در رمان خیلی دلم تنگه برات رمان عاشقانه جدید را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد هانا که دوستی به اسم نسترن داره و اونو از خواهرش بیشتردوس داره در حالی که نسترن که با پسری به نام میلاد دوست میشه که در این ناباوری بهش تجاوز میکنه و …

رمان خیلی دلم تنگه برات

نام رمان:خیلی دلم تنگه برات

نویسنده:ماه بانو

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: ۷۸۶

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد هانا که دوستی به اسم نسترن داره و اونو از خواهرش بیشتردوس داره در حالی که نسترن که با پسری به نام میلاد دوست میشه که در این ناباوری بهش تجاوز میکنه و …

رمان خیلی دلم تنگه برات ⋆

رمان خیلی دلم تنگه برات

قسمت ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

سعی کردم چشمامو باز کنم اما نمیتونستم آخه خیلی خوابم میومد! با هر جان کندنی که
بود بازشون کردم و خمیازه ی بلند بالایی کشیدم . ای وای که چقدر خستم . انگاری دیشب همراه
فرهاد کوه کندم . خواستم غلطی بزنم که با دردی که توی بدنم پیچید ناخوداگاه جیغ بلندی
کشیدم . با درد وبهت نگاهی به خودم و اطرافم کردم که…
ای واااای خدای من این امکان نداره!
با تمام وجودم جیغ کشیدم وهق هق کردم . اون حیوونی که کنارم خوابیده بود با وحشت
از خواب پرید و یا دیدن من هراسان نیم خیز شد وبه من زل زد..
میون هق هق با ناباوری فریاد زدم:

رمان خیلی دلم تنگه برات
_چیکار کردی بامن عوضی؟چرا؟ چرا من؟ای خدااااا
به خودش اومد و سعی کرد نزدیکم بشه که با جیغ بنفش من عقب کشید.
_هانا تورو خدا گریه نکن . یه لحظه گریه نکن

_خفه شو .خفه شو عوضی . چرا من آخه نامرد؟چطور دلت اومد این کارو بامن بکنی؟
بادستام به سروصورت خودم میکوبیدم . سعی می کرد دستامو بگیره که با ناخن هام سرو
صورتشو خط خطی کردم از به امید اینکه دوربشه . صورتش از درد جمع شدو تو یه حرکت سریع
دوتا دستامو گرفت و باعصبانیت و کلافگی گفت
_صبر کن ببینم چه خاکی تو سرمون شده!

رمان خیلی دلم تنگه برات

_تازه میخوای ببینی؟ ببین بدبختم کردی . دیگه از این واضح تر
_ هانا اروم. من.. من.. نمیدونم چی شده .ما چکارکردیم.. به جون مامانم.. نمیدونم من
کاری نکردم
_ هنوزم دروغ میگی کثافت. من اینجا چیکار میکنم؟ چی به خوردم دادی؟ چرا هیچی
یادم نیس؟

دستی تو موهاش کشید، مکثی کوتاه کردو گفت
_فعلا پاشو لباس بپوش تا ببینم چه غلطی باید بکنم.
و خودش پاشد وسریع شلوارش رو پاش کرد . با تنفر رومو ازش برگردوندم خواستم بلند
شم که باز اون درد لعنتی به سراغم اومدو باعث جیغ مجددم شد . سریع و دستپاچه به سمتم
اومد که داد زدم

رمان خیلی دلم تنگه برات

_بهم نزدیک نشو حالم ازت بهم میخوره بیشرف
ملحفه رو دور خودم پیچیدم و با هزار بدبختی و دردسر بلند شدم که برم سمت حموم تا
شاید نجاست رو از خودم پاک کنم . هیچ وقت فکرشو نمیکردم میلاد دوست صمیمیم بهم دست
درازی کنه. کسی که این همه بهش اعتماد داشتم و اونو یه مرد کامل میدونستم همچین کاری
باهام بکنه. وقتی که بلند شدم چشمم خورد به خ*و*ن*ی که زیر پام بود.
روی زمین زانو زدم و جوری زجه زدم که دل سنگ هم اب میشد

_ اخ خدااااا مگه من چه گناهی کردم که این اتفاق باید برام بیفته؟
حالم وحشتناک بد بود . میلاد کنارم نشست . برام مهم نبود که اونم داره اشک میریزه .
اصلامهم نبود که داره پا به پای من گریه میکنه .فقط این برام مهم بود که مسبب همه ی این
اتفاقای شوم اونه. بهش توپیدم

رمان خیلی دلم تنگه برات

_تو چته؟چرا گریه میکنی؟هااااان؟ نکنه الان متوجه شدی چه بلایی سر دوستت
اوردی؟که بدبختش کردی؟ عذاب وجدان داری؟حرف بزن دیگه.
و شروع کردم به مشت زدن توی سینش .
نه حرف میزد نه عکس العملی نشون میداد فقط سرشو انداخته بود پایین واشک
میریخت.
حتما شرمش میشه تو چشمام نگاه کنه . از این مظلوم نماییش بیشتر جری شدم
فریادزدم

_میلاد بدبختم کردی! تو روخدا بهم بگو این چه کاری بود؟تلافیه چی رو سرم
دراوردی؟لعنتی.. اخه چرا؟

رمان خیلی دلم تنگه برات

برام مهم نبود که ملحفه از دورم باز شده و تنم رو داره می بینه . چی رو از کی میخواستم
مخفی کنم! آینده ی من چی میشه؟ با این کارش زندگی وایندم به سیاهی مطلق محکوم کرد .
انقدرگریه کردم زارزدم تا یکم فقط یکم سبک شدم .
سرش رو بلند کردوگفت
_هانا به پیر به پیغمبر من چیزی یادم نیس. بخدا من نمیخواستم بهت..
سکوت کرد. حرفاشو باور نمیکنم. بدبختم کرده حالا هم داره میزنه زیر همه چیز. خدایا
چرا من هیچی یادم نیس؟! یعنی میشه کاری باهام نکرده باشه؟ ینی میشه من دختر باشم؟ اما..
اون خون؟.. درد زیر دلم؟آآآه
_کارت رو کردی حالا داری میزنی زیر همه چیز؟ چطور دلت اومد میلاد؟ من بهت اعتماد
داشتم. من..من…

رمان خیلی دلم تنگه برات

نتونستم حرفمو بزنم . چی میگفتم؟ میگفتم من عاشقت بودم؟بودم؟
اره عاشقش بودم ولی با این کارش ازش متنفر شدم .فاصله ی عشق و نفرت چقدر کم
_هانا خواهش میکنم برو اول یه دوش بگیر بعد بیا حرف بزنیم.
بدون اینکه به صورت نگاه کنم بلندشدم حتی لیاقت نیم نگاهم روهم نداشت. بابدبختی
آروم آروم رفتم حموم. ملحفه رو از لای در انداختم بیرون . دوش اب گرم رو باز کردم وتن
دردمندم رو به اب سپردمد. جسمم درد داشت ولی نه به اندازه ی روحم . داغون بود . متلاشی
شده بود به دست عشقم . سخت بود برام مرد رویاهام بهم ت.ج.ا.و.ز کنه. اولین رابطه ای که مهم
ترین اتفاق زندگیه دختر میتونه باشه رو برام مثل کابوس کرد . اونم وقتی هیچ نسبتی باهم
نداشتیم . نامحرم بودیم.

رمان خیلی دلم تنگه برات

خدایا منو دیدی؟چرا کمکم نکردی؟ مگه بندت نیستم؟ مگه خدای من نیستی؟مگه همه
چی به خواست تو نیست؟ یعنی تو خواستی من به لجن کشیده بشم؟اره؟ تو خواستی؟ خدایا نا
امیدم. ازتو..از خودم..از همه..

دانلود رمان عاشقانه خیلی دلم تنگه برات|رمان عاشقانه خیلی دلم تنگه برات| رمان خیلی دلم تنگه برات رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه صحنه دار خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه ایرانی خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه کوتاه خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه ۹۸ia خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه خارجی خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه پلیسی خیلی دلم تنگه برات| رمان عاشقانه دانلود خیلی دلم تنگه برات| خیلی دلم تنگه برات|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان خیلی دلم تنگه برات|دانلود رمان خیلی دلم تنگه برات برای موبایل|عکس شخصیت های رمان خیلی دلم تنگه برات|دانلود رمان خیلی دلم تنگه برات apk|دانلود رمان خیلی دلم تنگه برات نگاه دانلود|رمان خیلی دلم تنگه برات قسمت اول|دانلود رمان خیلی دلم تنگه برات نسخه apk|دانلود رمان خیلی دلم تنگه برات apk|رمان خیلی دلم تنگه برات قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های لاو ۹۸