در دانلود رمان عاشقانه ستارچین رمان عاشقانه جدید به قلم سحر راسخ را قرار داده ایم که در مورد کارخانه ی ورشکسته ی ایرج ابتهاج، حالا بعد از هجده سال رونق گرفته و توسط دو دامادش اداره می شود. اما عده ای هنوز قصد ویرانی این کارخانه را دارند و نقشه های شومی برایش کشیده اند و ماجرای های عاشقانه ای که ….

دانلود رمان عاشقانه ستارچین

نام رمان: ستارچین

نویسنده: سحر راسخ

تعدادصفحات:۲۷۶

ژانر:عاشقانه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه رمان:

دانلود رمان عاشقانه ستارچین ⋆

دانلود رمان عاشقانه ستارچین


کارخانه ی ورشکسته ی ایرج ابتهاج، حالا بعد از هجده سال رونق گرفته و توسط دو دامادش اداره می شود. اما عده ای هنوز قصد ویرانی این کارخانه را دارند و نقشه های شومی برایش کشیده اند. تا اینکه…

مقدمه

از جلـو نظــام…!
نگاهی می لغزانم روی تک به تک شان…
لشکری ساخته ام از تمام مُرده های این تن خرد و خاکشیر
غرور سرلشکر این سپاه انتقام جوست…
اختیار تام دارد
تا جولان بدهد و خاکستر استخوان های شکسته شده اش را جمع کند..
و سپس عزت نفسی ست که در برابر چشم هایم به صلابه کشیده شد…
پشت سرش رویاهای زنده به گور شده در گورستانی به نام قلب است..
و در آخر
آتش خشمی ست که زیر خاکستر غرورم مانده ست
و من…
بی صبرانه منتظر عصیان و سرکشی اش هستم
و عشق…
آن طرف تر ایستاده..
نگاهش شرم دارد… سر افکنده است.
از گردان اخراجش کردم
و اِلا…
همه را از راه بدر می کرد…
شمشیر انتقام را در غلاف کینه به کمر بسته اند…
بار دیگر نگاهشان می کنم و بلند تر فریاد می زنم…
خبردار…!
این بار برای فتح آمده ام.
برای پیروزی…
برای در هم شکستن…
این بار باخت در قاموس من معنایی دارد…
قسمت های از رمان را با هم می خونیم:

سیاوش با دهان باز و چشم های از حدقه در امده نگاهی به بهرخ انداخت:
– بله؟!
– شب سالگرد ازدواجمون به اسم من زد.
سیاوش با دلخوری ابرو بالا انداخت. پشت پنجره ایستاد و با طعنه ی دلگیرانه ای رو به بهرخ کرد:
– کشتی اینجا تو گِل غرق شده؛ اونوقت آقا کادو عروسی میده نه میلیاردی.
بهرخ کنارش ایستاد و اخم کرد:
– الان وقت تیکه انداختن و مسخره بازی نیست. اگه یکی دو روزه بتونی آبش کنی، فقط یکی دو میلیارد کم میاریم. سیاوش ورشکستن این کارخونه یه بار همه خونواده منو از هم پاشید. اینبار تاب یه تاوان دیگه رو ندارم. من نمی خوام اینجا بیفته دست قدیر. من ازش متنفرم. از خودش؛ از بچه هاش… از زنش… از همشون.
سیاوش کتش را برداشت و با نگاه دقیق به بهرخی که هنوز کنار پنجره گریه می کرد؛ گفت:
– من اینجا رو آتیش بزنم؛ نمی ذارم دست اون عوضی بیفته. فقط … کسی چیزی نفهمه.
بهرخ آرام برگشت و انگشت روی خیسی پلکش کشید.
– بین خودمون می مونه خیالت راحت.

دانلود رمان عاشقانه ستارچین
– تو کارخونه باش، جایی میرم برمی گردم.
تنها که شد؛ گشتی میان اتاق زد. یاد روزی که با پدرش همراه شده بود و ایرج برایش” یه دختر دارم شاه نداره” می خواند؛ افتاد. یاد روزهایی که پدرش روی پا می ایستاد. راه می رفت. حرف میزد؛ می خندید. روزهایی که با یک دست بهرخ و با دست دیگر شاهرخ را به بغل می کشید. آن وقت که بچه بودند. آن وقت ها که برای فرخ بادبادک درست می کرد. برای ماهرخ کاردستی درست می کرد. آن وقت ها پدرش هنوز خوب بود. اصلا آن وقت ها خوب بود.
سر روی میز گذاشت.
تنها که شد، تنهاتر از قبل شد.
*** 

دانلود رمان عاشقانه ستارچین


پاکت خالی سیگار را میان جوی آب انداخت.
سه روزی بود که با زمین و زمان دعوا داشت. به همه می توپید. سرشان فریاد می کشید. سر هر چیز کوچکی بهانه می گرفت و بیشتر غرغرش به جان لادن بود و بعضی خرابکاری های کوچکی که هنوز هم جزیی از عواقب نابلدی دخترک به حساب می آمد.
دستش را از زیر پیراهنش روی قلبش فشرد. حرکات تند ماهیچه را حس می کرد. اثرات الکل بود. پاهایش نااستوار روی آسفالت یکی پس از دیگری برداشته میشد.
رخوت به تنش غالب شده بود و نمی توانست محکم بایستد.
خراب بود و بی سر و سامان… یکه… تنها… زخم خورده…
مردی که گریه برایش حرام بود…
و به قول همین مرد تاریخ تکرار شده بود…
نگاهی به عمارت چراغانی روبرویش انداخت.
نور هایش کوچه را روشن و فرخ را کور کرده بود.
ماشینی که نیم ساعت پیش با سوت و دست و خوشحالی وارد باغ شده بود، تنها سه چند کل سرمایه ی فرخ بود.

دانلود رمان عاشقانه ستارچین


صدای موسیقی بی وقفه طنین انداز کوچه بود. بوی اسفند و عطر در مشام می پیجید…
تارا را دید.
اما از دور…
صورتش را نه… سفیدی لباسش را…
مرد قد بلند کنارش را…
همهمه و غلغله و دست و پایکوبی برای خوشبختی اش را…
تارا ازدواج کرد و تمام…
تارا رفت پی بختی که فرخ می دانست با روزبه محال است خوش باشد…
تارا از امشب همسر و همبستر مردی بود که خواهر ناتنی اش را زنی به دنیا آورد که روزی فرخ مادر صدا میزدش.
*** 

دانلود رمان عاشقانه ستارچین


تا چشم کار می کرد؛ تاریکی بود و تاریکی.
نمی دانست چرا اینجا آمد؟ از خانه ی باشکوه کیانفر تا آپارتمان کوچک خودش را پیاده آمده بود.
چراغی روشن نکرد. ترسید لادن بیدار شود و ببیندش. دوست نداشت لحظه ای حتی لادن فکری غلط به ذهنش هجوم برد.
خانه ی خودش بود و فرخ در تاریکی هم می توانست، چشم بسته به هر طرفش برود. وارد آشپزخانه شد و در یخچال را گشود. نور زرد رنگی به چشمش تابید. ظرف شیشه ای دایره شکل و محتوای درونش، چشمک میزد و فرخ گرسنه را به خوردن دعوت می کرد. دانه های سبز نخود فرنگی و بوی اشتها برانگیز مایونز، ترغیبش کرد تا دل بیچاره اش را از عزا بدر آرد.
نگاهی به اطراف انداخت. نور یخچال کمک کرد تا سبد نان را روی کانتر بیابد.
چند لقمه ی پر و پیمان و درست حسابی، سر و صدای معده اش را خواباند و فرخ را مصمم به رفتن از خانه کرد. 

دانلود رمان عاشقانه ستارچین


اما لحظه ی آخر از دم در برگشت… چیزی در ذهنش از زمزمه به فریاد رسید.
چراغهای خانه خاموش بود. یعنی لادن از تاریکی نمی ترسید؟
فکر کرد اگر سری بزند بد نباشد.
آرام در اتاق خواب را گشود. هاله ای نور از پنجره روی دیوار پاشیده و شکلی شبیه ذوزنقه کشیده بود.
لادن آرام خوابیده بود. خیلی آرام. فرخ حتی صدای نفس هایش را هم نمی شنید. تاریکی حاکم بود و فرخ رنگ تی شرت تن لادن را نمی توانست تشخیص بدهد اما گل گلی های شلوارش را به راحتی می توانست بشمرد.
می خواست برگردد اما نشد. پای چپش به عقب برگشت ولی پای راستش قدم از قدم برنداشت.
دستی به پشت گردنش کشید که جز خیسی عایدش نشد. باید لیوان آب سردی می نوشید اما مغزش فرمان هیچی نمی داد.

دانلود رمان عاشقانه ستارچین ⋆

دانلود رمان عاشقانه ستارچین



 

راهنما دانلود:

“فایل فوق به صورت فشرده می باشد”

“برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود(pc)”

“دوستانی که از موبایل برای دانلود استفاده میکنن چنانچه در بخش خارج کردن فایل از حالت فشرده مشکل دارند از نرم افزار

RAR for Android استفاده نمایند و اگر در قسمت باز کردن فایل پی دف مشکل دارند از برنامه های چون

Adobe Reader استفاده نمایید .”

” فایل فوق با فرمت مخصوص گوشی های آندروید تولید و در سایت قرار نگرفت به دلیل آسیب های که به دستگاه کاربران وارد میکنند. “

دانلود رمان عاشقانه ستارچین|رمان عاشقانه ستارچین| رمان ستارچین رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور ستارچین| رمان عاشقانه صحنه دار ستارچین| رمان عاشقانه ایرانی ستارچین| رمان عاشقانه کوتاه ستارچین| رمان عاشقانه ۹۸ia ستارچین| رمان عاشقانه خارجی ستارچین| رمان عاشقانه پلیسی ستارچین| رمان عاشقانه دانلود ستارچین| ستارچین|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان ستارچین|دانلود رمان ستارچین برای موبایل|عکس شخصیت های رمان ستارچین|دانلود رمان ستارچین apk|دانلود رمان ستارچین نگاه دانلود|رمان ستارچین قسمت اول|دانلود رمان ستارچین نسخه apk|دانلود رمان ستارچین apk|رمان ستارچین قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های نوشته سحر راسخ