینی نمی کردم که”مرگ دستفروش” به چنین شهرتی دست یابد.»

مرگ دستفروش” فاجعه زندگی مردی است که به گفته نویسنده: «بر نیروهای زندگی نظارت و اختیاری ندارد» و تأملی بر زندگی انسآن هایی است که تنها وقتی مطرح هستند که سود می رسانند و سپس در خلاء رها می شوند. خانه ویلی لومان خانه ای کوچک است که باغچه ای داشته و امید و دلخوشی ویلی در کاشتن سبزیجات در باغچه اش و تنفس در هوایی آزاد و خیره شدن به ماه و ستارگان در شب است اما اکنون اطراف خانه او را ساختمان های بلندی فرا گرفته و او دیگر نمی تواند در باغچه اش چیزی بکارد زیرا ساختمان های بلند اطراف نمی گذارند که آفتاب به باغچه بتابد و دیگر حتی ماه و ستارگان را نیز به آسانی نمی توان دید.

خانه او در حصار دیوارهای بلند آسمان خراش ها به زندانی می ماند که زندگی در آن جریان ندارد. ولی او به رغم از دست دادن تکیه گاه مادی زندگیش می کوشد ثابت کند که وجود دارد و زندگی می کند. او به خاطراتش متوسل می شود و سعی می کند با مرور گذشته به چراهای زندگی اش پی ببرد. ولی بیشتر به رویا فرو می رود و بیهوده به دیگران دل می بندد. تضاد میان واقعیت و آرزوهای او بسیار است و این تضادها به روشنی در صحنه های مختلف نمایشنامه نشان داده می شود.

ویلی لومان نمی تواند این دنیای مدرن را درک کند.او نمی داند که در دنیای جدید دیگر جایی برای کاشتن سبزیجات نیست و او و شغلی که دارد در دنیای جدید دیگر جایی ندارند. در دنیای جدید کسی به او اهمیتی نمیدهد و او شخصی متعلق به دنیای سنتی گذشته است که باید کنار گذاشته شود. او در دنیای خودش زندگی میکند و نمیتواند با دنیای جدید و به اصطلاح مدرن جامعه ارتباط برقرار کند. او مدام به گذشته پناه می برد و چرایی ناکامی زندگی خود و دو پسرش را در گذشته می جوید.

همه چیز درباره آرتور میلر

ویلی لومان فروشنده شکست خورده نمایشنامه در تضاد و تناقض بسیار به سر می برد و میان آرزوهای او و واقعیت فاصله بسیار است .او می پنداردکه پسرانش افراد موفقی هستند در حالی که چنین نیست. ویلی نمی تواند در رویای آمریکایی خود خوشبختی را لمس کند و این رویای آمریکایی پر و بال بچه های ویلی را نیز سوزانده است. بیف پسر بزرگ او شغلی ندارد و در مقابل ناکامی هایش دست به دزدی میزندگرچه احتیاجی به اشیایی که می دزدد ندارد و این کار تنها واکنشی است به سر خوردگی هایش.”بیف” به دنبال پولدار شدن سر از تگزاس درمی آورد و در آن یک دست لباس می دزد و سه ماه به زندان می رود. هپی پسر کوچکتر ویلی وضع بهتری از بیف دارد اما او هم آدمی بلند پرواز است و از زندگیش راضی نیست.

در این نمایشنامه لیندا زن ویلی لومان تنها عضو خانواده است که از واقعیت فاصله نگرفته و به رویا پناه نمی برد. او همیشه به شوهر و فرزندانش امید می بخشد و زندگیش را با نگرانی دایم برای شوهرش سپری می کند. زندگی زناشویی آن ها چندان تعریفی ندارد ولی لیندا چندان شکایتی ندارد.

ویلی لومان که یک فروشنده دوره گرد است در یکی از سفرهایش با زنی آشنا می شود و به لیندا خیانت می کند.

مرگ فروشنده” اثری کاملاً ضد سرمایه داری است. زمانی این اثر در آمریکا نوشته و اجرا شد که برای دولت آمریکا ننگ بود که شهر و ندانش تابع نظام های سوسیالیستی و کمونیستی شوند. به همین دلیل میلر چاره ای جز خروج از آمریکا و اقامت اجباری در پاریس نداشت و از سوی دیگر این متن، دولت آمریکا را به سمت همگانی شدن”بیمه و تأمین اجتماعی” سوق داد.

می توان گفت درونمایه اصلی این تراژدی مدرن، بحران هویت در جامعه صنعتی است. نویسنده مدرن با بهره گیری از نظریات روانکاوی اجتماعی می کوشد تا تأثیرات مخرب جامعه صنعتی را بر روان آدمی به تصویر بکشد و با برداشتن حجاب توهمات و ایدئولوژی ها تصویر واقعی جامعه صنعتی را به انسان نشان دهد و او را با ارزش های راستین انسانی پیوند دهد. فروم عقیده دارد در جامعه سرمایه داری که مبنای هویت انسان، سود داشتن است کسانی که فاقد دارایی به معنی حقیقی سرمایه اند از بحران هویت رنج می برند. از آنجا که انسان بدون داشتن هویت نمی تواند از سلامت روحی برخوردار باشد، خود را تسلیم قدرتی برتر می کند تا با پیوند به آن احساس هویت کند.

احساس ازخودبیگانگی، بطور ناخودآگاه، به بیماری های روحی منجر می شود اما از آنجا که فرد، الگوهای جامعه اش را به عنوان حقیقت و اصل خدشه ناپذیر پذیرفته است هرگز به اعتبار آن ها شک نمی کند. در این میان کسانی هستند که به ارزش های غلط جامعه آگاهند، اما آگاهی شان را سرکوب می کنند. فروم انگیزه سرکوب را ترس از انزوا و طرد شدن می داند. در میان آثار نمایشی بزرگ قرن بیستم، “مرگ فروشنده” اثر آرتور میلر را می توان نمونه برجسته روانکاوی ـ اجتماعی برشمرد.

آرتور میلر در این اثر به خوبی توانسته است رنج های انسانی که بوسیله دنیای مدرن زخم های بسیاری خورده است را نشان دهد. اما ویلی لومان به راحتی از مبارزه دست نمی کشد او تصمیم به خودکشی می گیرد تا پس از مرگش افراد خانواده او با پول بیمه او زندگی راحتی داشته باشند. پس از خودکشی او لیندا که بالای سر او ایستاده، گریه کنان می گوید: «چرا اینکارو کردی ویلی؟چرا؟ ما دیگه آزاد شده بودیم تمام قسط های خونه رو پرداخت کرده بودیم دیگه آزاد بودیم » و به این ترتیب حرفی که میلر قصد دارد به مخاطب بگوید در این جملات آشکار می شود: در جامعه مصرفی، انسان ها آزاد نیستند آن ها اسیر مصرف گرایی شده اند. میلر جامعه ای را به تصویر می کشد که در آن روح مردمانش در میان کار و زندگی مصرفی کشته می شود آن ها حتی دیگر باغچه ای ندارند تابا کاشتن چند دانه سبزی در آن آرامشی یابند و به گونه ای میلر اشاره به نابودی طبیعت در قبال جامعه مدرن نیز دارد.

نکته دیگری که قابل ذکر است این است که به نظر می رسد خودکشی لومان به گونه ای مبارزه در برابر جامعه مدرنی است که نمی تواند آن را بپذیرد او قبل از خودکشی در باغچه شروع به کاشتن سبزیجات می کند؛ ما در او نشانی از ناامیدی نمی بینیم تنها پریشانی است که لحظه به لحظه شدت می گیرد، تضاد میان آنچه او می خواهد و آنچه در گذشته بوده و زندگی او در گذشته با آنچه امروز هست بسیار زیاد است. خودکشی او از نوع خودکشی ناامیدانه نیست که دورکیم می گوید اتفاقا او خودکشی می کند؛ زیرا تعلق خاطر بسیاری به فرزندانش و همسرش دارد و می خواهد به وسیله خودکشی زندگی بهتری برای آنان فراهم کند.

ویلی لومان گرچه اشتباهاتی در زندگی گذشته اش مرتکب شده اما به سرنوشت خانواده خود علاقمند است. او با رجوع به گذشته می خواهد راهی بیابد تا روزهای خوش گذشته زنده شوند و او و خانواده اش دوباره همان جمع شاد و موفق را داشته باشند و در رویایش می اندیشد کاش مانند برادرش به آلاسکا رفته بود. او مدام به دنبال فرار از واقعیت و شاید فرار از زندگی مدرنی است که نمی تواند آن را درک کند.در دیالوگهای نمایشنامه این تضادها به خوبی به تصویر کشیده شده اند و نمایشنامه دارای دیالوگ های قدرتمندی است. این نمایشنامه برای اولین بار در سالن های تئاتر برادوی به اجرا در آمده و در زمره ۵۰ نمایش برجسته شناخته شد.

همه چیز درباره آرتور میلر

نگاهی به نمایشنامه”چشم اندازی از پل”

مساله برخورد و تقابل بین دو نسل همیشه مسئله مهم و قابل توجهی بوده، مخصوصاً اگر این تقابل در محیطی اتفاق بیافتد که خود آبستن حوادث و اتفاقات گوناگون است. آرتور میلر با انتخاب یک منطقه مهاجر نشین برای پس زمینه قصه اش، این تقابل بین اندیشه های نسل جدید و قدیم را به خوبی به تصویر می کشد. زنی، خواهرزاده اش را، که پدر و مادرش را از دست داده، نزد خود آورده است. زن با مردی به نام ادی ازدواج کرده و رابطه ادی با خواهرزاده زن(که کتی نام دارد) آن چنان صمیمی است که کتی او را پدر می نامد. کتی حس می کند که هیچ کس تا به حال به او تا این اندازه محبت نکرده است. البته ما این رابطه مثلثی را به تدریج و در طول نمایش می فهمیم و در شروع حس می کنیم که دختر، فقط مادر ندارد.

این سه نفر مهاجرانی هستند که ایتالیا را برای زندگی بهتر و شغل که زندگیشان را تامین کند، ترک کرده اند و حالا، هر چند در حومه نیویورک زندگی چندان مناسبی ندارند، اما آن را به زندگی در ایتالیا ترجیح می دهند. زندگی آن ها به گونه ای یکنواخت و البته خالی از بحران ادامه دارد تا این که، اولین گره داستان، به وجود می آید: کتی که سال آخر مدرسه اش را می گذراند، تصمیم می گیرد که شغلی دست و پا کند. ادی با سر کار رفتن کتی مخالفت می کند، اما به هر حال می پذیرد. چندی بعد برادرزاده های زن که از ایتالیا آمده اند، در خانه آن ها اقامت می گزینند. در ابتدا مشکلی وجود ندارد.

بحران از آنجا شروع می شود که کتی به یکی از دو مرد مهمان، رودلفو، علاقمند می شود. آن ها می خواهند با هم ازدواج کنند، اما ادی مخالف این ازدواج است. او رفتار رودلفو را چندان نمی پسندد. به موهای بلند و طلایی پسر انتقاد می کند و خیلی خوشش نمی آید که پسر در روی عرشه کشتی زیر آواز بزند و با همه شوخی کند. حتی از این که رودلفو می تواند آشپزی و خیاطی کند، چندان خوشش نمی آید. به نظرش این کار مخصوص خانم هاست. در صورتی که نسل جدید، با افکار جدید با این قضایا به گونه ای عادی برخورد می کند.

چند روز مانده به ازدواج کتی، پدرخوانده اش ماموران اداره مهاجرت را از بودن رودلفو و مارکو آگاه می کند. آن ها به خانه آن ها می آیند و دستگیرشان می کنند. کتی برای ازدواج نیازی به اجازه کسی ندارد، چرا که به سن قانونی رسیده است و رودلفو می تواند با ازدواجی که با کتی می کند، به عنوان مقیم پذیرفته شود. مارکو باید تعهد کند که کسی را به قتل نرساند اما او از دست ادی ناراحت است. وقتی آن ها با هم برخورد می کنند، ادی خودش چاقو را به سمت شکمش می برد و…

به این ترتیب تقابل دو نسل در یک محیط نه چندان آرام و متعارف به مرگ نسل قدیم می انجامد. پدر که در این نمایش نمادی از سنت است به دست تفکرات مدرن تر نابود می شود. منتها نکته قابل توجه آن است که چیزی که او را از میان برمی دارد، مهره ای از میان معتقدان تفکرات مدرن نیست که، خود مرد سنتی، خود را از پای در می آورد و این حادثه زمانی اتفاق می افتد که او با مرد دیگری درگیر می شود که آن مرد هم به سنت نزدیک تر است تا به نسل جدید.

در نتیجه برخورد بین دو نسل تبدیل به یک برخورد و بحران بزرگتر می شود که ما آن را به جدال بین سنت و مدرنیته می شناسیم. آرتور میلر با انتخاب یک محیط مناسب این تجددطلبی را به نحو بسیار مناسبی ارایه می کند. او جامعه مهاجران و آدم های حاشیه نشین را برای کارش انتخاب می کند، چرا که آن ها صراحت بیشتری دارند و زندگیشان فارغ از لایه های خاکستری ، می تواند نمونه بهتری از برخورد باشد. او سراغ حاشیه نشینان می رود، چرا که آن ها کمتر درگیر ظواهر و ریاکاری در بین قشر بورژازی هستند. آن ها نقش کسی دیگر را بازی نمی کنند و هرگز نقابی بر صورت ندارند. بنابراین می توانند نقش های دراماتیک تر و نمایشی تری را ایفا کنند.

آرتور میلر در این نمایشنامه نیز درست مانند سایر کارهایش، نقدی از جامعه آمریکا ارایه می کند. او این بار نیز به جای انتخاب یک فضای عمومی از این جامعه، سراغ یک جزء از آن می رود. جامعه مهاجران بخش عمده ای از امریکا را تشکیل می دهند. به این ترتیب وقتی آرتور میلر این جامعه را مورد بررسی می دهد، در واقع کل جامعه را مورد بحث قرار می دهد.

همین موضوع را در فیلم ها و نمایشنامه های دیگری نیز دیده ایم: هیچ کس به دیگری رحم نمی کند و هر کس برای رسیدن به منافعش حاضر است که دیگری را به خطر بیاندازد. هر کس به خودش فکر می کند و گاهی اوقات، آدم ها تبدیل به ماشین می شوند. در”بانی وکلاید” دو نفر که معیارهای اجتماعی را برنمی تابند، کشته می شوند اما در”چشم اندازی از پل” جامعه عوض شده است. هرچند که دیگر نمی توان زندگی مارکو، رودلفو و کتی را عادی دانست، اما آن ها زنده می مانند تا به عنوان نسلی دیگر به زندگی نگاهی دیگر داشته باشند و همه چیز به نفع تفکرات جدید کنار می رود.

همه چیز درباره آرتور میلر

میلر و تراژدی مدرن

( مطلب زیر با الهام از مقاله هایی نوشته شده که خود آرتور میلر درباره تراژدی نوشته است)

امروزه گرایشی در ادبیات جهان وجود دارد و همواره این مفهوم را القا می کند که انسان، علی رغم رنج بسیاری که می برد، قادر نیست به چیزی دست یابد که بتواند او را به وضعیت شادمانه تری رهنمون شود. کندوکاو روح در هنر، به راه رفتارگرایی منحرف شده است، بدین شیوه، هنرمند صرفاً به کالبد شکافی فاجعه اکتفا می کند، و انسان ماهیتاً حیوان گنگی فرض می شود که از میان هزار توی از پیش ساخته شده ای به سوی خواب محتوم خویش ره می سپارد؛ ولی همان طور که آریستوفان گفته است، شاعر از تاریخ نویس بزرگتر است، زیرا شاعر چیزها را نه تنها آن گونه که بودند نشان می دهد، بلکه ما را به آنچه که می توانند باشند نیز دلالت می کند.

این که امروزه ما چنین به ندرت تراژدی می آفرینیم، دلیلی دو سویه دارد : یکی اینکه بسیاری از نویسندگان ما تلاش برای یافتن شیوه ی صحیح زیستن را رها کرده اند؛ دوم اینکه بین ما هیچ باور پذیرفته شده ی مشترکی در مورد یک شیوه زندگی واحد ـ که هم سود مادی و هم رضامندی خاطر را فراهم آورد ـ وجود ندارد . باید بپذیریم هنگامی که به وقایع نگاری فاجعه اکتفا کنیم، ادبیات را رها کرده ایم و این جا است که مفهوم تراژدی مدرن رخ می نماید و آثار میلر، نمونه های تراژدی مدرن اند.

اغلب چنین پنداشته اند که شیوه ی تراژیک مربوط به عهد باستان است و شکوه تراژیک تنها اشخاص والامقام، شاهان، و شاهواران را سزا است. ولی در تراژدی مدرن، انسان معمولی همان قدر موضوع مناسب تراژدی در والاترین مفهومش است که شاهان گذشته بودند. ظاهراً این باور می بایست در پرتو روانپزشکی نوین روشن شده باشد؛ زیرا روانپزشکی نوین فرمول بندی کلاسیکی را ـ مثلا از نوع عقده ی ادیپوس و اورستس ـ اساس تحلیل هایش قرار می دهد که در آغاز برمبنای رفتار درباری ها تنظیم شده بود، اما بعد مصداقی شد برای هرکسی که در موقعیت های عاطفی مشابهی قرار داشت.

شخصیت تراژیک، گاه کسی است که از یک موضع به حق رانده شده و گاه کسی است که برای اولین بار در پی به چنگ آوردن آن است ولی به هر حال، کنش بنیادی، آن زخم کاری است که منشاء حوادث اجتناب ناپذیر است و به گونه ای مارپیچ اوج می گیرد و نیروی حاکم بر آن نیز خشم ناشی از شکستن شأن است. پس، تراژدی پی آمد اجبار کلی بشر به یافتن جایگاه بحق خویش است.

در صورتی که تلاش از جانب خود قهرمان آغاز شده باشد، قصه همواره آن چه را که نقص تراژیک قهرمان نامیده می شود فاش می کند؛ اما این نقص مختص شخصیت های بزرگ و رفیع نیست، و لزوما هم ضعف نیست. نقص یا نقطه ضعف شخصیت در واقع چیزی نیست ـ و نباید هم باشد ـ جز عدم تمایل ذاتی وی به منفعل ماندن در برابر چیزی که آن را برای شأن خود، و تصویری که از موضع بحق خود دارد، تهدیدی تلقی می کند. تنها منفعل ها، تنها کسانی که تقدیر خویش را بی واکنش فعالی می پذیرند، بی نقص هستند و اغلب ما این گونه ایم.

همه چیز درباره آرتور میلر

شرایط به حق تراژیک شرایطی است که شخصیت انسانی می تواند در آن شکوفا شود و به ماهیت خویش پی ببرد و شرایط ناحق تراژیک شرایطی است که بازدارنده انسان است و او را از راهی که در آن عشق و غریزه اش سرریز می شود منحرف می کند. برای مثال یعقوب در داستان یوسف می توانست رو در روی خدا بایستد و حق خود را طلب کند، و یا سر تسلیم فرود آور د. ولی تراژدی روشنگری می کند ـ و باید بکند ـ و در این روشنگری انگشت شهادت خویش را به سوی دشمن آزادی بشر نشانه می رود. کیفیت تعالی بخش تراژدی ناشی از یورشی است که برای به دست آوردن آزادی صورت می گیرد، و خصلت وحشت انگیز تراژدی ناشی از به سوال کشیدن انقلابی محیط تثبیت شده است و به هیچ وجه انسان معمولی را ممنوعیتی برای ره بردن به اندیشه و اعمال خاصی نیست.

در پرتو این نظر، شاید بتوان فقدان تراژدی عصر خویش را تا حدودی ناشی از این دانست که ادبیات نوین رو سوی دیدگاه روانکاوانه ناب یا جامعه شناختی ناب از زندگی کرده است. اگر همه ی بیچارگی های ما، تمام شکستگی های شأن ما، زاده و پرورده نفس ما باشد، در آن صورت هر اقدامی آشکارا محال است، چه رسد به اقدام قهرمانانه.

در نهایت باید گفت در جبهه گیری در برابر جهان و پشت کردن به آن و دقیقا در جریان چنین عملی است که شخصیت عظمت پیدا می کند، یعنی همان رفعتی را می یابد که در ذهن ما، به غلط، فقط به بزرگزاده گان و درباری ها اختصاص یافته است ولی وقتی که دیگر شاهی وجود ندارد، پس بهتر است شکوه تراژیک را در قلب و روح انسان متوسط دنبال کنیم. معمولی ترین انسان ها نیز می توانند به این رفعت دست یابند منتهی هر کس به همان نسبت که حاضر باشد همه چیز خود را در اعتراض و جنگ برای تحکیم جایگاه به حق خود در جهان فدا کند از آن برخوردار می شود.

تراژدی مدرن از برخی امیدهای کوچک و دست یافتنی بشر جدا نیست و بارقه این امکان درخشان است که اندوه تراژیک را ارتقا می بخشد. تراژدی مدرن، در یک کلام، تصویر کاملا متوازنی است از بشری که برای رسیدن به شادی در نبرد است. علت این که برای تراژدی های مدرن حرمت خاصی را قائلیم آن است که ما را به واقعی ترین شکل ممکن تصویر می کنند و به همین دلیل است که تراژدی مدرن را نباید، با اشتباه کردن با دیگر انواع نمایش، کوچک و ناچیز کرد. زیرا کامل ترین وسیله ای است که به کمک آن می توانیم نشان دهیم که هستیم، چه هستیم، و چه باید باشیم ـ یا بکوشیم که چه بشویم.

آرتور میلر در ۱۹۶۱ گفته بود: «من تصور می کنم یک روزنامه خوب آن است که انگار یک ملتی با خودش صحبت می کند.» یک دهه پس از آنکه آرتور میلر چنین عبارتی را بر زبان آورد، دو گزارشگر از واشنگتن پست با انتشار سلسله مقاله هایی باعث سرنگونی رییس جمهور امریکا ریچارد نیکسون شدند.

هنگام خواندن آثار آرتور میلر نیز می توان گفت ملتی در حال سخن گفتن با خودش است. آثار او را باتوجه به تنوع آثارش نمی توان در قالب محدود و معینی تعیین کرد . او نمایشنامه نویسی اجتماعی بود و در شش دهه فعالیت هنری خود در عرصه نمایش شخصیت هایی را خلق کرده است که در طول زندگی خود به نوعی با نبرد میان قدرت ها، مسئولیت های شخصی و اجتماعی و همچنین واکنش نسبت به حوادث زندگی در کشمکش بوده اند. او تصور می کرد تئاتر می تواند زندگی انسان ها و در نتیجه دنیا را تغییر دهد، داشتن خط مشی سیاسی را از حقوق معنوی انسان ها می دانست، هرگونه مخالفت و موضع گیری در برابر آن را بداندیشی و بدخواهی تلقی می کرد و امضایش در پای بسیاری از بیانیه های تند سیاسی و اجتماعی دیده می شد.

او در آثار خود از افسانه های یونان به ویژه آثار سوفوکل الهام می گرفت و معتقد بود شخصیت های نمایشنامه های مختلف از”مده آ” و”هملت” تا”مکبث” همه در تلاش بوده اند تا به حقوق انسانی خود در جامعه دست یابند.

میلر با بسیاری از اهل قلم پیر و جوان ایرانی دیدار داشت و از نزدیک هم با اوضاع و احوال و نویسندگان و شاعران معروف ایران مانند محمد علی سپانلو، شهریار مندنی پور و محمود دولت آبادی آشنایی داشت و در برخی موارد هم گزارش هایی درباره مسائل و مشکلات نویسندگان کشورهای دیگر به وی ارجاع می شد تا به عنوان پیر کانون نویسندگان آمریکا بتواند از هم سلک های خود دفاع کند.

میلر در سال ۲۰۰۲ مفتخر به دریافت نشان افتخار ادبی اسپانیا شد و در دهم فوریه ۲۰۰۵ در خانه اش در راکسبری به هادس (دنیای مردگان ) شتافت؛ اما به قول خودش: « وقتی نوشتی، دیگر نمی میری.»

بیوگرافی ایوان تورگنیف   ایوان تورگنیف نام اصلی ایوان سرگئی‌یویچ تورگنیف زادروز ۹ نوامبر ۱۸۱۸ استان اریول، روسیه مرگ ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ میلادی...
بیوگرافی آن سالیوان   آن سالیوان زاده جوآنا منسفیلد سالیوان ۱۴ آوریل ۱۸۶۶ فیدینگ هیلز، ایجوام، ماساچوست مرگ ۲۰ اکتبر ۱۹۳۶ میلادی (۷۰ سال) ف...
بیوگرافی هرمان هسه   هرمان هسه زادروز ۲ ژوئیهٔ ۱۸۷۷ کلاو، بادن-وورتمبرگ، آلمان مرگ ۹ اوت ۱۹۶۲ میلادی (۸۵ سال) تسین، سوئیس ملیت  آلمانی...
بیوگرافی یوجین اونیل   یوجین اونیل نام اصلی یوجین گلادستون اونیل زادروز ۱۶ اکتبر ۱۸۸۸ نیویورک، نیویورک مرگ ۲۷ نوامبر ۱۹۵۳ میلادی (۶۵ سال...
بیوگرافی توماس مور   توماس مور زاده ۲۸ مهٔ ۱۷۷۹ دوبلین، ایرلند درگذشته ۲۵ فوریه ۱۸۵۲ میلادی (۷۲ سال) اسلاپرتون کاتیج، Bromham| Wiltshire، ان...
بیوگرافی مجید ادیب زاده   مجید ادیب‌زاده زادروز ۱۳۵۹ ملیت ایرانی پیشه نویسنده   مجید ادیب زاده (زادهٔ ۱۳۵۹) نویسنده و محقق سیاست ...
بیوگرافی فرانتس کافکا   کافکا نام اصلی فرانتس کافکا زم0ینهٔ کاری نویسنده‌ی داستان زادروز ۳ ژوئیهٔ ۱۸۸۳ پراگ، اتریش-مجارستان پدر و ما...
فهرست نویسندگان اهل افغانستان ا اشرف غنی احمدزی ب تقی بختیاری بشیر بختیاری ت تاریخ‌نگاران معاصر افغانستان ج جعفر رسولی ح عبد...
بیوگرافی ارنست همینگوی   ارنست همینگوی نام اصلی ارنِست میلر هِمینگوی زادروز ۲۱ ژوئیهٔ ۱۸۹۹ اوک پارک، ایلینوی مرگ ۲ ژوئیه ۱۹۶۱ میلادی (۶۱ س...
بیوگرافی تنسی ویلیامز   تنسی ویلیامز نام اصلی تامس لانیر ویلیامز زادروز ۲۶ مارس ۱۹۱۱ کلمبوس، می‌سی‌سی‌پی مرگ ۲۵ فوریه ۱۹۸۳ میلادی (۷۱ سال)...
بیوگرافی ویلیام فاکنر   ویلیام فاکنر نام اصلی ویلیام کاتبرت فاکنر زادروز ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷ نیو آلبانی، میسیسیپی مرگ ۶ ژوئیه ۱۹۶۲ میلادی (۶۴ ...
بیوگرافی نصرالله امامی   نصرالله امامی زمینهٔ کاری مترجم، نویسنده و استاد دانشگاه زادروز ۱۳۲۸ خورشیدی آبادان، ایران ملیت ایرانی دانشگاه د...
بیوگرافی آلبر کامو   آلبر کامو زادروز ۷ نوامبر ۱۹۱۳ موندوی، الجزایر مرگ ۴ ژانویه ۱۹۶۰ میلادی (۴۶ سال) ویلبلویل، فرانسه سانحهٔ تصادف ملی...
بیوگرافی جک لندن   جک لندن نام اصلی جان گریفیث چنی زمینهٔ کاری رمان، داستان کوتاه زادروز ۱۲ ژانویهٔ ۱۸۷۶ سانفرانسیسکو، کالیفرنیا ...
بیوگرافی جیمز جویس   جیمز جویس نام اصلی جیمز آگوستین آلویسیوس جویس زادروز ۲ فوریه ۱۸۸۲ دوبلین| ایرلند مرگ ۱۳ ژانویه ۱۹۴۱ (۵۸ سال) زور...