در دانلود رمان دیوانه خو  رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد دختری  آرام و مهربان به نام آیه…دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده دست به هر کاری می زند|حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد..و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد…

دانلود رمان دیوانه خو

نام رماندیوانه خو
نویسنده : رز سیاه
ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۰۰
توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه رمان:
آیه…
دختری آرام و مهربان…
دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده دست به هر کاری می زند|حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد..
و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد…
پایان خوش

دانلود رمان دیوانه خو ⋆

دانلود رمان دیوانه خو

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

چهار روز بود که مقابل ان در سیاه رنگ نشسته بود…چهار روز بود که تنها سهمش از زندگی اشک بود…
سردرگم بود و پریشان….
قلبش درد می کرد و تمام روحش…
سرمای سختی خورده بود که تمام بند بند وجودش را درد احاطه کرده بود….خانه ی ویلایی و زیبای سفید را از نظر گذراند…فردا تمام میشد…فردا روز آخر بود…فردا عمر خوشبختی اش به همراه همین باران شسته میشد و می رفت…
فردا….فردا روز مرگ آرزوهایش بود…
با صدای باز شدن در سیاه سریع ایستاد…چقدر حالش نزار و رقت انگیز بود…
چقدر نا توان می نمود وقتیکه جواب التماس هایش در برابر اهالی خانه سفید رو به رو پوزخندی استهزا آمیز بود…
با دیدن اتومبیل کتی مقابل در ایستاده و نگاه خیره ی کتی را به جان خرید…آرام پیاده شده و نگاهی به ساعت انداخته و پراز بهت لب زد:
_تو که باز اینجایی؟نرفتی؟چهار روز بس نیست؟

دانلود رمان دیوانه خو
اشکهایش که با باران مخلوط شد دو زانو روی زمین افتاده و نالید:
_کتی خانوم…تو روخدا…شما رو به جون هرکی دوست دارین…شما رو به اون خدایی که می پرستین…نذارین بدبخت شم…حسین کوچیکی کرده شما بزرگی کنین ببخشید…کتی خانوم من میمیرم…شما که بخواین همه راضی میشن…به پاتون میفتم…التماستون می کنم…نذارین حسین….
و هق هقی که امانش را برای ادامه سخنش برید…

و کتی متأثر از حال و روز دختر رو به رویش لب زد:

دانلود رمان دیوانه خو

_کاوه هم جوون بود…اون فقط بیست و سه سالش بود…ماهم برای اون آرزوها داشتیم…من کاری از دستم برنمیاد خودتم میدونی.
آیه_بذارین دیه اشو بدیم…شمارو به روح کاوه قسم…
باصدای فریاد کتی بود که نطقش در نطفه خفه شد:
_بسه..بار آخرت باشه به روح کاوه قسم میخوری..حالا هم برو دیگه بی فایدست…ما نیازی به دیه نداریم ما فقط می خوایم با مرگ حسین داغ دلمون بخوابه…
با صدای فریاد کتی بود که کیان…آن فرزند ارشد خانواده …کسیکه یک نگاهش کافی بود تا از ترس بمیرد به حیاط پر دار و درخت آمده و پر خشم غرید:
_اینجا چه خبره؟تو که هنوز اینجایی|دختر جون فردا دیگه تمومه…انقدرم اینجا تحصن نکن…د یالا برو دیگه…
قدمی عقب گذاشته و چشمان اشکی اش را به افراد قصی القلب رو به رویش دوخت…
فردا تمومه…
آره فردا تمومه…
فردا روز مرگ حسین روز مرگ منه…

دانلود رمان دیوانه خو

فردا تمومه…
چشمانش که سیاهی رفت و پیکر نحیفش بر
روی زمین نمناک از باران افتاد تنها پاهای کتی را دید که دوان دوان به سویش می آمد…

نگاهش را از سر در زندان گرفته و به همراه مادر حسین وارد شد..باد چادر سیاهش را به بازی گرفته بود و چرا همه جا بوی مرگ می داد؟
روح در بدنش نبود…گویی روح او زودتر از حسین از تنش خارج شده بود…
سرباز به دستور مأفوقش آنها را به اتاقی کوچک راهنمایی کرده تا با حسین وداع کنند…
در دلش خدا را صدا می زد و با حالی خراب و با دردی در سینه منتظر شد…ثانیه ها هرچه می گذشت قلبش بیشتر فشرده میشد…
حسین که با لباس راه راه طوسی مشکی وارد شد گویی ده سال پیرتر شده بود….

دانلود رمان دیوانه خو

قدم هایش کش آمده و نتوانست جلوتر برود…صدای گریه ی مادر حسین فضای مرگ آور اتاق را پر کرده بود…سر حسین را در آغوش گرفته و شیون جگر خراشش بود که بند دلش را پاره کرد…سر حسین که بالا آمد با دیدن آیه به سوی او شتافت…قدم هایش کش آمده و نتوانست قدم از قدم بردارد….زمین که خورد حسین رو به رویش زانو زد…
نگاهش تا چشمان مشکی اش بالا آمده و به موهایش نگاه کرد…به تارهای کوچکی که در این مصیبت خاکستری شده بود.. به فک محکمش…
به ابروهای درهم تنیده اش…به لبهای معمولی ونازکش و باز به چشمانش…می خواست نقش زیبای چهره اش در خاطرش بماند…کلامی حرف نزد…
می ترسید حرف بزند و به جای حرف درد تمام این روزها از گلویش بیرون بریزد…حتی دیگر اشک نریخت…

دانلود رمان دیوانه خو

صداها گنگ بودند…گویی فریادی مهیب گوش هایش را دریده و شنوایش را گرفته بود…مانند مرده ای متحرک به کمک دست های مادر حسینجا به جا می شد…سپیده نزده بود و آنها مقابل چوبه ی دار ایستاده بودند….سرمای بی امان هوا و بادهای غران به گوشش سیلی میزد اما او همچنان چشمانش روی حلقه ی طناب دار قفل شده بود و گویی آن طناب دور گردن خودش حس خفگی را در سلول به سلولش جریان می داد….صدای قدم هایی شل و بی حال از دور می آمد…

 

دانلود رمان دیوانه خو ⋆

دانلود رمان دیوانه خو

 

 

راهنما دانلود:

“فایل فوق به صورت فشرده می باشد”

“برای دریافت رمان کافی است بر روی دکمه بالا کلیک نمایید تا رمان به آسانی دانلود شود(pc)”

“دوستانی که از موبایل برای دانلود استفاده میکنن چنانچه در بخش خارج کردن فایل از حالت فشرده مشکل دارند از نرم افزار

RAR for Android استفاده نمایند و اگر در قسمت باز کردن فایل پی دف مشکل دارند از برنامه های چون

Adobe Reader استفاده نمایید .”

” فایل فوق با فرمت مخصوص گوشی های آندروید تولید و در سایت قرار نگرفت به دلیل آسیب های که به دستگاه کاربران وارد میکنند

دانلود رمان عاشقانه دیوانه خو|رمان عاشقانه دیوانه خو| رمان دیوانه خو رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور دیوانه خو| رمان عاشقانه صحنه دار دیوانه خو| رمان عاشقانه ایرانی دیوانه خو| رمان عاشقانه کوتاه دیوانه خو| رمان عاشقانه ۹۸ia دیوانه خو| رمان عاشقانه خارجی دیوانه خو| رمان عاشقانه پلیسی دیوانه خو| رمان عاشقانه دانلود دیوانه خو| دیوانه خو|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان دیوانه خو|دانلود رمان دیوانه خو برای موبایل|عکس شخصیت های رمان دیوانه خو |دانلود رمان دیوانه خو apk|دانلود رمان دیوانه خو  لاو ۹۸|رمان دیوانه خو قسمت اول|دانلود رمان دیوانه خو نسخه apk|دانلود رمان دیوانه خو  apk|رمان دیوانه خو قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های رز سیاه