Notice: تابع register_sidebar به‌صورت نادرست فراخوانی شد. No id was set in the arguments array for the "ستون کناری 1" sidebar. Defaulting to "sidebar-1". Manually set the id to "sidebar-1" to silence this notice and keep existing sidebar content. لطفاً برای اطلاعات بیشتر، اشکال زدایی در وردپرس را مشاهده کنید. (این پیام در نگارش 4.2.0 اضافه شده است) in /home/photobio/public_html/wp-includes/functions.php on line 3943

بزرگترین گالری عکس و تصویر در ایران

داستان کوتاه ارزش محبت ⋆

داستان کوتاه ارزش محبت ⋆

در داستان کوتاه ارزش محبت داستان عاشقانه کوتاهی برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری به نام کامیلا که با خانوادش زندگی خوبی داره وخیلی دوسشون داره ودانشجو است. یک برادر بزرگ تر از خودش هم داره که همیشه در حال کل کل هستند؛ ولی هوای هم دیگه رو دارن. داخل دانشگاه با یه پسری به اسم سامیار (سر جنگ داره) که کم کم سامیار بهش علاقه مند میشه و کامیلا هم به حسایی که ازشون سر درنمیاره دچار میشه و…

مقدمه: زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از خاطرهاست
چند برگی را تو ورق خواهی زد
ما بقی را قسمت

بعد کلی کل کل من بلند شدم و رفتم تو اتاقم و چند صفحه ایی رمان خوندم و رو کتاب خوابم برد ب کلی من دختر خوابالو یی هستم ★☆★☆★☆
بعد کلی خوابیدن بلند شدم از اتاق زدم بیرون دیدم ن مامان هستش ن بابا ن خانم سعادت
نگاهی کردم دیدم نینا (نامزد کوهیار) نشسته رو مبل نشسته و کوری هم جفتشه بریم یکم کرم ریزی (مگه مریضی دخی -چخبرا وجی نبودی راه افتادیا-رفته بودم مرخصی )کنیم خچخچخچخچ(خنده های شیطانی مخصوص کامیلا) رفتم یواشکی نشستم پیش نینا و گفتم :
من:پخ
نینا یه متر پرید
من-مگه داشتید چیکار میکردید ک ترسیدی هان¿¿¿
نینا لپ هاش گل انداخت اخی وقتی خجالت میکشه اینطوری میشه قیافه ی خیلی معصومی داره و خیلی خوشکل و نازه ولی از من ک ناز تر نیست خخخ اعتماد به سقفم رو حال کنید خخخ
کوری:مگه فضولی؟

من خیلی ناراحت شدم از دستش اخه مگه چی شده بود فقط یه کم اب ریخته ک خشک میشه
من-اها ببخشید معتلتون کردم خب خودتون برین من طول میکشه اماده شدنم
کوری-ن بدو حاضر شو بریم
من-گفتم نمیام
کوری-هر جور راضی هستی ولی ما هم ک دیگه نمیریم
من-میخوام تنها باشم برو بیرون
رفت و من گریم گرفته بود اخه تا حالا کسی ب من از گل نازک تر نگفته بود و بالاخره بغضم شکست و زدم زیر گریه تا خوابم برد ***************
صب وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کوهیار جفتم رو تخت نشسته بود و خوابیده بود معلوم بود خیلی پشیمون بود تا خواستم بلند شم بیدار شد و اشک تو چشماش جمع شد و گفت:
کوهیار-خواهری لطفا من رو ببخش عصبی بودم وقتی رفتی حمام بعد بم زنگ زدن گفتن ک دوستم شهرام فوت کرده منم خیلی ناراحت بودم میخواستم فقط سر یکی خودمو خالی کنم وقتی تو رو دیدم ک ابو باز گذاشتی ریخته رو موکت دق دلیمو سر تو خالی کردم ببخش خواهری خواهش میکنم لطفاً غلط کردم شکر خوردم…

من داشتم گریه میکردم که یهو پریدم تو ب*غ*ل*ش و اونم محکم ب*غ*ل*م کرد
من-داداشی خیلی دوست دارم
کوری -منم همین طور خواهری

نینا امد تو و پرید بغل من و گفت:

نینا:منم دوستون دارم حالا بریم ک یه صبحانه ی خوشمزه خانم سعادت درست کرده مادر جون و پدر پایین منتظرن بدو بریم .

من-باشه اجی نینا

نینا اشکامو پاک کرد و رفت

کوهیار-خواهری مسابقه بدیم تا میز صبحانه؟؟

من-اره داداشی بدو یک دو سه

کوهیار دوش خوب بود ولی دو ی من از همه بهتره.

پیشونیمو بوسید و شمارش معکوس رو گفت:

کوهیار-۳٫۲٫۱٫ اتش

داستان کوتاه ارزش محبت

شروع کردیم دویدن من از نرده سر خوردم پایین ولی اون از پله ها امد من زرنگی کردم با سرعت وقتی از نرده پریدم پایین با دو رفتم سمت میز و طبق معمول من بردم خخخخخ یه نگاهی ب پشت سرم کردم دیدم داره نفس نفس میاد سمتم با دو رفتم پشت بابا قایم شدم دیدم داره میاد سمتم ک جیغ بنفشی کشیدم و گفتم:

من-سوسک جیییییییییییییییغ سوسک

و پریدم بالای صندلی( من میدونستم ک کوهیار هم از سوسک میترسه برای همین گفتم اخه من نقشه هام همیشه حساب شدن. )کوری هم پرید بالای صندلی و مثل دخترا جیغ میکشید . یهو خونه ترکید

بابا -خوب حالشو گرفتی کامیلا تا این باشه مثل پسرای اوا خواهری حرف نزنه والا

مامان-ای ذلیل بشی کامیلا ببین بچم سنگ کوب کرده بمیری کامیلابمیری

کوری-درد بگیری من برات دارم

من-الان ب بابا میگم جریان دیروز رو ها

من-باب…
داستان کوتاه ارزش محبت

کوری:باشه خواهری عزیزم خوشکله من گوگولی مگولی من بذار خودمون اون موضوع رو حل کنیم

من-هر جور راحتی

بابا-کوهیار باز چ کردی هان

کوری نشگونی از دستم گرفت و گفت :

کوری-بابا خودت میدونی ک این کامیلا از خودش حرف در میاره ولش کن محلش نزار

من-بابا راستش قضیه از این قراره ک کوهیار میخواد ب من ۲۰۰ هزار تومن پول بده

مگه نه کوهیار داداشی(دادشی رو ب یه طرز تحدید امیز گفتم چون خودش میدونه اگه بابا بفهمه زنده نمیزارش چخچخچخچخ)
داستان کوتاه ارزش محبت

بابا-افرین پسر گلم راس میگه کامیلا

اونم برای این ک لو ندم سرشو تکون داد و با حرص بهم نگاه کرد

من-بابا تازه میخواد الان بم بدش مگه ن کوری برو پولامو بیار

کوری-درسته بابا راس میگه

رفت بالا و ۲۰۰ تومن پول از تو کیف پولیش در اورد داد بم

من-اون ۵۰ تومنیه ام بده

کوری -زیادیت میشه

من-تو نگران من نباش

کوری-من نگرانت نباشم کی نگرانت باشه
من-پس اگه نمیدی نده من چرا انژیمو مصرف کنم بابایی…
کوری زود پول رو بم داد و باچشماش برام خط و نشون کشید

 

 داستان کوتاه ارزش محبت

وقتی ۲۵۰ تومن رو ازش گرفتم رفتم تو اتاقم موهامو باز کردم و نشستم روی تخت و از زیر بالشتم کتاب رمانم رو دراوردم و شروع کردم ب خوندن بعد دو ساعتی رمان خوندن گذاشتمش سر جاش و دراز کشیدم و به فکر فرو رفتم ک یه دفعه گوشیم زنگ خورد
زیییییییینگ زینگگ..
دکمه ی سبز رو زدم و جواب دادم بدون این ک نگاهی ب مخاطبش بندازم.
من-الووو
صدای اشنا-سلام.
من-سلام خوبی
از صداش فهمیدم ک سالی هستش
سالی-کسی پیشته نمیتونی فهوش بدی ؟
من-نه خودم تنها تو اتاقمم.
سالی-جای تعجب داره
من-بنال دیگه ببینم برا چی زنگ زدی
سالی-الان مطمئنم ک خودتی خخخخ
من-درد خخخخ
سالی-وای اگ بدونی چی شده
من-بنال دیگه تو هم اه رک حرفتو بزن
سالی نفسی عمیق کشید

داستان کوتاه ارزش محبت

سالی-علی امده خواستگاریم و هفته ی دیگه نامزیمه
من-کدوم علی؟ چرا زود تر بم نگفتی؟کی امد؟ چی گفت؟ خانوادش خوب بودن؟ چرا ب من نمیگی میکشمت؟ براچی….
سالی-وایسا الان توضیح میدم کجا با این عجله
من-بگو تند زود سریع
سالی -علی ک تو دانشگاه هم کلاسیمونه و تو ازش بدت میاد…
من-وای نگو کارم ساختس
سالی-چرا برای چی
ماجرا رو براش گفتم و کلی فوش شنوفتم
سالی-بکشمت رو شوهر من دست بلند میکنی مگه دستم بهت نرسههههه میکشمت
من-برو بابا با اون شوهر مسخرت

داستان کوتاه ارزش محبت

سالی-حرست میگره چون خودت شوهر نداری خاک بر سر حسودت کنن خاک
من-برو گمشو تازه شوهر گیرش امده از ترشی ایی در امده پز میده واس من
سالی-من ک فعلا از ترشی ای در امدم تو باید ی فکری ب حال خودت بکنی والاخخخخ
من-درد خدافس
سالی -بای بد اخلاق
قطع کردم گوشی رو و پریدم تو حمام ********************
حمومم ک تموم امدم بیرون تنم رو با حولم خوشک کردم و اسپره ی مخصوص بدنم رو زدم و رفتم در کمد رو باز کردم تا لباس انتخاب کنم
یه بلوز استین کوتاه ابی اسمونی و یه شلوار ابی نفتی در اوردم و موهامو بالا بستم

 داستان کوتاه ارزش محبت

 بعد لباس پوشیدنم رفتم دم در اتاق کوهیار نگاهی ب داخل انداختم دیدم ک کوری مثل یه گوریل کل تختو گرفته و خوابه اروم اروم رفتم تو اتاقش اخه همیشه در اتاقش نیمه بازه رفتم پیش کمدش درشو باز کردم و لب تابش رو برداشتم و تند از تو اتاقش زدم بیرون . رفتم تو اتاقم در هم بستم و قفل کردم لب تابش رو روی تختم گذاشتم و خودم هم نشستم روی تخت . روشنش کردم رفتم تو فایل عکساش عکس های خودم و خودش رو پیدا کردم و شروع کردم ب عملی کردن نقشم(انقد عجول نباشید صبر کنید الان میفهمید دارم چ خنگی میزنم خچخچخچخچ) بعد انجام عملیات لازم لب تاب رو گذاشتم سر جاش و با خیال راحت خوابیدم**************************
با دادهای ی نفر ک مطمعنم کوری هستش از خواب بیدار شدم
کوری-مااااااامااااااان ببین عکسامو چیکار کرده
مامان-از کجا میدونی کار کامیلاست
کوری-اخه چرا فقط عکسای خودش و خودم من ان شکلیم خدایاااااا من رو از دست این دختر بکش
من بدو بدو امدم تو هال وگفتم :
من-عکس ب این قشنگی چشونه برو نشونشون بده ب نینا ببین اون نظرش چیه خخخخخ
کوری-برو لهت میکنما ببین عکسامو چیکار کردی
اینو یخورده بلند گفت و منم گرفتمش دستم خچخچخچخچ
من-چرا میزنی دردم گرفت اخخخ
مامان-ذلیل مرده چیکار دخترم داری بذار بابات بیاد من تکلیفمو با تو روشن میکنم مگه دو دونه عکس ارزش داره دست رو خواهرت بلند میکنی .

داستان کوتاه ارزش محبت
اینو گفت و با جارو افتاد دنبالش تا بزنش نقشم گرفت اخ جونمممم خخخخخ (من با لب تاب عکس های کوری رو ک با من بودن روو براشون با فتوشاپ چشم و بینی گنده گذاشته بودم ک عصبانی بشه بابا و تنبیه بشه از اون ها ک یک ماه ب حرف من گوش کنه وگر ن از لب تاب و کامپیوتر خبری نیست اون هم چون خیلی دوسشون داره ب حرف من گوش میده یو هاهاها خچخچخچخچخ) ****************** و طبق معمول اونی شد ک من میخوام بابا تنبیهش کرد خچخچخچخچ امروز از اون روز دو روز میگزره ک سه روز دیگه میشه نامزدی سالی و من هنوز هیچ کاری نکردم و امروز قراره با سالی برم بازار خرید راستی اون روز دانشگاه هم سامیار خان نیومده بود و من هنوز رژم رو بدست نیوردم .
زییییبنگ زیییییینگ(دیگه فکر کنم صدای زنگ گوشیم رو بشناسین خخخ)
من-الووو

داستان کوتاه ارزش محبت

سالی-ببخشید کامیلا من نمیتونم بات بیام برای خرید اخه امروز با علی قراره بریم تا ک تالار رو انتخاب کنیم
من-باشه اشکالی نداره ی روزه دیگه میرم
سالی-خب سامیار گفته ک خودش هم لباس نخریده با هم برین لباس بخرین خب….
من-برو بابا من عمرا اگه با اون جایی برم
سالی-بخدا اگه نرفتی ن من ن تو بعد چشه مگه پسر ب این خوشتیپی تازه باید از خداتم باشه
من-فقط ب خاطر تو ولی کجاش اون پسره ی ایکبیری قشنگه اییی
سالی-ولی خدا وکیلی خوش تیپه و خوشکل و خوش صدا….
پریدم وسط حرفش
من-شوهر داریا خانم حجابت رو رعایت کن و انقد چش چرونی نکن تازشم خیلی زشته
سالی -ب خودم مربوطه تو هم برو با اون سلیقت
پس شیش اماده باش شمارتم داره خب تک میزنه
من-چی پس بگو کی شمارم رو بهش داده بود
سالی-گفت شمارشو بده منم دادم گفتم شاید از تو ترشی ایی دربیای خدافس
اینو گفت و قطع کرد بیشعور

داستان کوتاه ارزش محبت

ساعت الان ۵ هستش پس وقت داریم پرواز کردم سمت حموم(از کی تا حالا تو دو نقش بازی میکنی-سلام کجا بودی وجی خبری ازت نبود تو هم هی ول بچرخ ها-سلام خوبی حالا اینا رو بخیال سوال رو با سوال جواب نمیدن ها-حالاتو هم انقدر ذربین نباش-باشه بدو برو حموم بعد ب بحثمون ادامه میدیم حالا تو دیرت نشه-باشه خدافس وجی) یه دوش نیم ساعته گرفتم پریدم بیرون سرعت رو حال میکنی خخخ رفتم موها مو خوشک کردم و یه مانتو ی کوتاه مشکی با شلوا.ر لی پوشیدم و نشستم پشت میز ارایشم نمیدونم چرا ه*و*س ارایش کردم.
یه خط چشم پهن مشکی کشیدم با یه رژ لب صورتی کم رنگ چون پوستم صاف بود کرم و پودر احتیاج نداشتم از ارایش غلیظ هم بدم میومد برای همین ساده ام همیشه موهام هم فرق کج زدم و بالا بستم و شال مشکی ام هم زدم و کیف کج مشکی ام هم از تو کمد در اوردم وانداختم رو ی شونم و د برو ک رفتیم . ساعت دقیقا۶بود سرعت عملم تو حلقتون خچخچخ
داشتم از در خارج میشدم ک کوری گفت
کوری-کجا میری؟ با کی میری ک انقد تیپ کردی هان؟؟
من-با یکی از دوستام میخوام برم برای جشن نامزدی سالی لباس بگیرم مشکلیه ایه
کوری-ن برو

داستان کوتاه ارزش محبت

کوری-راستی پول بات هست
من-اره تو کارتم پول هست.
کوری-باشه پس بروبای
من-خدافس
از خونه زدم بیرون ک دیدم دم در ماشینش پارک هستش چ تیپیم کرده ناکس تیپش اسمیه
رفتم سوار ماشینش شدم

سوار ماشینش شدم و سامی در حال ور رفتن با موهاش بود و هواسش ب من نبود ک وارد ماشین شدم وفکر میکنم اصلا متوجه نشده من امدم کرمک لوله ایم در حال ول خوردن بود چخچخچخ یه یه لامپ روشن بالای سرم روشن شد مثل این کارتون ها خخخ.
دستم رو برم سمت ظبط و روشنش کردم سامی هم یه متر پرید و جا خورد من هم داشتم از شدت خنده خودم رو گاز میگرفتم اخه مگه جراعت دارم صندلی رو گاز بگیرم بعد این بیاد بخورتم بکشتم(مگه سگه-شاید باشه تو از کجا میدونی هان-شاید) و بعد به اهنگی ک پخش میشد گوش کردم:Gangnam style

استایلش گانگنامه

A girl who is warm and humanle during the day

دختری که کل روز عشوه میای

A classy girl who know how to enjoy the freedom of a cup of coffee

دختر باکلاسی که میدونه چه جوری از قهوه خوردن لذت ببره (راحت و آزاده )

A girl whose heart gets hotter when night comes

دختری که وقتی شب میرسه جذابتر میشه

A girl with that kind of twist

دختری که قر میده و راه میره

I’m a guy
داستان کوتاه ارزش محبت

من یه پسرم

A guy who is as warm as you during the day

کسی که مثل تو کل روز جذابه

A guy who one-shots his coffee before it even cools down

کسی که قبل اینکه قهوه اش سرد بشه اونو میخوره

A guy whose heart bursts when night comes

پسری که وقتی شب میشه قلبش تند میزنه

That kind of guy Beautiful| loveable

از اون پسرای خوشگل و دوست داشتنی

Yes you| hey| yes you| hey

هی تو آره تو

Beautiful| loveable

تو که خوشگل و دوست داشتنی هستی

Yes you| hey| yes you| hey

هی تو آره تو

Now let’s go until the end

بیا تا تهش بریم

Oppa is Gangnam style | Gangnam style

دوست پسرت بچه ی گانگنامه

Oppa is Gangnam style | Gangnam style

دوست پسرت بچه ی گانگنامه

Oppa is Gangnam style

دوست پسرت بچه ی گانگنامه

Eh- S….. Lady| Oppa is Gangnam style

هی خانوم خوشگله دوست پسرت بچه ی گانگنامه

Eh- S….. Lady oh oh oh oh

هی خانوم خوشگله

داستان کوتاه ارزش محبت

درمان درد پریود زنان، بیشتر بدانید سوال:سلام من به تازگی رفتم سونوگرافی گفتن کیست دارم ۳۳م م است و آندومتریوز هم دیده شده هنگام عادت ماهانه بسیاردرد داشتم به من گفتن ۱ماه قرص جلوگی...
علت گریه نوزاد، چگونه بفهمیم؟ گاهی گریه های مداوم نوزاد باعث برهم زدن آسایش کل خانواده می شود و آنگاه است که ممکن است بقیه را هم به گریه بیاندازد. فقط کافیست معنای گریه ی نوزا...
طالع بینی زن متولد آذر         طالع بینی زن متولد آذر زن متولد آذر،عجب زن مهربانی است ! با ذهن خلاق و قیافه بی شیله پیله ای كه دار...
قصه های شب بخیر کوچولو، نقل های رنگی/ پادکست اون روز عقدکنان خاله نسرین بود، مادر برای مینا دختر کوچولوی قصمون از چند روز جلوتر کلی نقل ریز رنگی رنگی و سکه های طلایی خریده بود. آخه مینا میخو...
تغذیه ورزشکاران رشته تکواندو تغذیه ورزشکاران رشته تکواندو ویژگی های ورزش تکواندو : مشخصه ی این ورزش فعالیت بی هوازی با شدت بالا همراه با فعالیت هوازی کمتر از ماکزیمم است. تمرین:...
ناباروری در زنان، خوردن قرص ضدبارداری/ کلیپ در بعضی زنان که جوش های صورت دارند و قاعدگی های نامنظم این ها از بیماری تخمک پلی کیستیک رنج می برند. که بیماری پلی کیستیک خودش یکی از نشانه های ن...
غربالگری دهانه رحم، راهی برای آرامش گروهی از محققان آمریکایی در مطالعه اخیرشان به نتایج تازه‌ای درباره ارتباط بین کم‌تحرکی و خطر ابتلا به سرطان دهانه رحم در میان زنان رسیدند. این م...
علت کاهش میل به رابطه زناشویی در مردان اگر فکر می کنید تغییرات هورمونی تنها در بانوان رخ می دهند، باید در این زمینه تجدید نظر کنید. اصطلاح یائسگی به طور معمول با زنان مرتبط است، اما تغییر...
محاسبه دقیق زمان تولد نوزاد مدت زمان بارداری برای تمامی زنان یکسان است و از اولین روز لقاح ( ترکیب شدن تخم و اسپرم ) حدودا ۳۸ هفته طول می کشد تا نوزادتان متولد شود.زمان دقیق...
استانبولی ساده ترین غذای ایرانی ها استانبولی ساده ترین و سالم ترین و در عین حال سریع ترین غذایی است که در کمترین زمان می توانید تهیه کنید این غذا انتخاب دانشجویان و افرادی است که زیا...
کلکسیون مدل کیف طرح دار و اسپرت دخترانه ۲۰۱۷ کلکسیون مدل کیف طرح دار و اسپرت دخترانه ۲۰۱۷ – ۹۶   جدیدترین و شیک ترین گالری شیک ترین مدل کیف اسپرت دخترانه ۹۶ – ۲۰۱۷ انواع مجموعه عکس ...
بد خلقی در بارداری سوال مخاطب نی‌نی‌بان: هفته پنجم بارداری هستم و ١٨سال سن دارم. در طی دوران حاملگی خیلی بد خلق شده ام و این موضوع همسرم را آزرده خاطر کرده. چگونه م...
درمان سرطان پستان، تاثیر سویا سالهاست که طرفداران و مخالفان فواید سویا برای بیماران مبتلا به سرطان سینه استدلال های خود را مطرح می کنند.درحال حاضر محققان دانشگاه تافتس با بررس...
چرا کیست تخمدان میگیریم؟ سوالکیست تخمدان چرا به وجود میاد و علایمش چیه و راه درمانش چیه؟ جواببا سلامعلل متفاوتی می تواند باعث بروز این کیست ها شود که اکثراً علت آن عدم تخ...
درمان ناباروری در سن بالا، احتمال موفقیت تازه‌ترین مطالعات نشان می‌دهد زنانی که برای باردار شدن تا سن 30 سالگی تاخیر می‌کنند نمی‌توانند به روش‌های بارداری مصنوعی برای کمک به حامله شدنشان...