در به خاطر آوردنت را دوست دارم مجموعه ای از متن های عاشقانه را مشاهده خواهید کرد که شامل …

به خاطر آوردنت را دوست دارم

به خاطر آوردنت را دوست دارم ⋆

به خاطر آوردنت را دوست دارم

… زن‌ها ظریف و شکننده نیستند
. اعتقادِ ژرف به مهرِ قلب‌ها و مهارِ غرور در دست‌هایی‌ که پر از خواهشِ نوازشند نشانه ی ضعف نیست. عشق را دقیقا باید از جایی‌ آغاز کرد که یک مرد ناتمام گذاشته است

به خاطر آوردنت را دوست دارم ⋆

به خاطر آوردنت را دوست دارم

بی‌ انگیزه‌ام !
همین که تنم جای زخم‌های زبانت باشد
همین که خانه بدوشِ آوارِ طعنه‌های تو باشم
همین که ته نشین نگاهِ سنگینِ تو می‌‌شوم
همین که بودنت پر از جای خالی‌ است
همین که بودنم پر از جای خالی‌
همین کافیست
تا خودم را کوچکِ کوچک ببینم
زندگی‌ را حقیرِ حقیر
و تو را دورِ دور
آخ…
دنیای من کی‌ بی‌ سکوت بوده که حالا نباشد؟

به خاطر آوردنت را دوست دارم ⋆

به خاطر آوردنت را دوست دارم

در سینه ام
کدام آدم خسته
تپشِ عشق را
به رویای کدامین هوس باخته بود
که قهر در چشمانِ تو
رنگِ آدمی‌ شبیهِ من را گرفت؟
.
آرامشِ بی‌ انتهای دست‌های تو
کجا از طوفانی دستانم لغزید؟
کجا از غوغای نگاه هم افتادیم؟
.
تردید
با شیفتگی‌ هامان
با جاودانگی دست هامان چه کرده بود
که از حیرتِ بی‌ امانِ آغوش هم گذشتیم
که به غربتی چنین بی‌ فردا تن دادیم ؟

به خاطر آوردنت را دوست دارم ⋆

….
به روزِ آخرت رسیده ام
به روزِ نبودنت
مثل ماده گرگی بی‌ جفت
در سوگِ آتشِ رو به خاموش، ناله می‌کنم
مثلِ مرغکی بی‌ مادر
سراغِ آشنایی را از آشیانه ی همسایه میگیرم
به بویِ کهنه ی واهمه خو گرفته ام
ترسِ از تنهایی‌
ترسِ از شب
ترسِ از تاریکی‌
من به طعنه ی سایه ی بی‌ دنباله‌ام هم، خو گرفته ام
صبوری می‌کنم
تا مرگ
مرا از پشتِ پیراهنِ غبار زده ام، بشناسد
تا تمام شود
لکنتِ قلبی که
به سیاهِ چشمانِ تو قسم میخورد
کاش جوابِ این آخرین نامه را می‌دادی
کاش دوباره سهمی از این آخرین لحظه‌ها میشدی
کاش به جایِ من به ستاره قسم میخوردی
و آسمان را شاهد می‌گرفتی
که به جانِ پروانه
هیچ راهی‌، راهِ دوری نیست
کاش روزِ آخرِ دنیا
می‌گرفتی اندوهِ یک شبِ سرد را
از ماده گرگی بی‌ جفت
که تن‌ به اضطراب داده
ناله می‌‌کند