در دانلود رمان قافیه های بارانی شما کاربران عزیز شاهد یک رمان عاشقانه بسیار زیبا خواهید بود که در مورد ندگی متفاوت دختریه که با آدمهای خوبی رو به رو نمیشه و سعی میکنه با احساسات و اتفاقهای بد زندگیش کنار بیاد و از آدمهایی که دوستشون نداره دوری کنه اما اونطور که دوست داره پیش نمیره و البته این خیلی هم برای اون بد نمیشه…

دانلود رمان قافیه های بارانی

نام رمان: قافیه های بارانی

نویسنده: شهرزاد شیرانی

تعداد صفحات:۲۶۰

ژانر: عاشقانه

توجه :کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف خواهد شد.

خلاصه رمان:

دانلود رمان قافیه های بارانی ⋆

دانلود رمان قافیه های بارانی


این داستان در مورد زندگی متفاوت دختریه که با آدمهای خوبی رو به رو نمیشه و سعی میکنه با احساسات و اتفاقهای بد زندگیش کنار بیاد و از آدمهایی که دوستشون نداره دوری کنه اما اونطور که دوست داره پیش نمیره و البته این خیلی هم برای اون بد نمیشه…

قسمت های از رمان را با هم می خونیم:

زندگی بازی غریبی دارد ، با سرعت به جلو پرتابت میکند و بعد رهایت میکند تا هرطور میخواهی بروی ، به هر طرف ، راهت را گم میکنی و بعد به تو نگاه میکند و میخندد ، از گمراه شدن و نا آرامیت لذت میبرد…
– نیکی جان ؟ زحمت نکش عزیزم من خودم میچینم.
به آرام لبخندی زدم و گفتم : زحمتی نیست.
باز هم لبخند زد و ظرفهای ماست را برای کمک به پیش خدمتشان بیرون برد.پشت سرش امیرحسین وارد شد ، کنار من به کابینت ها تکیه داد و تکه خیاری از ظرف سالادی که من مشغول درست کردنش بودم برداشت. میخواست باز هم سر صحبت را باز کند ، نگاهش نکردم. دستهایش را با دستمال پاک کرد و گفت :
– خوبی نیکی جان ؟ چه خبرا ؟ زندگی مشترک چطوره؟
اخم کردم و گفتم : دوباره شروع نکن.
خنده ایی کرد و گفت : چی گفتم مگه ؟

دانلود رمان قافیه های بارانی
بعد سرش را بهم نزدیک کرد و گفت : میدونم نرفتین ماه عسل و خونه بودین.
جا خوردم ، اما خودم را نباختم و گفتم : خوب که چی؟
با همون لبخند انصافا زیبا گفت : اینم میدونم که امیرسام هنوز خونه خودش رو خالی نکرده…
چاقو را کناری گذاشتم و کاملا رو به روش قرار گرفتم و گفتم : آفرین ، خب بازم که چی؟
خنده ایی کرد و گفت : آفرین به تو که اینقدر خوب آرامشت رو حفظ میکنی ، بازم بگم ؟ من حتی دلناز رو هم میشناسم !
به چی میخواست برسه ؟ زل زدم بهش و گفتم : حرف آخرت رو بگو.
دستش را گذاشت لبه کابینت و گفت : میدونم با هم نیستین ، حتی حدس میزنم اینا همش نمایش باشه ، هدف امیرسام رو هم میتونم بفهمم ، اما مال تو رو ، دوست دارم بدونم…دختری اینقدر معصوم ، دوست داشتنی ، پاک….

دانلود رمان قافیه های بارانی

صورتش را بیشتر پایین آورد و گفت : زیبا و خواستنی ، برای چی تن به این کار داده ؟
به صورت خوش ترکیب و چشم های فریبکارش نگاه کردم و گفتم : نگو که به زن داداشت نظر داری!
کمی تعجب کرد ، بعد لبخندی زد و خواست حرفی بزنه که امیرسام وارد آشپزخانه شد ، نگاهش به من و برادرش که در نزدیک ترین حالت ممکن به من ایستاده بود ، افتاد. امیرحسین صاف ایستاد ، خنده ایی کرد و گفت :
– داشتم با زن داداشم یه گپ صمیمانه میزدم.
امیرسام بدون نشون دادن حالتی در صورتش ، همونطور که به امیرحسین نگاه میکرد گفت :
– بریم برای شام نیکی.

دانلود رمان قافیه های بارانی

کمی دست پاچه شده بودم ، به طرف سینک رفتم و دستهایم را شستم و بعد از خشک کردن ، به طرف امیرسام رفتم. نگاه ماتش را از برادرش برداشت و دستش را روی کمر من گذاشت و با هم بیرون رفتیم.بدون حرف سر میز نشستیم ، تا همه نشستند و جو کمی عادی شد و من نفسم را راحت بیرون دادم.
موقع غذا خوردن بود که حاجی از من در مورد محضر رفتن پرسید که چرا برای واگذاری سند نرفتم. نگاهی به امیرسام کردم و گفتم : راستش یادمون رفته بود.

دانلود رمان قافیه های بارانی

پدرش نگاه مشکوکی به امیرسام کرد و گفت : زودتر برید ، من خیلی وقته سپردم ، دیروز محضر دار با من تماس گرفت.
امیرسام لبخندی به من زد و گفت : حتما فردا میریم.
اشتیاقی هم برای انتقال سند نداشتم ، از آن روز و خواسته اش برای فرموش کردن و بخشیدن ، انگیزه ام را برای همه چیز از دست داده بودم.تصور جداشدن از این رویای شیرین برایم از آنچه که فکر میکردم سخت تر بود.
بعد از خوردن شام ، خداحافظی کردیم و بیرون اومدیم.تا رسیدن به خانه حرفی نزد ، فقط با من تا خانه من آمد ، وقتی وارد شد کمی نگران هم شدم. در را بست ، کتش را روی کاناپه انداخت و به طرف من که با تعجب نگاهش میکردم ، امد. چشمهای عصبانی اش باعث شد قدمی به عقب بردارم ، انگشت اشاره اش را به طرف صورتم گرفت و گفت: یبار دیگه هم بهت گفته بودم نیکی ، از اون عوضی فاصله بگیر.

دانلود رمان قافیه های بارانی

آب دهنم را قورت دادم و گفتم :
– من کاری بهش ندارم ، اون به من کار داره.
با همون خشم گفت : هرکاری که داره ، تو نباید میذاشتی اینقدر بهت نزدیک بشه.
کم کم من هم ناراحت شدم ، انگار من بودم که جلو اومدم. با ناراحتی گفتم:
– میخوای بگی من کشوندمش سمت خودم ؟
نفسی کشید و دستش را به موهایش کشید و گفت :
– نه ، اما نباید اصلا اجازه بدی بهت نزدیک بشه ، اونطور نزدیک…با خودت نگفتی اگه یه نفر دیگه بیاد داخل چی فکر میکنه؟
بغضم را قورت دادم و گفتم : به درک هر کی هرچی فکر میکنه ، اون داشت تهدیدم میکرد ، هر چی دلش میخواد میگفت ، اگه قرار باشه کاری بکنم ، اینه که جلوی هر عوضی که از راه میرسه و من رو تهدید میکنه رو بگیرم…
برگشتم به طرف اتاق برم که بازویم را کشید و گفت : چه تهدیدی؟
موهایم را کنار زدم و گفتم : برو از خودش بپرس .
بازویم را نزدیک تر کشید و گفت : گفتم چه غلطی کرد؟
باز هم آب دهانم را قورت دادم و گفتم : میدونه ما ماه عسل نرفتیم ، میدونه تو این پایین زندگی میکنی و هروز با دخترا از خودت پذیرایی میکنی.

دانلود رمان قافیه های بارانی

همچنان که به چشمهایم نگاه میکرد گفت : تو چی جواب دادی؟
– گفتم حرف آخرش چیه ، گفت دلیل اینکه من کنار میام رو میخواد بدونه…البته ، فکر میکنم بدجور از من خوشش میاد…
بازویم را بیشتر فشار داد و گفت : اینو که خودم میدونم ، تو چکاره ایی ؟ خوشت اومده ازش ، نه ؟
یاد قدیم تر افتادم ، رقصمان و صدایش که میگفت تو مال منی…نگاه سیاهش چشمهایم را می گشت ، انگار اون هم یاد اون شب افتاده بود ، شاید باید مثل فیلم ها از این توهین مستقیم توی گوشش میزدم و میرفتم ، اما با لبخند حرص آوری در تکرار اون شب ، با تمسخرگفتم : من مال تو نیستم…
رقص خشم در چشمهایش من را خوشحال کرد ، بازویم را از دستش بیرون کشیدم و برگشتم ، باز هم بازویم کشیده شد ، بی اختیار چرخ خوردم ، چانه ام فشرده شد و به دنبالش لبهایم چنان بوسیده شدند که فراموش کردم پاهایی برای ایستادن دارم ، و انگار فضا بود و لبهایی که میبوسیدتم…

دانلود رمان قافیه های بارانی

چند ثانیه ایی طولانی گذشت و نقطه اتصالم به ان خیال هوس انگیز از بین رفت ، زمزمه کرد : تو مال منی…
دلم از این حرف فشرده شد ، اما عقلم نهیب میزد ، حق نداشت دل سبک بال و پرخیالم را به بازی بگیرد ، مگر این بوسه فراموش میشد ؟ این حس عجیب که از هیچکس نگرفته بودم ، اما چه میگفتم؟ من هم لذت برده بودم ، بیشتر از او حتی شاید ، هنوز نفسهایمان بهم گره میخورد ، از خلسه بیرون آمدم. صاف ایستادم ، دستهایش یکی روی کمرم و یکی پشت گردنم بود.کمی عقب رفتم ، دستهایش افتادند ، نفس عمیقی کشیدم و به چشمهایش که حالا رنگ تعجب داشت نگاه کردم و گفتم :
– برو بیرون.

دانلود رمان قافیه های بارانی

اخم کرد ، به طرف اتاقم راه افتادم ، چند لحظه بعد در خانه با صدای بلندی بسته شد…کنارپنجره بلند ایستادم و لبهایم را لمس کردم ، بوسیده شدن از طرف کسی که دوستش داری ، آنقدر زیباست که هرچه قدر دلیل و برهان در دنیا صف بکشند تا این لذت را برایت تلخ کنند ، راحت با سر انگشتی میتوان ردشان کرد…

دانلود رمان قافیه های بارانی ⋆

دانلود رمان قافیه های بارانی

راهنما دانلود:

“فایل فوق به صورت فشرده می باشد”

“برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود(pc)”

“دوستانی که از موبایل برای دانلود استفاده میکنن چنانچه در بخش خارج کردن فایل از حالت فشرده مشکل دارند از نرم افزار

RAR for Android استفاده نمایند و اگر در قسمت باز کردن فایل پی دف مشکل دارند از برنامه های چون

Adobe Reader استفاده نمایید .”

” فایل فوق با فرمت مخصوص گوشی های آندروید تولید و در سایت قرار نگرفت به دلیل آسیب های که به دستگاه کاربران وارد میکنند. “

دانلود رمان عاشقانه قافیه های بارانی|رمان عاشقانه قافیه های بارانی| رمان قافیه های بارانی رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور قافیه های بارانی| رمان عاشقانه صحنه دار قافیه های بارانی| رمان عاشقانه ایرانی قافیه های بارانی| رمان عاشقانه کوتاه قافیه های بارانی| رمان عاشقانه ۹۸ia قافیه های بارانی| رمان عاشقانه خارجی قافیه های بارانی| رمان عاشقانه پلیسی قافیه های بارانی| رمان عاشقانه دانلود قافیه های بارانی| قافیه های بارانی|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان قافیه های بارانی|دانلود رمان قافیه های بارانی برای موبایل|عکس شخصیت های رمان قافیه های بارانی|دانلود رمان قافیه های بارانی apk|دانلود رمان قافیه های بارانی نگاه دانلود|رمان قافیه های بارانی قسمت اول|دانلود رمان قافیه های بارانی نسخه apk|دانلود رمان قافیه های بارانی apk|رمان قافیه های بارانی قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های نوشته شهرزاد شیرانی