در دانلود رمان به سودای تو مشغولم رمان عاشقانه جدید برای دانلود قرار دادیم که در مورد دختری به نام الیا  و پسری به نام کامران هست که این دو قرار هست با هم ازدواج کنن اونم چه ازدواجی ماجرای جالبی براشون اتفاق می افته و …

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

نام رمان:به سودای تو مشغولم
نویسنده:  فائزه و ن
ژانر رمان:عاشقانه

تعداد صفحات: ۱۱۵۳

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها را حذف می گردد.
خلاصه رمان:

در مورد دختری به نام الیا  و پسری به نام کامران هست که این دو قرار هست با هم ازدواج کنن اونم چه ازدواجی ماجرای جالبی براشون اتفاق می افته و …

دانلود رمان به سودای تو مشغولم ⋆

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

کامران بیا دیگه
باشه بابا صبر کن
-چکارمیکنی تو؟
بابا زیپ شلوارم بسته نمیشه
-کشتیمون اح……دیرشد
اینو گفتمو سوییچ ماشینو برداشتمو به سمت ماشین حرکت کردم.تو ماشین در انتظار اقا کامران
نشستم ببینم شاه دوماد کی میخوان تشریف بیارن
با انگشتای دست راستم اروم روی فرمون میزدم و به در ساختمون خیره شدم و تو فکر فرو
رفتم….امشب قراره عزیزمو ببینم دلشوره داشتم شوق عجیبی نسبت به امشب داشتم احساس
کردم قلبم داره از جاش کنده میشه.صدای کوبیدن در رشته ی افکارمو از هم گسست
ها؟چیزی شده؟
-خوشم میاد از رو نمیری
چکارکنیم دس پرورده ی خودتیم رفیق
به جلو نگاه کردموحرکت کردم…

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

جلوی در قهوه ای رنگ کافی شاپ پارک کردم.کامران درحالی که کمربندایمنیشو باز میکرد رو
بهش کردمو گفتم
-کامران ضایع بازی درنیاریا جلو الیا
کامران بلند خندیدو گفت
تو کلا هیکلت ضایس
-کامران جفت پا….
باشه بابا ببخشید
هردو خندیدیمو از ماشین پیاده شدیم.خودمو اراسته کردمو نگاهی به کامران کردم همیشه تیپ
اسپرت میزد همیشه هم خوشتیپ بود.ی شلوار کتون کرم رنگ به همراه ی تیشرت کرم رنگو ی
کت قهوه ای پوشیده بود تضاد قشنگی از رنگارو ایجاد کرده بود به خودم نگاه کردم من همیشه

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

نقطه برعکس کامران بودم یعنی تیپم همیشه رسمی بود شلوار پارچه ای مشکی به همراه پیرهن
ابی اسمونی به همراه ی کروات مشکی و ی کت مشکی رنگ پوشیده بودم منم تضاد قشنگی از
رنگارو ایجاد کرده بودم به هر حال همه ی بچهای دانشگاهو استادا بودن و باید یه تیپ قشنگی
میزدم خصوصا هم که الیا بودش نمیخواستم جلوش بدتیپ باشم و زمینه ی علاقه ها اول از ظاهر
تشکیل میشه دیگه)بزارید خودمو معرفی کنم من ارمین کوشا ۵۲ ساله ساکن
تهرانم.ظاهرم:اندامم معمولیه قدم ۵۸۲ سانت رنگ چشامم مشکی پوستمم گندمیه(
ناگهان صدایی حواسمو پرت کرد
-قصد وارد شدن ندارید جناب اوباما؟
میگم چیزه…تیپم خوبه دیگه ن؟
-از بدهم بدتر
نظرت اصلا برام مهم نیس اقا کامران

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

-میدوووووووونم
کوفت بسه دیگه جلو مهمونا
وارد کافی شاپ شدیم سرمو چرخوندم و دنبال میز بچها میگشتم که ناگهان دستی به نشانه ی
اشاره بلند شد و حواس منو کامرانو به خودش جلب کرد.چشامو کمی ریز کردم کمی از دور
براندازش کردم.یه خانوم با اندامی تو پر با مانتو مشکی رنگ که تا بالای زانوش بود با ی شلوار ابی
رنگ به همرا شال ابی کمی نزدیکتر شدم اره خودشه الیاست با دیدنش ناخوداگاه لبخندی روی
لبام ….وای خدا امشب چه جیگری شده.موهای بلند مشکیشو روی شونهاش ریخته بود.و جلوی
موهاشو با تل نقره ای رنگی بالا زده بود.و اما از صورتش.ی دختر سفید با چشای عسلی که با
سایه تیره رنگی که حاله هایی از ابی داشت چشماشو جذابترو درشت تر کرده بود.دماغش
معمولی بود.بارنگ سرخی ک ب لبای غنچه ایش زده بود منو دیوونه تر کرد.
سلامممممم بروبچ
ااااااااا بچها کامران

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

دخترا براش سرودست میشکوندن با جیغو داد پریدن بغلش.خداروشکرنیاز هنوز نیومده بودچون
اگه بودش کامرانو زنده بگور میکرد.کامران هم فک کنم از نبودش خبر داشت اخه خیلی ریلکس
بود
به به چه خانومای خوشکلی شما همکلاسای منید؟پس چرا نمیدیدمتون؟
دخترا که منظور کامرانو فهمیده بودن افتادن بجون کامران و تا میخورد زدنش
صبر کنید صبر کنید ثابت کنید که شما همون خواهرای هم کلاسیم هستید
همه با تعجب نگاش میکردن و منتظر حرف کامران بودن
خب من اسم تک تک بچهای کلاسو میارم شما دست بلند کنید هرکدوم که مطکن شدم خودشه
بهش اجازه میدم یه ۵دقیقه تو بغلم دلخوش کنه

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

دوباره جیغ دخترا بلند شد کامران بدون توجه به حرفشون ادامه داد
سمیه رضایی؟الهام فروزانفر؟الناز سعیدی؟فاطمه صالحی…..
دخترا بق کرده بودن و کافی شاپ از خنده پسرا منفجر شده بود
روی صندلی که کنار الیا بود نشستم.تنها کسی که تو این جمع ساکت بودو ارو میخندید الیا بودو
من شیفته ی این سنگینیش بودم.بهش خیره شدم واقعا زیبابود.صدایی منو بخودش جذب کرد
باعث شد نگاهمو از الیا بگیرم
ههههههههههههههههههههههیییییییییییببیییببننننننننن….استاد رادمنشو استاد یقینی که
اینجان

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

و اینبار نوبت ما بود که ب کامران بخندیم….بدبخت از خجالت سرخ شده بود بهش نگفته بودم که
استادا هم دعوتن یهو دوباره دادش بلند شد
ههههییییی وااااااای الیاهم که اینجاست مگه قرارنبود با نیاز بیای؟
الیابا نگاهی متعجبانه گفت
کی من؟من کی همچین قراری گذاشتم؟
کامران رفت کنار الیا و اروم در گوشش گف البته چون کنار الیا نشسته بودم صداشو میشنیدم
توروخدا به نیاز چیزی نگو بخدا اینا مثل خواهرامن دیدی خو خودشون پریدن بغلم
و اینبار همه ساکت بودن و خنده ی الیا بلند شد و بین خندهاش گف
باشه بابا اصا به منچه

دانلود رمان به سودای تو مشغولم

دمت گرم
کامران لبخند دندون نمایی زدو با صدای بلند گفت

راستی الیا خانوم بابت دست تکون دادنتون ممنون واقعا….اگه شما دست تکون نمیدادید
هیچوقت میزتونو پیدا تمیکردیم با این حرف احساس کردم الیا سرخ شد محکم زدم رو پهلوی
کامران.کامران که فهمید وقت لال شدنشه روشو کرد سمت بچها و مشغول صحبت کردن شد.بین
این جمع ۵۲ و چند نفری فقط الیاساکت بوذ و این برام عجیب بود.دوباره نگاش کردم واقعا دست
خودم نبود نمیتونستم ازش چشم بردارم مات قشنگیش شده بودم که خروس بی محل از راه

 

دانلود رمان عاشقانه به سودای تو مشغولم|رمان عاشقانه به سودای تو مشغولم| رمان به سودای تو مشغولم رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه صحنه دار به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه ایرانی به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه کوتاه به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه ۹۸ia به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه خارجی به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه پلیسی به سودای تو مشغولم| رمان عاشقانه دانلود به سودای تو مشغولم| سورنا|رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه| رمان| رمان خانه| رمان عاشقانه بدون سانسور| رمان عاشقانه صحنه دار| رمان عاشقانه ایرانی| رمان عاشقانه کوتاه| رمان عاشقانه ۹۸ia| رمان عاشقانه خارجی| رمان عاشقانه پلیسی| رمان عاشقانه دانلود| رمان به سودای تو مشغولم|دانلود رمان به سودای تو مشغولم برای موبایل|عکس شخصیت های رمان به سودای تو مشغولم|دانلود رمان به سودای تو مشغولم apk|دانلود رمان به سودای تو مشغولم نگاه دانلود|رمان به سودای تو مشغولم قسمت اول|دانلود رمان به سودای تو مشغولم نسخه apk|دانلود رمان به سودای تو مشغولم apk|رمان به سودای تو مشغولم قسمت اخر| رمان|رمان نودهشتیا|رمان های زیبا و خواندنی|رمان معشوقه ۱۶ ساله|رمان اشتباه شیرین|رمان مستانه عشق|سایت باغ رمان|رمان شام مهتاب|دانلود رمان جدید نودهشتیا| رمان های لاو ۹۸