در پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم مجموعه از اشعار و متن های عاشقانه جدید را به همراه تصاویر عاشقانه را خواهید دید و …

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم ⋆

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم

برای تو می‌نویسم که
«شعر در باغ تنت
شکوفه می‌زند از
بهار نارنـــــــجی که
شبِ زمستانیِ تنهایی‌ام را
آغشته به عطرآگینیِ نفس‌های اردیبهشتی می‌کند که
دستش با تمامِ هذیان‌های آلوده به عشق تو
در یک کاسه است..»

برای تو است که می‌نویسم
«تلاقیِ این همه بهار
با بوسه‌های تو اتفاقی نیست..
گیرم که باغ تنت
در پشت پرچین‌های تو در تو
به اسارت نشسته باشد..
همین که
از هوای این شعر
به گل می‌نشینی از عشق.. یعنی
رسالتِ بهشت را
در حق آغوشِ من تمام کرده‌ای..»

برای تو خواهم نوشت که
« هوا در منهای تو
همیشه یخ‌بندان است..
و اشک در منفیِ نگاهت
همیشه به انجماد می‌رسد.. اما
من هنوز امید دارم به
تحویلِ این تنهایی در بهارِ آغوشِ تو..

زمستان نخواهد ماند..
و شعر در آغوشِ تو به بار خواهد نشست..»

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم ⋆

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم

من
دوباره به دیوار رسیدم.. تا
با بن‌بست‌های تا به تایی که
عهد بسته‌اند از
بی‌کسی‌ام محافظت کنند،
قرارِ یک تنهایی دیگر بگذارم..

دیگر مهم نیست.. که
ساز شعرم را
از کجای خاطرخواهیِ تو کوک کنم..
دیوارِ این فاصله
آنقدر ضخیم هست که
شاعرانه‌های بی‌خاطره‌ام از تو
خفقان بگیرند..

حالا که این دیوارها
مرا از آیندۀ تو حذر کردند..،
دوباره
خطور میکنم به ذهن تنهایی.. تا
تو مستقل از
حصارهایی که مرا
مهر و مومِ بی‌کسی کردند،
رها شوی از
زنجیر شعرهایی که در خیال
شبیه یک سینه‌ریز
بر گردنت می بستم..

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم ⋆

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم

گاهی کسی را انقدر از اعماق قلب و آنقدر صمیمانه دوست داری که دلت می خواهد هر چه را که در موردش می شنوی دروغی محض باشد. آرزو می کنی هر کسی غیر او دروغ گویی بزرگ یاخیانت کاری پلید باشد که دشنه به دست در کمین قلب تو نشسته است تا در لحظه ای مناسب مرگ زیباترین رویاهایت را با دستهای بخیل خودش تدارک ببیند.آرزو می کنی در خاطر هیچکس جایی نداشته باشی ،هیچکس دوستت نداشته باشد، هیچکس تو را نفهمد، هیچکس تو را نخواهد، هیچکس غیر او. . .
و ناگهان یک روز دلگیر و غمباربناچار می پذیری کسی که چنان بیتابانه دوستش داشتی، کسی که به خاطرش هیچکس دیگری را نمی فهمیدی،نمی دیدی، نمی خواستی و در خاطر نمی نشاندی، دشنه به دست ، در کمین قلب ِ بی طاقت تو، در کمین کشتن زیباترین رویاهای تو نشسته است.
.

آن روزفرزندم! به خانه ام بیا و در آغوش مادری غریب که همگان دیوانه اش می پنداشتند، از درد بی مهری قلبها سیرگریه کن …

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم ⋆

پیاده خسته شد دلم اسیر کوچه ها شدم

این روزها
در بطنِ من
زنی سکته میکند
که در هر نفس
زندگی را سخت تپیده است . . .

تمامِ وجودم قلبی شده که درد میکند