در دانلود رمان محتاج تو رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما قرار دادیم که در مورد خواهر و برادری ساده و پاک ، زادیه شادی ، زندگی برایشان پر از پستی ها و بلندی ها هست ولی کم آوردن در مرامشان نیست ، ساختن را آموخته اند و از ویران کردن هراس دارند ، میسازند زندگی را با دست های پرتوانشان و قلب مهربانشان ، سختی ها را چاشنی خوشبختی می کنند..

دانلود رمان محتاج تو

نام رمان: محتاج تو

نویسنده: سادات

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: ۳۶۷

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد

خلاصه رمان:

در مورد خواهر و برادری ساده و پاک ، زادیه شادی ، زندگی برایشان پر از پستی ها و بلندی ها هست ولی کم آوردن در مرامشان نیست ، ساختن را آموخته اند و از ویران کردن هراس دارند ، میسازند زندگی را با دست های پرتوانشان و قلب مهربانشان ، سختی ها را چاشنی خوشبختی می کنند..

دانلود رمان محتاج تو ⋆

دانلود رمان محتاج تو

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

احساس های ما بایکدیگر فرق داشت آری از همان ابتدا این من بودم که ستایشش میکردم این
من بودم که داشتنش رابا بندبند وجودم احساس میکردم
من بودم و فکرهایم ،من بودم و دنیای سردم ،من بودم و عطر توی اتاق ،من بودم و سکوت ،من
بودم که به تو فکر میکردم که بارون بباره
رفتنت باعث شد چیزهایی که نیاموخته ام را تجربه کنم .
امااگرمیماندی باهم همه چیز راتجربه میکردیم و من هیچگاه تنهایی راتجربه نمیکردم
من پیمان

دانلود رمان محتاج تو
پیمانی که فقط بیست سال دارد .
ولی درزندگی بیشترازیک فرد صدساله سختی و مشکلات تجربه کرده است .
پیمان فروتن محصل رشته ی تجربی و مقصدم متخصص مغز و اعصاب . انسان های موفق همیشه
ابتدای زندگیشون رو با مشکلات رقم زدن .
من زندگی ام باورود دختر ها بهم
نخورد که باخروجشون بهم بخوره،
زندگی من از جایی بهم خورد و عادی شد که مادرم رفت مادری که تمام وجودم بود .
خندیدم ،آری به همه چیز زمانی که مادرم حضور داشت خندیدم .
مادر بود و من چیزی کم نداشتم

دانلود رمان محتاج تو

به ازدواج فکر نمیکردم و دیالوگ همیشگیم این بود ؛
من مادرم رادارم نیازی به همسر ندارم .
اماوقتی مادر رفت و من و خواهرم راتنهاگذاشت مجبور شدم دلم رابه کسی بدم که یک زمانی
دنیایش بودم و دنیایم بود.
افسوس از آدم هایی که وارد زندگی ات میشوند
ومثل دریا وقتی میفهمند غرقشان شدی پس میزننت .
صبح مثل همیشه باصدای خواهرم بیدار شدم.
ترانه: داداش پیمان بیدارشو صبحونه بخور دانشگاه دیر میشه
پیمان: چشم خواهری ، راستی شهریه دانشگاهو پرداخت کردی؟
ترانه: مهم نیست پاشو صبحونه بخور
پیمان: خواهری مرگ داداشت بگو
ترانه: آخرهفته حقوقمو میگیرم و پرداخت میکنم
پیمان: کاش داداشت بمیره نبینه تو کار میکنی

دانلود رمان محتاج تو

ترانه: داداش پاشو برو دیرت شد
پیمان: بلند شدم و بعدازانجام کارام و خوردن صبحانه راه افتادم البته ناگفته نماند که من توی ی
کافه به اسم کافه فریاد کار میکنم چون واقعا توخرج و مخارج روزانم موندم علاوه براون مخارج
دانشگاه هم اضافه شده
توی خیابون قدم میزدم به طرف دانشگاه مثل همیشه از روی برگ های خشک شده رد میشدم و
مثل بچه های کوچیک که ذوق به له کردن برگ هاوشنیدن صدای خرد شدنشون رودارن ازکارم

لذت میبردم کم کم نزدیک دانشگاه شدم به قول ترانه وقتی وارد یانزدیک دانشگاه میشی بچه
بازی رو بزار کنار .
کاش میشد رفتارهای بچگی رو فراموش کرد .
من کسی عاشقم نیست و نبود ؛

دانلود رمان محتاج تو

پس دلیلی نمیبینم قیافه بگیرم
ماهاباید یادبگیریم کسی برامون مهم نباشه، فقط خودمون واسه خودمون مهم باشیم
بالاخره رسیدم دانشگاه وارد شدم مثل همیشه چندتاازبچه ها شروع به دست انداختن من کردن.
آرتا: به به جیگول دانشگاه ترم پیش مامانت نیومد کارنامه تو بگیره
شهاب: عه راست میگه ببینم پیمان خان چرا مامانت شهریه دانشگاه تو نمیاره؟
پولو گم میکنیا!!!!!
سینا: بس کنین چرا همیشه این بنده خدارواذیت میکنین ؟
راوی
چرا نگفتم آره من کوچیکم ،آره من همیشه کوتاه میام .

دانلود رمان محتاج تو

اگه اون حرف و تنه ها رو جوابشونو میدادم الان انقدر حرص نمیخوردم
همش تقصیر دلمه که نمیخوادکسی ازش برنجه، همش تقصیر زبونمه که نمیخواد کسی رو ناراحت
کنه؛
ولی همیشه ماه پشت ابر نمیمونه

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
ی روز بالاخره میرسه که من جواب اینارو بدم
ی روز جواب همه ی بی احترامی هاشونو میزارم کف دستشون
سینا : داداش چراتولکی اینا ی چیزی پروندن توچرا ناراحت میشی ؟

دانلود رمان محتاج تو

پیمان: نه آقا سینا ناراحت نشدم یعنی خواهرم میگه آدمانباید واست مهم باشن
سینا: اره فدات شم خودتو، زندگیتو بچسب ترانه خانم نیومده؟
پیمان: ترانه ساعت کلاساش تغییر کرده صبح هامیره جایی ظهرها میاد کلاس
سینا: آهان داداش بریم کلاس الان استاد رفته باشه این ترم افتادیم
این استادشفیق نمیدونم ازکجا پیداش شد و اومد این دانشگاه ”
پیمان: آقا سینا غیبت نکن داداش گناهشو نشور
سینا: چشم حاج آقا روچشمم
پیمان: هردومون باهم خندیدیم .

 

 

دانلود رمان عاشقانه محتاج تو|رمان عاشقانه محتاج تو| رمان محتاج تو رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور محتاج تو| رمان عاشقانه صحنه دار محتاج تو| رمان عاشقانه ایرانی محتاج تو| رمان عاشقانه کوتاه محتاج تو| رمان عاشقانه ۹۸ia محتاج تو| رمان عاشقانه خارجی محتاج تو| رمان عاشقانه پلیسی محتاج تو| رمان عاشقانه دانلود محتاج تو| محتاج تو|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان محتاج تو|دانلود رمان محتاج تو برای موبایل|عکس شخصیت های رمان محتاج تو|دانلود رمان محتاج تو apk|دانلود رمان محتاج تو نگاه دانلود|رمان محتاج تو قسمت اول|دانلود رمان محتاج تو نسخه apk|دانلود رمان محتاج تو apk|رمان محتاج تو قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های لاو ۹۸