در در این دل چه آتشی شعله ور است مجموعه ای از شعرعای عاشقانه را قرار داده ایم که از سوز دل و برای عشق فراموش نشده سروده و ..

در این دل چه آتشی شعله ور است

در این دل چه آتشی شعله ور است ⋆

در این دل چه آتشی شعله ور است

تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته است
نزن آتش به درختی که خودش سوخته است

به خدا رسم وفا نیست ، دلی را ببری
که وفا را ، خودش از محضرت آموخته است

چه بگویم به خدایت ، که جهان باخبر است
که در این دل چه حریقی که برافروخته است

گل من سرکش و زیباست ، دل آراست ، ولی
حیف ! در سینه جفا و ستم اندوخته است

قصد او چیست؟ ، که عمری به اسارت ببرد؟
یوسفی را که به صد قافله نفروخته است؟

در این دل چه آتشی شعله ور است ⋆

در این دل چه آتشی شعله ور است

شمع باشی یا نباشی من همان پروانه ام
تو سر عقل آمدی من همچنان دیوانه ام

حالتی دارم که «دلتنگی» برای آن کم است
دردهایی که فدایت باد ای دُردانه ام

زندگی! ای زندگی! ای زندگی! ای زندگی!
بی تو هر شب مرگ جولان می دهد در خانه ام

آبشار گیسوان مشکی ات را باز کن
تا رها باشند بی باکانه روی شانه ام

شعر می خواهی تو از من، کاش جان می خواستی
جان بخواه ای خوب! ای معشوقه ی فرزانه ام

در این دل چه آتشی شعله ور است ⋆

در این دل چه آتشی شعله ور است

ﻧﻪ ﻭﺻﻠﺖ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺍﯼ ﮔﻞ ﻧﻪ ﻫﺠﺮﺍﻧﺖ
ﮐﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺳﻮﺧﺖ ﺍﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ

ﺗﺤﻤﻞ ﮔﻔﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺍﻣﺎ
ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﺤﻤﻞ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﺖ

ﭼﻮ ﺑﻠﺒﻞ ﻧﻐﻤﻪ ﺧﻮﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﮔﻞ ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﺎﻧﯽ
ﺣﺬﺭ ﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﺩﺍﻣﻨﮕﯿﺮ ﮐﻦ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻧﺖ

ﺗﻤﻨﺎﯼ ﻭﺻﺎﻟﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﻣﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺕ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺩﺭﻣﺎﻧﺖ

ﺍﻣﯿﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﮔﯿﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﺟﻞ ﮐﺸﺘﯽ
ﺑﻤﯿﺮﻡ ﯾﺎ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺖ

ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺠﺮﺍﻥ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻣﻠﮏ ﺩﻝ
ﻣﯿﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﻮ ﺍﯼ ﻣﻠﮏ ﺳﻠﻄﺎﻧﺖ

ﭼﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺧﺰﯾﺪﻡ ﭘﺎﯼ ﻗﺼﺮ ﺗﻮ
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺧﺖ ﺑﯿﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺍﻧﺖ

ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﻟﻌﻠﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﻮﻧﯿﻦ
ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﻮﻥ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻥ؟ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﺖ

ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﺣﺮﯾﻒ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻣﺎﻥ ﺍﯼ ﺳﻨﮕﺪﻝ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﺖ

ﺑﻪ ﺷﻌﺮﺕ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭﺍ ﺑﯿﺪﻻﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﻮﺭﺯﻧﺪ
ﻧﺴﯿﻢ ﻭﺻﻞ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﺪ ﻧﻮﯾﺪ ﻃﺒﻊ ﺩﯾﻮﺍﻧﺖ

در این دل چه آتشی شعله ور است ⋆

گفته بودم که غمت مالِ من است
جفت چشمانِ تو اموالِ من است

گفته بودم بخدا می برمت…
بی تو رفتن غمِ امسالِ من است

این زمستان که به من تلخ شده
سوزِ مرگی ست که در شالِ من است

بعدِ رفتن همگی دور شدند…
جز همین سایه که دنبالِ من است

من که دیگر ورقم رو شده و…
شاهِ بی عاطفه تک خالِ من است

شوقِ پرواز و سفر حالِ تو و…
بغض و ماتم زدگی حالِ من است